
یکی ازمباحث پایه درتدوین استراتژی نیروهای خواهان تغییروتحول تعیین متد انقلاب یا اصلاح است .
1- انقلاب ناظر برتحول ساختاری و بنیادی است. 2- انقلاب حرکت ازپایین به بالاست 3- انقلاب تحول
دفعی ، خشونت آمیز و ضد قانونی است.
درسوی دیگرویژگی های اصلاحات را نیزمی توان چنین برشمرد: 1- اصلاحات تغییرات روبنایی است
2- اصلاحات حرکت ازبالا به پایین است 3- اصلاحات تغییر بطئی و درچارچوب قوانین حاکم و مسالمت آمیز است.
با بررسی آسیب شناسانه پدیده های اجتماعی که در چار چوب تعاریف ناظر بر
انقلاب و تحولات ساختار شکنانه و پیامد های اجتماعی آن برمیخوریم از ناحیه
نسلهای بعد از انقلا ب ، پیشینیان و نیروهای تاثیر گذاردر انقلاب را مورد اتهام می
یابیم و حرکت انقلابی آنان ، غیر ضرور برای اصلاح امورجامعه قلمداد میگردد اما در
اینجا باید این موضوع واقع بینانه مورد بحث و قضاوت قرار گیرد بدین معنی که انقلاب
به مفهوم تحول دراساس و ارکان حاکمیت وناظر بر محتوای مفاهیم فوق الذکر در
شرائطی اتفاق می افتد که ساختارحاکمیت ها متصلب بوده و در مقابل اندیشه ها
و خواسته های اصلاح طلبانه انعطاف ناپذیری و مقاومت نشان داده واندیشه ها و
حرکت های اصلاح طلبانه رابراندازانه قلمداد نموده اند . به عنوان نمونه در بررسی
مراحل انقلاب اسلامی ایران می بینیم ازدهه های قبل از وقوع انقلاب ، مصلحین
اجتماعی هشدارهای خودرا در محدوده اصلاح امور در چارچوب قوانین موجود اعلام
می نمایند که به لحاظ اندیشه های جزم گرایانه و ماهیت نامنعطف ساختار
حاکمیت ، بروزو ظهور اندیشه های انقلاب گرایانه و نهایتآ تحقق آن امری محتوم و
گریز ناپذیربه عنوان آخرین راه حل برون رفت از بن بستهای اجتماعی وقت مورد
استقبال عموم واقع و با فراهم شدن زمینه های شورش اجتماعی اساس حاکمیت
را متحول می نماید . با این توصیف انقلاب اسلامی ایران پدیده ای ضروری ، اجتناب
ناپذیر و تنها راه برون رفت از وضعیت شکننده دهه 50 جامعه ایران شناخته شده
که حتی قدرتهای حامی حکومت شاه نیز پس از توصیه های مکرر به پذیرش
اصلاحات از ناحیه حکومتگران آنرا واقعیتی انکار ناپذیر قلمداد نمودند .
اما در بررسی پدیده اصلاح و اصلاح طلبی در ایران بعد از انقلاب با تعبیراتی نامعقول
همچون براندازی نرم و...ازناحیه محافظه کاران مواجه میشویم که حکایت از عدم
شناخت وجه تمایزپدیده های اجتماعی نظیر انقلاب و اصلاح وموقعیت کنونی
جامعه ایران از منظر جامعه شناختی دارد .
در اینجا به مواردی ازنگرش اصلاح طلبانه اشاره میشود :
ازاصول اصلاحات، پذيرش تغيير گام به گام و اصل مشاركتجويي است. اصولاًاصلاحات در جامعهاي معنا ميدهد و مورد پيدا ميكند كه اصول پيشين در جامعه
رعايت نشود، و گروههايي از جامعه درصدد اصلاحات و تحقق آن اصول برآيند. براي
تحقق اين هدف چه شيوهاي را بايد يا ميتوان بكار بست. مثلاً جنبش مسلحانه يك
مورد آن است. كسب حمايت خارجي شيوه ديگر است، قهر و انزوا و به انتظار
فروپاشي نشستن شيوه ديگر است.
اصلاحطلبي نافي اين شيوههاست و اصلاحطلب معتقد است كه در درجه اول
رسيدن به آن شرايط، صوري انتزاعي نيست. دستيابي به آن شرايط مستلزم
مشاركت همگاني و همراهي و همدلي و صبر و انتظار و پرهيز از خشونت است.
اصلاحطلب حق ندارد، كاري كند يا شيوهاي را طي نمايد كه عمداً موجب تشديد
شكاف ميان حكومت و مردم شود و راهحلهاي راديكال و انقلابي پذيرفتنيتر شود.
جريان اصلاحطلبي بايد تمام توان خود را در انجام رفتار با حسن نيت و براي جلب
موافقت اختياري يا اجباري دولت جهت حضور در ساختار سياسي و اصلاح امور
انجام دهد و صد البته اين كار نبايد به هزينه نفي اصول مذكور باشد، از سوي ديگر
اصلاحطلبي بر اين اصل استوار است كه بدون مشاركت سازمان يافته در هر
سطحي، امكان بهبود امور نيست؛در نتيجه ميكوشد كه مردم را دعوت به مشاركت
اجتماعي و سياسي از خلال نهادهاي مدني نمايد و خود نيز ملتزم به اين مشاركت
باشد. اصلاحطلبي همراه با قانونگرايي (حتي قوانين غير مناسب)، تعامل و گفتگو
براي حل مشكلات است. اصلاحطلبي از اصل اختلاف پرهيز ندارد، بلكه نسبت به
توافق درباره شيوه يكسان حل اختلاف حساسيت دارد.
از ديدگاه اصلاحطلبي، بهبود جامعه با تغييرات انفجاري و زير و رو كردن امور محقق
نميشود، در واقع درك درست و اصلاحطلبانه از آينده مطلوب نيز وابستگي مستقيم
به تغييرات عادي و آرام دارد. در فضاي انقلابي و راديكال تصوري كه از وضعيت مطلوب
و آرماني بوجود ميآيد، بسيار انتزاعي و غير واقعي خواهد بود، و در صورت پيروزي
اوليه هم اين آرمانها دستنيافتني است اگر از آن دورتر نشوند.
اصلاحطلبي منحصربه ويژگيهاي رفتاري ناظر به حكومت و قدرت نيست، بلكه
نسبت به جامعه هم انجام رفتارهاي مشابهي را رعايت ميكند، اگر برمبناي
اصلاحطلبي نبايد تقابل منجر به خشونت را با حكومت ايجاد كرد، به طريق اولي در
برابر مردم نيز نبايد به گونهاي رفتار كرد كه چنين تقابلي ايجاد شود. براي مثال،
وجود افراد غير مذهبي و در عين حال اصلاحطلب، در ايران قابل درك و تصور است،
اما اصلاحطلبي و ضد مذهبي بودن در ايران قابل جمع نيست، زيرا اين ويژگي به
سهولت به تقابل با حكومت و بدتر از آن به تقابل با جامعه منجر ميشود و هرچه
باشد، با اصلاحطلبي بيگانه است.
بنابراين نكته اساسي اين است كه اگر جمع يا گروهي معتقدند كه براساس
اصلاحطلبي حركت ميكنند طبعاً بايد فصل مشترك خود را با ديگران براساس
شيوههاي مشترك اصلاحطلبي قرار دهند و از ورود به ساير مسايل كه ميتواند
ويژگي هر فرد يا گروهي باشد پرهيز نمود. ممكن است دو نفر به لحاظ اصلاحطلبي
كاملاً در يك صف باشند، اما در حوزههاي ديگر نظرات متفاوتي داشته باشند، از اين
رو اگر از موضع اصلاحطلبي وارد ميدان سياست و جامعه ميشوند، به ناچار بايد با
حفظ تفاوتهاي ديگرشان، هر دو در صف واحدي قرار گيرند.






