
شاید ضرب المثل دست به عصا رفتن را شنیده اید که به معنی راه رفتن بکمک عصا میباشد ، ضرورت عصا برای کسی است که به یکی از نقایص جسمی ویا ادراکی مبتلاست ویا همانند کودکان هنوز استقلال جسمی و ادراکی نیافته است تعیین مصداق این ویژگی ها معمولآ توأم با شبهات میگردد ، گاه فردی ولو اینکه به ظاهر خود را سالم و بالغ می بیند اما از دید آنانکه اورا سالم و بالغ نمیدانند باید خودرا تطبیق دهد تا بداند که : چه باید خواند ، چه نباید خواند ، چه باید شنید ، چه نباید شنید ، چه باید دید ، چه نباید دید ، چه باید نوشت ، چه نباید نوشت ، به کدام موضوع باید پرداخت ، به کدام موضوع نباید پرداخت ... اینها سؤالاتی است که این روزها ذهنها را به خود مشغول کرده است . چون در عصر و زمانه ای زندگی میکنیم که هیچکس به بلوغ کامل نرسیده است ( به جز اندکی یا اقلیتی خواص ) ، همگان مبتدی اند ، همگان نابالغ اند و باید به آنان یاد داد چگونه فکر کنند ، چگونه راه بروند ، چگونه حرف بزنند ، چگونه ارتباط برقرار نمایند ، باچه کسانی ارتباط برقرار نمایند ، از کدامین ابزار و اسباب ارتباطی بهره بگیرند ، نوع ابزار و اسباب مفید و مضره را باید به آنان شناساند .
این موارد و ازاین دست موارد ، مسائل دنیای کودکی است ، مگر نگفته اند : «چو با کودکان سرو کارت فتاد هم زبان کودکی باید گشاد » ، آری کودک را باید دستگیری نمود تا شیوه راه رفتن آموزد ، شیوه حرف زدن ، شیوه خندیدن ... حتی شیوه گریستن ( هرچند گریه و خنده اموری عاطفی اند و به قول روانشناسان باز تاب و یا رفلکس و یا پاسخ به محرکهای بیرونی و یا درونی اند ) اما ... بالاخره دوران کودکی را آدابی است که باید آنرا فراگیرد ، نباید از هرچیز خوشحال شود و بدون اجازه و برخلاف استحقاق و ظرفیتش بخندد و یا بدون محاسبه غمگین و ناراحت گردد و یا گریه کند ، فرباد بزند ، باید یاد بگیرد چه هنگام و برای چه چیز و یا چه نقصی بگرید و داد بزند ، باید بیاموزد چه چیز را طلب نماید و در چه هنگامی طلب نماید ، اگر زیاده خواهی نماید ، بایستی تأدیب گردد (تأدیب به معنی ادب آموزی و یا آموزش آداب) البته نوع و شیوه آن را هم بزرگترها تعیین مینمایند (ناگفته نماند دراینجابزرگی نه به عقل است نه به سال بلکه آداب و سیاسیات خاص خودرا دارد) ، دروغ هم نباید یاد بگیرد ، حتی اگر از بزرگترها شنید باید نشنیده بگیرد و بهتر است نشنود و نهایتآ اگرشنید آنرا راست بشنود ، چون دروغ بزرگترها مصلحتی است یعنی برای مصلحت کودکان گفته میشود پس اساساً باید آنرا راست فرض کرد ، اما کودکان که خود مصلحت خویش را نمی شناسند و ...خلاصه آنکه کودک باید دست به عصا راه برود تا راه رفتن بیاموزد و گرنه دست به عصا نرفتن همان و به چاله چوله افتادن همان ...





