تبليغاتX
اسرارقلم


یکی ازمباحث پایه درتدوین استراتژی نیروهای خواهان تغییروتحول تعیین متد انقلاب یا اصلاح است .

 که ویژگیهای هریک را میتوان باختصار به این شرح مورد اشاره قرار داد :

1- انقلاب ناظر برتحول ساختاری و بنیادی است. 2- انقلاب حرکت ازپایین به بالاست 3- انقلاب تحول

دفعی ، خشونت آمیز و ضد قانونی است.

درسوی دیگرویژگی های اصلاحات را نیزمی توان چنین برشمرد: 1- اصلاحات تغییرات روبنایی است  

2- اصلاحات حرکت ازبالا به پایین است 3- اصلاحات تغییر بطئی و درچارچوب قوانین حاکم و مسالمت آمیز است.

با بررسی آسیب شناسانه پدیده های اجتماعی که در چار چوب تعاریف ناظر بر

انقلاب و تحولات ساختار شکنانه و پیامد های اجتماعی آن برمیخوریم از ناحیه

نسلهای بعد از انقلا ب ، پیشینیان و نیروهای تاثیر گذاردر انقلاب را مورد اتهام می

یابیم و حرکت انقلابی آنان ، غیر ضرور برای اصلاح  امورجامعه قلمداد میگردد اما در

اینجا باید این موضوع واقع بینانه مورد بحث و قضاوت قرار گیرد بدین معنی که انقلاب

به مفهوم تحول دراساس و ارکان حاکمیت وناظر بر محتوای مفاهیم فوق الذکر در

شرائطی اتفاق می افتد که ساختارحاکمیت ها متصلب بوده و در مقابل اندیشه ها

و خواسته های اصلاح طلبانه انعطاف ناپذیری و مقاومت نشان داده واندیشه ها و

حرکت های اصلاح طلبانه رابراندازانه قلمداد نموده اند . به عنوان نمونه در بررسی

مراحل انقلاب اسلامی ایران می بینیم ازدهه های قبل از وقوع انقلاب ، مصلحین

اجتماعی هشدارهای خودرا در محدوده اصلاح امور در چارچوب قوانین موجود اعلام

می نمایند که به لحاظ اندیشه های جزم گرایانه و ماهیت نامنعطف ساختار

حاکمیت ، بروزو ظهور اندیشه های انقلاب گرایانه و نهایتآ تحقق آن امری محتوم و

گریز ناپذیربه عنوان آخرین راه حل برون رفت از بن بستهای اجتماعی وقت مورد

استقبال عموم واقع و با فراهم شدن زمینه های شورش اجتماعی اساس حاکمیت

را متحول می نماید . با این توصیف انقلاب اسلامی ایران پدیده ای ضروری ، اجتناب

ناپذیر و تنها راه برون رفت از وضعیت شکننده دهه 50 جامعه ایران شناخته شده

که حتی قدرتهای حامی حکومت شاه نیز پس از توصیه های مکرر به پذیرش

اصلاحات از ناحیه حکومتگران آنرا واقعیتی انکار ناپذیر قلمداد نمودند .

اما در بررسی پدیده اصلاح و اصلاح طلبی در ایران بعد از انقلاب با تعبیراتی نامعقول

همچون براندازی نرم و...ازناحیه محافظه کاران مواجه میشویم که حکایت از عدم

شناخت وجه تمایزپدیده های اجتماعی نظیر انقلاب و اصلاح وموقعیت کنونی

جامعه ایران از منظر جامعه شناختی دارد .

در اینجا به مواردی ازنگرش اصلاح طلبانه اشاره میشود :

 ازاصول اصلاحات، پذيرش تغيير گام به گام و اصل مشاركت‌جويي است. اصولاً

اصلاحات در جامعه‌اي معنا مي‌دهد و مورد پيدا مي‌كند كه اصول پيشين در جامعه

رعايت نشود، و گروه‌هايي از جامعه درصدد اصلاحات و تحقق آن اصول برآيند. براي

تحقق اين هدف چه شيوه‌اي را بايد يا مي‌توان بكار بست. مثلاً جنبش مسلحانه يك

مورد آن است. كسب حمايت خارجي شيوه ديگر است، قهر و انزوا و به انتظار

فروپاشي نشستن شيوه ديگر است.

اصلاح‌طلبي نافي اين شيوه‌هاست و اصلاح‌طلب معتقد است كه در درجه اول

رسيدن به آن شرايط، صوري انتزاعي نيست. دستيابي به آن شرايط مستلزم

مشاركت همگاني و همراهي و همدلي و صبر و انتظار و پرهيز از خشونت است.

اصلاح‌طلب حق ندارد، كاري كند يا شيوه‌اي را طي نمايد كه عمداً ‌موجب تشديد

شكاف ميان حكومت و مردم شود و راه‌حل‌هاي راديكال و انقلابي پذيرفتني‌تر شود.

جريان اصلاح‌طلبي بايد تمام توان خود را در انجام رفتار با حسن نيت و براي جلب

موافقت اختياري يا اجباري دولت جهت حضور در ساختار سياسي و اصلاح امور

انجام دهد و صد البته اين كار نبايد به هزينه نفي اصول مذكور باشد، از سوي ديگر

اصلاح‌طلبي بر اين اصل استوار است كه بدون مشاركت سازمان يافته در هر

سطحي، امكان بهبود امور نيست؛در نتيجه مي‌كوشد كه مردم را دعوت به مشاركت

اجتماعي و سياسي از خلال نهادهاي مدني نمايد و خود نيز ملتزم به اين مشاركت

باشد. اصلاح‌طلبي همراه با قانون‌گرايي (حتي قوانين غير مناسب)، تعامل و گفتگو

براي حل مشكلات است. اصلاح‌طلبي از اصل اختلاف پرهيز ندارد، بلكه نسبت به

توافق درباره شيوه يكسان حل اختلاف حساسيت دارد.

از ديدگاه اصلاح‌طلبي، بهبود جامعه با تغييرات انفجاري و زير و رو كردن امور محقق

نمي‌شود، در واقع درك درست و اصلاح‌طلبانه از آينده مطلوب نيز وابستگي مستقيم

به تغييرات عادي و آرام دارد. در فضاي انقلابي و راديكال تصوري كه از وضعيت مطلوب

و آرماني بوجود مي‌آيد، بسيار انتزاعي و غير واقعي خواهد بود، و در صورت پيروزي

اوليه هم اين آرمانها دست‌نيافتني است اگر از آن دورتر نشوند.

اصلاح‌طلبي منحصربه ويژگي‌هاي رفتاري ناظر به حكومت و قدرت نيست، بلكه

نسبت به جامعه هم انجام رفتارهاي مشابهي را رعايت مي‌كند، اگر برمبناي

اصلاح‌طلبي نبايد تقابل منجر به خشونت را با حكومت ايجاد كرد، به طريق اولي در

برابر مردم نيز نبايد به گونه‌اي رفتار كرد كه چنين تقابلي ايجاد شود. براي مثال،

وجود افراد غير مذهبي و در عين حال اصلاح‌طلب، در ايران قابل درك و تصور است،

اما اصلاح‌طلبي و ضد مذهبي بودن در ايران قابل جمع نيست، زيرا اين ويژگي به

سهولت به تقابل با حكومت و بدتر از آن به تقابل با جامعه منجر مي‌شود و هرچه

باشد، با اصلاح‌طلبي بيگانه است.

بنابراين نكته اساسي اين است كه اگر جمع يا گروهي معتقدند كه براساس

اصلاح‌طلبي حركت مي‌كنند طبعاً بايد فصل مشترك خود را با ديگران براساس

شيوه‌هاي مشترك اصلاح‌طلبي قرار دهند و از ورود به ساير مسايل كه مي‌تواند

ويژگي هر فرد يا گروهي باشد پرهيز نمود. ممكن است دو نفر به لحاظ اصلاح‌طلبي

كاملاً در يك صف باشند، اما در حوزه‌هاي ديگر نظرات متفاوتي داشته باشند، از اين

رو اگر از موضع اصلاح‌طلبي وارد ميدان سياست و جامعه مي‌شوند، به ناچار بايد با

حفظ تفاوت‌هاي ديگرشان، هر دو در صف واحدي قرار گيرند.

+ نوشته شده توسط علی اصغر محمدی در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387 و ساعت 12:14 |


از میان وقایع و حوادث تاریخ انقلاب روز21بهمن ماه و خصوصآ بعد از ظهر آن روز جایگاه ویژه ای را داراست که شاید کمتر به آن پرداخته شده است . صدای رادیو که در آن روزگار و آن ساعات تنها رسانه ارتباط سراسری محسوب میشد (1) و غالب مردم نیز به لحاظ حساسیت آن ایام مستمع آن بودند در اخبار ساعت 2 بعد از ظهر تغییر لحن آشکاری را از خود نشان داد و عنوان « تظاهر کنندگان» را به کار برد که بنا برادامه این اخبار موفق شده بودند تعدادی از اماکن نظامی و حساس رژیم را به تصرف خود درآورند وگزارش پیشرفت آنان لحظه به لحظه پخش میگردید . واین حکایت از تغییراتی مشهود در روند انقلاب را میکرد ، چراکه تا ساعاتی قبل ازآن از عنوان «تظاهرکنندگان»با واژه هائی ( که ابزارکار بردی حکومت های استبدادی و ضد ملی در هنگام اعتراضات مردمی است ) از قبیل : آشوب طلبان ، فریب خوردگان ، دست نشاندگان کشورهای خارج ، دشمنان ملت ، خرابکاران و ایادی ارتجاع سیاه و سرخ و...یاد میگردید .

اما این تغییر لحن غیرمعمول حکایت از تحولی شگرف و باورنکردنی در روند انقلاب را مینمود و متعاقب این گزارشات اولین تغییر روندی که نفوذ و رسوخ زبانه های آتش خشم انقلاب را به بطن این رسانه منحصر به فرد آن دوران و وحشت دست اندر کاران آن را نشان می داد جمله ای درمتن آهنگی ملایم و غمگینانه به این مضمون بود « از رهبری جنبش تقاضا مندیم به کارکنان رادیو و تلویزیون کمک نمایند » شاید کسانی که درآن لحظات مستمع آن جملات بودند نمیتوانستند باور کنند که این از علائم پیروزی قطعی انقلاب مردم ایران است اما ساعاتی بعد این لحن غمگین و مرعوب جای خودرا به صدای واقعی انقلاب داد و اولین جمله را با لفظ انقلاب اینگونه پیام داد « این صدای انقلاب ایران است » که متعاقب آن بدینصورت اصلاح گردید « این صدای انقلاب اسلامی ایران است » . که بنا به اطلاعات بعدی امام خمینی با شنیدن اولین درخواست مجری رادیو و اعزام گروهی به آن رسانه و متعاقب شنیدن جمله « این صدای انقلاب ایران است » پیام داده بود پیام انقلاب را با عنوان « انقلاب اسلامی » اعلام کنند .

آری پدیده ای باور نکردنی و غیر قابل پبش بینی رخ داده و به واقعیت پیوسته بود: « پیروزی انقلاب اسلامی ایران » ، واین یعنی پایان دوران شاهنشاهی درایران و آغاز حکومتی با آرمانها و دورنمائی توصیف ناپذیر که در طول تاریخ ایران تجربه نگردیده بود و این دو وجه یعنی « هم پایان یک دوران با ویژگیهای آن و هم آغاز یک دوران با ویژگیهای توصفی و موعود» محل باور نبود .

اما اینکه تغییر در رژیم شاهنشاهی ایران غیر قابل باور توصیف گردید شاید برای نسلهای فعلی و  آینده مبالغه آمیز جلوه گر شود ولی برای نسل های ماقبل ، این توصیف واقعی است .

ارتشبد فردوست در خاطرات خود در کتاب « ظهور و سقوط سلطنت پهلوی » در این رابطه چنین مینویسد :

« درسال 1357 وضع محمدرضا کاملآ محکم به نظر میرسید . اوبه به پشتیبانی غرب ، و به ویژه آمریکا و انگلستان ، کاملآ اطمینان داشت و روس ها نیز وجود اورا پذیرفته و روابط حسنه ای ایجاد کرده بودند از 28 مرداد 1332 تا1357 محمدرضا به خواست آمریکا دیکتاتور بلامنازع ایران بود و آمریکائیها نیز از او توقعی جز این نداشتند . انگلیسیها هم سلطنت را برای وضع ژئو پلیتیک ایران مناسب ترین سیستم حکومتی میدانستند .

اساس این تحلیل این بود که برای ایران با بیش از 2200 کیلومتر مرز مشترک با شوروی و با توجه به تاریخ و سنت های ایرانی ، سلطنت بهترین نوع حکومت برای ثبات کشور درقبال کمونیسم است . وجود سیستم جمهوری این امکان را ایجاد مینمود که با نفوذ روس ها ، تصادفآ یک رئیس جمهور متمایل به چپ آراء بیشتر کسب کند و کشور رادر اختیار شوروی قرار دهد . همین تحلیل بود که ضرورت بازگشت محمدرضارا در28 مرداد به آمریکائی ها قبولاند براساس همین تحلیل انگلیسی ها بود که بعد از جنگ دوم جهانی، رژیم های سلطنتی در عراق و اردن و عربستان ایجاد شد و مورد حمایت آمریکا نیز قرار گرفت . »

تاریخ شروع انقلاب

تحلیلگران تاریخ نظرات متفاوتی برای آغاز انقلاب مردم ابران ارائه میدهند : تحریم تنباکو به فرمان میرزای شیرازی ، انقلاب مشروطه  ، نهضت جنگل ، جنبش ملی شدن نفت ، خیزش خرداد 42 ویا شورش 19 دی ماه  56

اما با لحاظ همه این موارد میتوان در یک جمعبندی نتیجه گیری نمود که تاریخ ملت ایران در سده اخیر آبستن حوادثی تحول گرا و انقلاب آفرین بوده که پتانسیل این حوادث در انتظار زمان مناسب بود تا زمینه و بستر یک شورش اجتماعی فراگیر را بوجود آورد ، که اولین جرقه فراگیری این شورش در تاریخ 19 دی ماه 1356 به دنبال درج مقاله ای توهین آمیز نسبت به مرجعیت امام خمینی از طرف عوامل رژیم با نام مستعار «احمد رشیدی مطلق» با اعتراض طلاب حوزه علمیه قم روشن گردید که دامنه آن بصورت مراسم های بزرگداشت چهلم شهدای هرمرحله در تمامی شهرها توسعه یافت .

فریاد های آگاهی بخش

بدون شک ازمیان فریادگران دینی و روشنفکران متعهد دو مورد را میتوان رسا تر و بارز تر از دیگران دانست که تجانس و تلاقی این دوفریاد شورش آفرین و محرک ، طبقات اجتماعی را منسجم و به حرکت واداشت که نادیده انگاری رسائی هریک از آنان به گونه ای تحریف تاریخ انقلاب قلمداد میگردد

1- فریاد های امام خمینی از خرداد 42 در جهت ایجاد خیزش در بستر خفته حوزه های علمیه و متعاقب آن بازار و توده های عامه مردم

2- فریاد های دکتر شریعتی در حسینیه ارشاد و انسجام جنبش های دانشجوئی و خیزش و حرکت دانشگاهیان که نهایتآ تلاقی و همنوائی این دو بستر منجر به شورش فراگیر و مهار ناپذیر عمومی درسال 57 گردید .

(1) :لازم به توضیح است که رادیو بی بی سی نیز در آن روزگار حوادث انقلاب را کاملآ پوشش میداد و از این نظر از اعتبار خبری بیشتری نسبت به رسانه های داخلی برخوردار بود که به همین دلیل نیز مورد حمله رسانه های تحت کنترل رژیم واقع می گردید .

پ.ن.:

بدیهی است نقل جزئیات و سایر علل و عوامل دخیل در شکل گیری انقلاب و آسیب شناسی هریک از حوصله این اجمال خارج است بامید آنکه به پاره ای از موارد در فرصت های دیگر پرداخته شود .

+ نوشته شده توسط علی اصغر محمدی در شنبه نوزدهم بهمن 1387 و ساعت 22:56 |


واژه آمریکا در ادبیات سیاسی امروز ایران در نسبت با دیگر واژه های سیاسی منحصر به فرد و کم بدیل است در شعارهای سیاسی روزمره و اخبار و تحلیلهای رسانه های خبری ، این واژه همه روزه تکرار میشود ، در سیرمفهوم سازی و کاربردی این واژه موضوع برقراری و یا عدم برقراری رابطه با آمریکاازموضوعات بحث انگیز و دارای بار سیاسی و امنیتی است به گونه ای که طرفداران هردو وجه این موضوع طرف مقابل را مورد سوال قرار میدهند .

اما آنچه مورد اتفاق نظر عاقلان از هرطرف میباشد آن است که حسب معمول وبه طور معقول برقراری ویا قطع رابطه با کشورها برپایه منافع ملی آنها باید صورت پذیرد ، منافعی که درآنها نیازها و واقعیتهای داخلی وخارجی و بین المللی کشورهانیز مد نظر قرارمیگیرد.

درخصوص رابطه ایران و امریکا یادآورمیگردد که پس از اشغال سفارت آمریکا در13 آبان 1358 آن کشوراقدام به قطع رابطه با ایران کرد و ایران نیز از این اقدام استقبال نمود . با پیش فرض مورد اشاره دو کشوردرآن مقطع برپایه منافع ملی اقدام به قطع رابطه با یکدیگر نموده اند ، اما باید دید آیا شرایط مورد اشاره حول محور منافع ملی همچنان برقراراست ویا گذر زمان و حصول شرایط جدید راه را برای تجدید نظر دراقدام گذشته فراهم نموده است .

حسب معمول پس از کمرنگ شدن دلائل و شرائط زمانی قطع رابطه تاکنون همواره شرائطی برای آغاز مذاکره و سپس برقراری این رابطه فراهم گردیده ، شرائطی که به نظرمیرسد حول محور منافع ملی که هم به دولتها و هم به ملتهای دوکشور مربوط است و دیگرنمیتوان درآن صحبت از « حریم ممنوعه و یا خطوط قرمز» به میان آورد.

اما چه میتوان کرد که تجربه تلخ ما دراین چندسال ازتلاش کسانی خبرمیدهد که راضی نیستند به حکم عقل و منافع ملی گردن نهند و به تذکرات صاحبنظران گوش فرا دهند و واقعیتهای امروز ایران و جهان را ببینند.

اطلاعیه دادگستری تهران را درچندسال پیش پیرامون ممنوعیت بحث مذاکره و رابطه با آمریکا که آن را تابوئی شکست ناپذیربرای جمهوری اسلامی و حریمی ممنوعه برای اصحاب اندیشه و قلم و بیان و احزاب و اشخاص فرمان داده بود یادمان نرفته است ، آیا اطلاعیه نویسان و آمران و حامیانشان آن را بیاد دارند؟

اما درشرائط کنونی ازرفتار و گفتارو مواضع دولت نهم پیداست که برخلاف دولتمردان دوران اصلاحات ، برای اینان منع و تعقیب برداشته شده و عملی که برای دیگران حرام ،  تابو و ضدارزش بود ، برای اینان مباح و ارزشی است .تلاشهای محسوس و نامحسوس و دیپلماسی آشکارو پنهان برای برقراری رابطه با آمریکا و بهبود مناسبات برهمگان  عیان گردیده که نمونه هایی ازآن شامل چند دور مذاکره رسمی ( البته بی نتیجه ) حول مسائل عراق و پیام تبریک رئیس جمهوربه محض اعلام نتیجه انتخابات ریاست جمهوری آمریکا و پیروزی باراک اوباما وحضورهای متعدد دراجلاس های سازمان ملل متحد درنیویورک و برگزاری جلسات حاشیه ای با مقامات مسئول و غیر مسئول آمریکائی را میتوان مورد اشاره قرارداد .

دراین رابطه گفتگوی دکتر هوشنگ امیراحمدی رئیس شورای روابط ایران و امریکا با یکی از هفته نامه های داخلی درخصوص ملاقاتهای وی با احمدی نژاد و بعضی از مسئولین نظام و توصیفاتی که وی درباره احمدی نژاد به کار برده است این فرضیه ها را بخوبی تقویت مینماید . نامبرده اعلام نموده که در نیویورک 4 یا5 باربا احمدی نژاد دیدار داشته است . وی همچنین به شجاعت احمدی نژاد اشاره نموده و درمقایسه با سید محمد خاتمی « جسارت » وی را ستوده است .

درخصوص این موضوع نکات زیر قابل تآمل است :

1- تلاش برای بهبود مناسبات ایران و آمریکا وهرگونه سیاست تنش زدائی درعرصه روابط بین المللی از ناحیه هرمقام و یا دولتی علی القاعده مورد تآیید عاقلان است اما ضرورت شفافیت این تلاشها اصلی بدیهی است .

2- برقراری رابطه با آمریکا ملزوماتی دارد که پیش از تلاش برای انجام آن باید آنها را مهیا ساحت از این رو نمیتوان از یک سودرسطح بین المللی شعارهای تند سرداد و همه جامعه جهانی را به مبارزه طلبید و ازسوی دیگر درصدد مذاکره و رابطه با کشوری بود که علنآ طرف مخاصمه اعلام میگردد .

+ نوشته شده توسط علی اصغر محمدی در یکشنبه سیزدهم بهمن 1387 و ساعت 13:59 |


پیروزی باراک اوباما دربرهه ای حساس از تاریخ آمریکا و جهان ،تحلیل ها و قضاوتهای متفاوتی را از ناحیه آگاهان به دنبال داشت ، در واکاوی و ریشه یابی علل این پیروزی به مواردی از این قبیل میتوان اشاره نمود :

1- عملکرد 8 ساله جرج بوش واتخاذ سیاستهای جنگ طلبانه و تبعات سیاسی و نظامی حاصل از آن .

2- بحران اقتصادی اخیر آمریکا و نگرانی از پیامد های آینده آن .

3- ویژگیهای شخصی و شخصیتی اوباما و تمایز آشکار او نسبت به رقبای سیاسی او .

4- تمسک اوباما به شیوه های نوگرایانه باطرح شعار محوری « تغییر= change » .و ...

ازمیان موارد مورد اشاره و سایرعلل موثر در دستیابی اوباما به این پیروزی میتوان گفت احتمالآموضع شعار محوری « تغییر =change » بیشترین اثر گذاری را در جلب افکار عمومی مخاطبان ایفا نموده است

چرا که به عقیده آگاهان نیاز به تحول و دگرگونی وطراحی آینده ای متفاوت ، از نیازهای اولیه و اساسی همه جوامع قلمداد می گردد .

شاید به زعم بعضی ها واژه ای به نام « تغییر =change» مفهومی مترادف انقلاب و یا دگرگونی دراساس حاکمیت را به ذهن متبادر سازد  اما با بررسی شرائط کشوری همانند ایالات متحده آمریکا میتوان گفت توقع چنین رویدادی و در چنان شرائطی پدیده ای به دور از واقغیت به نظر میرسد .

در ترادف یابی مفهومی واژه « تغییر=  change » میتوان به مفاهیمی نظیر اصلاح و اصلاح طلبی ، تحول و دگرگونی خواهی ، آرمانگرائی ، نوگرائی و پویائی ،اشاره نمود که از نیاز های اولیه و اساسی همه انسانها قلمداد میگردد و بالفطره ، بصورت یک میل ذاتی برای عبور از وضع موجود و دست یابی به وضع مطلوب درنگرش کسانی که حیات خویش را با معنی وجهت دار، می طلبند وجود دارد .


درقیاسی مشابه میتوان از شکل گیری این خواست منطقی و معقول و نیاز به اصلاح اموردر یک تحول آرام درکشورمان با عنوان پدیده تاریخی دوم خرداد یاد نمود که متآسفانه از ناحیه جزم اندیشان « تغییر ناپذیر » با تعابیری نظیر کودتای خزنده ویا فریب افکار عمومی وبا ممانعت های عملی بصورت بحرانهای مکرر از دست یابی کامل به اهداف مورد نظر باز ماند ودر شرائط کنونی و درآستانه انتخابات دهم ریاست جمهوری نیز نگرانیهای پنهان و آشکار محافظه کاران مخالف« تغییر » به شیوه های گوناگون از تکرار این پدیده بروزداده میشود .

اما در یک دیدگاه منطقی و به دور از هرگونه غل وغش سیاسی میتوان اذعان نمود که این نیازاساسی و حیاتی درقالب هرتعبیری اعم از اصلاح ، دگرگونی ، تحول ، نوگرائی ، پویائی ویا « تغییر» واز ناحیه هرملت و ملیتی حتی درمحدوده ایده و نظرمطرح گردد پویائی و شکوفائی حیات انسانها را به عنوان نیاز و حقوق اولیه و اساسی آنان طلب مینماید .

دراینجا ذکردیدگاه و نگرش مولانا در خصوص ضرورت پویائی فکر و اندیشه و پرهیز از سکون و جزم اندیشی بی تناسب به نظر نمیرسد :

فکر چون آب است تا باشد روان

فیض ها از آن یابند خلق جهان

چندروزی گرکند یک جا درنگ

 گنده و بی حاصل است و تیره رنگ 

+ نوشته شده توسط علی اصغر محمدی در پنجشنبه سوم بهمن 1387 و ساعت 22:24 |


Powered By
BLOGFA.COM