
موج موج ِ خزر ، از سوگ سیه پوشان اند
بیشه دلگیر و گیاهان همه خاموشان اند.
بنگر آن جامه کبودان افق ، صبح دمان
روح ِ باغ اند کزین گونه سیه پوشان اند.
چه بهاری است ، خدا را که درین دشت ملال
لاله ها آینه ی خون ِ سیاووشان اند.
آن فرو ریخته گل های پریشان در باد
کز می ِ جام شهادت همه مدهوشان اند.
نام شان زمزمه ی نیمه شب مستان باد
تا نگویند که از یاد فراموشان اند.
گرچه زین زهر سمومی که گذشت از سر ِ باغ
سرخ گل های بهاری همه مدهوشان اند،
باز در مقدم ِ خونین ِ تو ای روح بهار !
بیشه در بیشه،درختان،همه ،آغوشان اند.
محمد رضا شفیعی کدکنی ( م. سرشک )
+ نوشته شده توسط علی اصغر محمدی در دوشنبه هشتم تیر 1388 و ساعت
23:53 |


