تبليغاتX
اسرارقلم

شاید ضرب المثل دست به عصا رفتن را شنیده اید که به معنی راه رفتن بکمک عصا میباشد ، ضرورت عصا برای کسی است که به یکی از نقایص جسمی ویا ادراکی مبتلاست ویا همانند کودکان هنوز استقلال جسمی و ادراکی نیافته است تعیین مصداق این ویژگی ها معمولآ توأم با شبهات میگردد ، گاه فردی ولو اینکه به ظاهر خود را سالم و بالغ می بیند اما از دید آنانکه اورا سالم و بالغ نمیدانند باید خودرا تطبیق دهد تا بداند که :  چه باید خواند ، چه نباید خواند ، چه باید شنید  ، چه نباید شنید ، چه باید دید ، چه نباید دید ، چه باید نوشت  ، چه نباید نوشت ، به کدام موضوع  باید پرداخت  ، به کدام موضوع نباید پرداخت ... اینها سؤالاتی است که این روزها ذهنها را به خود مشغول کرده است . چون در عصر و زمانه ای  زندگی میکنیم که هیچکس به بلوغ کامل نرسیده است ( به جز اندکی یا اقلیتی خواص ) ، همگان مبتدی اند ، همگان نابالغ اند و باید به آنان یاد داد چگونه فکر کنند ، چگونه راه بروند ، چگونه حرف بزنند ، چگونه ارتباط برقرار نمایند ، باچه کسانی ارتباط برقرار نمایند ، از کدامین ابزار و اسباب ارتباطی بهره بگیرند ، نوع ابزار و اسباب مفید و مضره را باید به آنان شناساند .

این موارد و ازاین دست موارد ، مسائل دنیای کودکی است ، مگر نگفته اند :        «چو با کودکان سرو کارت فتاد   هم زبان کودکی باید گشاد » ، آری کودک را باید دستگیری نمود تا شیوه راه رفتن آموزد ، شیوه حرف زدن ، شیوه خندیدن ... حتی شیوه گریستن ( هرچند گریه و خنده اموری عاطفی اند و به قول روانشناسان باز تاب و یا رفلکس و یا پاسخ به محرکهای بیرونی و یا درونی اند ) اما ... بالاخره دوران کودکی را آدابی است که باید آنرا فراگیرد ، نباید از هرچیز خوشحال شود و بدون اجازه و برخلاف استحقاق و ظرفیتش بخندد و یا بدون محاسبه غمگین و ناراحت گردد و یا گریه کند ، فرباد بزند ، باید یاد بگیرد چه هنگام و برای چه چیز و یا چه نقصی بگرید و داد بزند ، باید بیاموزد چه چیز را طلب نماید و در چه هنگامی طلب نماید ، اگر زیاده خواهی نماید ، بایستی تأدیب گردد (تأدیب به معنی ادب آموزی و یا آموزش آداب) البته نوع و شیوه آن را هم بزرگترها تعیین مینمایند (ناگفته نماند دراینجابزرگی نه به عقل است نه به سال بلکه آداب و سیاسیات خاص خودرا دارد) ، دروغ هم نباید یاد بگیرد ، حتی اگر از بزرگترها شنید باید نشنیده بگیرد و بهتر است نشنود و نهایتآ اگرشنید آنرا راست بشنود ، چون دروغ بزرگترها مصلحتی است یعنی برای مصلحت کودکان گفته میشود پس اساساً باید آنرا راست فرض کرد ، اما کودکان که خود مصلحت خویش را نمی شناسند و ...خلاصه آنکه کودک باید دست به عصا راه برود تا راه رفتن بیاموزد و گرنه دست به عصا نرفتن همان و به چاله چوله افتادن همان ...

+ نوشته شده توسط علی اصغر محمدی در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388 و ساعت 14:45 |






روزنامه دولتی کیهان در یادداشت روز 88/5/14 با قلم حسین شریعتمداری با سبک و سیاقی که بر اهل سیاست پوشیده نیست ، خود را در جایگاه متولی تمام و کمال میراث دین مبین اسلام و سیره نبوی می نمایاند و در قیاسی مع الفارق در تشبیه جریان اصلاح طلبی ایران در عرصه انتخابات دهم به مسجد ضرار ، پس از شرح ماجرای تاریخی شکل گیری آن واقعه در صدر اسلام ، چنین می نگارد :

« ...در نامه ابوعامر خطاب به منافقان كه با پيك پنهان از روم به مدينه ارسال شد، آمده بود؛ اگر شما شرايط و زمينه لازم را فراهم آوريد، سپاه روم براي برچيدن بساط اسلام به مدينه حمله خواهد كرد و قدرت و جايگاه قبلي به شما بازمي گردد اما پيش از اين بايد در مدينه پايگاهي داشته باشيم- بخوانيد چيزي شبيه برخي از ستادهاي انتخاباتي اين روزها- تا پوشش مناسبي براي تجمع مخالفان اسلام و رسول خدا(ص) و مديريت برنامه ها باشد.در طرح ابوعامر- همان طرح هراكليوس امپراتور روم- آمده بود اگر پايگاه مورد نظر، نشانه اي از ما داشته باشد به آساني شناخته شده و از ميان برداشته مي شود و توصيه اكيد شده بود كه اين پايگاه بايد ظاهري كاملا اسلامي داشته و در تبليغ و ترويج آن از مناسك و شعارهاي مورد قبول و احترام مسلمانان استفاده شود- به زبان امروز بخوانيد، استفاده از شال سبز! شعار الله اكبر! ادعاي پيروي از خط امام(ره)! و ...- و اينگونه بود كه - مسجد ضرار - ساخته شد.»

نکات قابل تأمل این است که آقای شریعتمداری که وابستگیشان به یک جناح فکری براساس مواضع مکرر تابلو گردیده با کدام مجوز و بینه شرعی ستاد انتخابات نیروهای اصلاح طلب چون میرحسین موسوی و حجت الاسلام کروبی را که تععهد و وفاداری خودرا طی سالیان متمادی به نظام اسلامی و بنیانگذار آن به اثبات رسانیده اند در جایگاه مسجد ضرار که بانیان آن کفار و مشرکین بودند قرار میدهد و ازطرفی علیرغم وابستگی نامبرده به جناح اقتدار که از موهبات قدرت و ثروت عاریتی ملت بهره مند میباشند چگونه اثبات مینمایند که در اتخاذ اینگونه مواضع و تهمت زنی داعیه صیانت از دین و معنویت را دارد تا صیانت از منابع قدرت و ثروت ؟ البته این را نیز باید گفت که سیره اقتدار گرائی و تمامت خواهی یاران کیهانی تنها به حفظ و بقای بر قدرت محدود نمیگردد بلکه حذف و محو و نابودی هرنوع تفکری که غیر خودی تلقی گردد زمینه هائی میطلبد که برای فراهم نمودن آن زمینه ها بایستی به هر شیوه و اسلوبی ولو ناصواب به مبانی اعتقادی و دینی مردم تمسک جست . فاعتبروا یا اولی الابصار... 

+ نوشته شده توسط علی اصغر محمدی در جمعه شانزدهم مرداد 1388 و ساعت 20:43 |


عرصه انتخابات دهم ریاست جمهوری ، علیرغم پیدایش صحنه های خواسته و ناخواسته آن ، موجی از بیداری توأم با آگاهی هدفمند را در بین اقشار گوناگون ملت به نمایش گزارد .

این موج که با گزینش نمادین رنگ سبز اعلام حضور نمود این نماد را به عنوان مظهرمظومیت و معنویت با شکوفائی و رویش در فصل سبز در هم آمیخت و نقطه عطفی را درتاریخ بیداری ایرانیان به ثبت رسانید که از جهات مختلف در خور توجه و نگاه نو میباشد

انتخاب آگاهانه نماد رنگ سبز ضمن آفرینش تجانس و هماهنگی دربین همه ایرانیان در داخل و خارج از کشور ، در اصلاح نوع نگاه و انتظارات دیرینه آنان نیز هماهنگی و همسوئی آفرید  .

از طرفی این اصلاح نگرش ، انتظارات افراطی گروههائی را که به شالوده شکنی و حذف ساختار و بنیانها نظر داشتند تعدیل نمود و آنان را متوجه ساخت که انتظارات را بایستی در چارچوب همین ساختار و درقالب دموکراسی و آراء آگاهانه ملت و برای اصلاح ( و نه حذف بنیانها ) جستجو نمود و از طرفی امید به مداخله بیگانگان در سرنوشت آنان را نیز اصلاح نمود و آنان را متوجه ساخت که ایده تعیین مقدرات ملی با امید بستن به فراتر از مرزها ، ایده ای خائنانه و جفای به ملت بزرگ ایران قلمداد میگردد .

چرا که فرزندان همین آب و خاک با هدایت و حمایت رهبران مورد قبول خویش در مقاطع حساس تاریخ نشان داده اند با بیداری و هوشیاری لازم در حفظ کیان اعتقادی و ملی خویش توانا بوده و بی نیاز از دست تمنای بیگانگان میباشند .

اما در همین راستا سوال اساسی این است که چرا اقتدار گرایان از این ابتکار گزینش نماد سبز هر روز عصبانی و عصبانی تر ظاهر میشوند ، یک روز آن را خرافه گرائی و روزی آن را ابزار عوام فریبی قلمداد مینمایند . در پاسخ این سوال اساسی ، در یک نگاه دقیق میتوان گفت : این عصبیت چیزی نیست جز آنکه تأثیر این نماد در آفرینش آگاهی و اصلاح و همسوئی نگرش ها که در چارچوب مبانی همین انقلاب و نظام پایه های اقتدار نااهلان به انقلاب را نشانه رفته است و چنانچه میبینیم اقتدار گرایان ، سبز اندیشان را با تعابیری چون آشوب طلبان و اغتشاشگران خطاب نموده و آنان را برانداز قلمداد مینمایند به این دلیل است که از خطای دید و نگاه خویش غافلند و خود را مساوی و معادل نظام و انقلاب پنداشته اند ، لذا در پاسخ به این خطای آشکار باید گفت : توخود حجاب خویشتنی جانا ازمیان برخیز ... 

+ نوشته شده توسط علی اصغر محمدی در جمعه دوم مرداد 1388 و ساعت 15:39 |


Powered By
BLOGFA.COM