تبليغاتX
اسرارقلم


پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، معادلات منطقه ای دستخوش تحولات اساسی شد. جمهوری اسلامی ایران بنا بر اصل 154 قانون اساسی مبنی بر حمایت از نهضت های آزادیبخش جهان، به پشتیبانی از آرمان فلسطین پرداخت و رژیم صهیونیستی که تا پیش از انقلاب اسلامی هم پیمان استراتژیک ایران بود، تبدیل به دشمن شماره یک شد که نه تنها مورد شناسایی ایران قرار نگرفت، بلکه به نابودی و محو آن از نقشه گیتی فراخوانده شد.
این موضع گیری که برخاسته از اصول دینی و ارزش های انقلابی و رهنمودهای رهبر فقید انقلاب اسلامی بود، موجب تشدید خصومت اسراییل و هم پیمانان غربی آن به ویژه ایالات متحده آمریکا علیه ایران گردید.
این در حالی بود که کشورهای جهان، رژیم صهیونیستی را به رسمیت شناخته و حتی دولت های عربی که از دیرباز درگیر نزاع سختی با این رژیم بودند، گام در روند سازش و عادی سازی روابط با اسراییل نهادند. روند صلح خاورمیانه با امضای پیمان کمپ دیوید در سال 1979 میان مصر و اسراییل آغاز شد و پس از آن اردن و سازمان آزادیبخش فلسطین به قافله صلح پیوستند.
نهایتا سران عرب در نشست بیروت در سال 2002 معادله صلح در برابر زمین را ارائه کردند که حاکی از سازش با اسراییل در برابر بازپس گیری اراضی اشغالی 1967 (کرانه باختری، نوار غزه و بلندی های جولان) بود. حتی سوریه که نسبت به سایر کشورهای عربی موضع سخت تری در برابر اسراییل اتخاذ کرده است، اصل صلح در برابر زمین را پذیرفته است.
این بدان معناست که اعراب کیان اسراییل را حداقل در اراضی 1948 به رسمیت شناخته و تنها خواهان آزادی اراضی اشغالی سال 1967 می باشند. اما جمهوری اسلامی ایران اساسا اسراییل را یک رژیم مجعول می داند که حتی در سرزمین های 1948 هم مشروعیت ندارد.
با این تفاصیل ایران در عرصه منطقه ای و بین المللی، به خاطر موضع خود در برابر اسراییل و حمایت از آرمان فلسطین، هزینه هایی را پرداخته است. این هزینه ها که در اشکال گوناگون اعم از فشارهای سیاسی و تبلیغاتی و تحریم اقتصادی و نیز تحدید نظامی نمود یافته، موجب شده است نوعی بی تفاوتی در داخل نسبت به قضیه فلسطین پدید آمده و در وهله بعد زمزمه هایی در مخالفت با این موضع برخیزد. این مخالفت ها را که بادرجات مختلف در واقع موضع خصومت با اسراییل و حمایت از فلسطین را زیر سوال می برد می توان در محورهای ذیل مورد واکاوی قرار داد:

1) گروهی بر این باورند که موضع جمهوری اسلامی ایران در برابر اسرائیل و فلسطین یک موضع آرمانی است و اکنون که سه دهه از انقلاب گذشته است، باید به واقع گرایی روی آوریم، به این دلیل که آرمان گرایی در مواردی با منافع ملی تعارض می یابد و هزینه های سنگینی بر کشور و ملت تحمیل می کند.
  و لذا نباید از فلسطینی ها فلسطینی تر شد، چون فلسطینیان به سازش با رژیم صهیونیستی روی آورده و سازمان آزادیبخش فلسطین در سال 1993 با اسراییل پیمان اسلو را امضا کرد. در شرایط فعلی هم حکومت خودگردان مشغول مذاکره و پیشبرد روند سازش با اسراییل است.
خلاصه کلام این گروه آن است که باید از حساسیت های مربوط به قضیه فلسطین و نیز خصومت با اسراییل کاست تا در برابر از حساسیت ها و مخالفت های جهانی با ایران کاسته شود. این کاهش حساسیت لزوما به معنای به رسمیت شناختن رژیم صهیونیستی نمی باشد،
در حالیکه با ظهور دولت نهم شاهد بازگشت به شعارها و آرمان های اوائل انقلاب بودیم و رییس جمهور  باطرح قضیه هولوکاست و تکرار شعار نابودی اسراییل (که تنها از زبان بنیانگزار جمهوری اسلامی شنیده شده بود) معادلاتی را که طی 16 سال دوران ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی و سیدمحمدخاتمی دستخوش تغییرات تاکتیکی شده بود برهم زد
از این رو گروه فوق الذکر بیش از همه دولت نهم را زیر سوال برده و معتقدند رییس جمهور با مواضع نسنجیده و شتابزده خود، موقعیت ایران را در عرصه منطقه ای و بین المللی بیش از گذشته در معرض مخاطره قرار داد و برای مثال پرونده هسته ای ایران به شورای امنیت ارجاع داده شده و جمهوری اسلامی ایران در ذیل فصل هفتم منشور سازمان ملل قرار گرفت.
نکته دیگری که این گروه بر آن تکیه دارند آن است که آرمان فلسطین همانند سایر شعارهای آرمانی (همچون ستیز با استکبار جهانی) دستاویز اصحاب قدرت در حاکمیت قرار گرفته و از آن به عنوان ابزاری جهت حفظ حاکمیت و منافع خود (چه در داخل و چه خارج) بهره برداری می کنند.
برای مثال جمهوری اسلامی ایران از مقاومت اسلامی لبنان و یا حماس و جهاد اسلامی در فلسطین حمایت می کند، اما به زعم منتقدان این حمایت ها بیش از ان که برخاسته از انگیزه های اسلامی و انسانی باشد، ناشی از رقابت های سیاسی در منطقه و جهان (در برابر اسراییل و آمریکا و نیز رژیم های عربی) و نیز جذب مخاطبان و هواداران داخلی و خارجی از طریق جلب عواطف آن ها می باشد.

البته در مقابل موافقان دولت نهم دراین شیوه ازحمایت از فلسطین و خصومت با اسراییل دفاع کرده و به این ایده مخالفان به عنوان انفعال و سازش در برابر دشمن می نگرند و گاه صاحبان آن را متهم به عوامل دشمن در داخل می نمایند. طبعا موافقان با دفاع از ایده آرمان گرایی و انقلابی گری، معتقدند سیاست ها و اقدامات جمهوری اسلامی ایران خصوصا در دوران دولت نهم، نه تنها موجب تزلزل و انزوای ایران نشده است بلکه بر اقتدار و جایگاه آن افزوده شده است. منافع ملی هم در این راستا مفهوم می یابد و اگرمخالفان این منافع را در تنش زدایی و سازش و همسویی با جامعه بین الملل جست و جو می کنند، به اعتقاد موافقان، منافع ملی زمانی محقق می شود که ایران و ملت ایران از آرمان های انقلابی خود از جمله حمایت از آرمان فلسطین به هیچ وجه کوتاه نیایند و ستیز با استکبار و صهیونیسم را همچنان ادامه دهند.

2) برخی از عامه مردم معتقدند حمایت از فلسطین حالتی افراطی یافته و کمک هایی که قرار است به فلسطین و یا سایر ملت های محروم ارائه شود بهتر است صرف مشکلات و نیازهای داخلی شود و به این مثل معروف تمسک می جویند که «چراغی که به خانه رواست، به مسجد حرام است».
با این حال با توجه به تشدید مشکلات اقتصادی در داخل، گاه زمزمه هایی از گوشه و کنار شنیده می شود که کمک های جمهوری اسلامی به فلسطین و یا سایر ملت های محروم را مورد سوال قرار می دهد.
این در حالی است که اطلاعات روشنی از کم و کیف این گونه کمک ها در دست مردم نیست و تنها به این خاطر که جمهوری اسلامی ایران شعار حمایت از فلسطین را سرمی دهد، تصور می کنند حجم بالایی از ثروت ملی صرف کمک رسانی به آن ها می شود. شاید حساسیت رسانه های حکومتی و نیز موضعگیری های سیاسی در باره فلسطین و سایر ملت های مظلوم (که گاه حالت افراطی و شعاری می یابد) چنین ذهنیتی را در میان عامه مردم پدید آورده است. اگر نظریه «تضاد دولت و ملت» در ایران را که برخی از تئوریسین های سیاسی مطرح کرده اند، بپذیریم این موضوع عینیت بیشتری می یابد.


در یک جمعبندی میتوان گفت پیمودن راه اعتدال در این عرصه می تواند ذهنیت ها را از میان برداشته و جلب حمایت افکار عمومی را در این زمینه بیشتر نماید برای مثال بهتر است دولت به جای سردادن  شعارهای آرمانی و جهانی، اهتمام عملی و حتی شعارهای خود را معطوف به معضلات داخلی نماید.

از طرفی باید واقعیت های مربوط به فلسطین در ابعاد تاریخی و سیاسی تبیین شود، چون به نظر می رسد اطلاعات عمومی مردم از موضوع مهم فلسطین که هر سال شعار آن را سر می دهند، اندک است و بلکه شبهاتی در برخی اذهان وجود دارد که باید به آن ها پاسخ گفته شود. (از جمله این که در افواه گفته می شود فلسطینی ها اراضی خود را به یهودیان فروخته اند، پس اکنون نباید مدعی سرزمین خود باشند)

و از طرفی در مقام عمل اقدامات واقع گرایانه ای را که در طول سال های پس از انقلاب جهت تنش زدایی و کاهش حساسیت ها صورت گرفته است استمرار بخشید ازجمله آنکه که دستگاه سیاست خارجه ایران در مقطعی رسما اعلام کرد اقدام عملی جهت نابودی اسراییل انجام نمی دهد و یا رهبر انقلاب زمانی ایده برگزاری همه پرسی عمومی در اراضی اشغالی فلسطین را مطرح کرد که پیشنهادی دمکراتیک تلقی گردید.(*)

____________________________________

(*)_منبع : باشگاه اندیشه

+ نوشته شده توسط علی اصغر محمدی در جمعه بیستم دی 1387 و ساعت 21:17 |

مطلب حاضر برگرفته از کتاب "حماسه حسینی" است که شامل سخنرانی های استاد شهید آیت الله مطهری در خصوص تحریفات صورت گرفته در مورد واقعه عاشورا می باشد.

لازم به ذکر است که مطالب استاد چون سخنرانی بودند پردازش و ویرایش ‌شده اند.(1)


  گریه بر امام حسین علیه السلام با هر وسیله 

(مرحوم حاجی نوری نکته ای را در کتاب لؤلؤ و مرجان ذکر کرده است و آن این که عده ای گفتند موضوع امام حسین و گریه بر او، ثوابش آن قدر زیاد است که از هر وسیله ای برای این کار می شود استفاده کرد. یک حرفی امروزی ها در مکتب "ماکیاول" در آورده اند که می گویند هدف، وسیله را مباح می کند؛ هدفت خوب باشد، وسیله هرچه شد، شد! گفتند ما یک هدف مقدس و منزه داریم و آن این است که گریستن بر امام حسین کار بسیار خوبی است و باید گریست. به چه وسیله بگریانیم؟ به هر وسیله که شد! هدف که مقدس است، وسیله هرچه شد، شد. اگر تعزیه در آوریم، تعزیه های اهانت آور، درست است یا نه؟ گفتند اشک جاری می شود یا نه؟ همین قدر که اشک جاری شود، اشکال ندارد! شیپور بزنیم، طبل بزنیم، معصیت کاری بکنیم، به بدن مرد، لباس زن بپوشانیم، عروسی قاسم درست کنیم، جعل کنیم، تحریف کنیم، در دستگاه امام حسین این حرف ها مانعی ندارد. دستگاه امام حسین از دستگاه دیگران جداست، در اینجا دروغ گفتن بخشیده می شود، جعل و تحریف کردید، شبیه سازی کردید، بخشیده می شوید. هر گناهی که در مراسم انجام دادید، بخشیده می شوید.

چون کتاب روضة الشهدا اولین کتاب به زبان فارسی است که نوشته شد، مرثیه خوانها که اغلب بی سواد بودند و به کتابهای عربی مراجعه نمی کردند همین کتاب را می گرفتند و در مجالس از رو می خواندند. این است که امروزه مجالس عزاداری امام حسین را روضه خوانی می گوییم. در زمان امام حسین و حضرت صادق و امام حسن عسکری که روضه خوانی نمی گفتند و بعد در زمان سید مرتضی و خواجه نصیرالدین طوسی هم روضه خوانی نمی گفتند. از پانصد سال پیش به این طرف اسمش روضه خوانی شده، روضه خوانی یعنی خواندن کتاب روضة الشهدا، خواندن همان کتاب پر از دروغ. از وقتی که این کتاب به دست مردم افتاد، کسی تاریخ واقعی امام حسین را مطالعه نکرد.
 با كمال تاسف باید بگویم تحریف‌هایی كه به دست ما در این حادثه صورت گرفته است همه در جهت پایین آوردن قضیه و در جهت نسخ كردن قضیه بوده و هم در جهت بی خاصیت و بی اثر كردن قضیه بوده است. و در این قضیه، هم گویندگان و علمای امت و هم مردم تقصیر داشته‌اند.
نقل می‌كنند كه یكی از علمای بزرگ در یكی از شهرستان‌ها تا اندازه‌ای درد دین داشت و همیشه به این دروغ‌هایی كه روی منبر گفته می‌شد اعتراض می كرد و تعبیرش هم این بود كه می‌گفت این زهرماری‌ها چیست كه بالای این منبرها می‌گویند؟ واعظی به او گفت اگر اینها را نگوییم اصلا باید در دکان را تخته كنیم. آن آقا جواب داد اینها دروغ است و نباید گفته شود. از قضا چندی بعد خود این آقا بانی شد و مجلسی در مسجد خودش تشكیل داد و همان واعظ را دعوت كرد. ولی قبل از شروع منبر به واعظ گفت من می‌خواهم به عنوان نمونه یك مجلسی ترتیب بدهم كه در آن، روضه دروغ نباشد و تو هم مقید باشی كه جز از كتاب‌های معتبر، هیچ روضه‌ای نخوانی و یا به تعبیر خودش گفت كه از آن زهرماری‌ها نباید چیزی بگویی. واعظ هم گفت چون مجلس مال شماست، اطاعت می شود. شب اول خود آقا در محراب رو به قبله نشسته بود، منبر هم كنار محراب بود، آقای واعظ صحبت‌هایش را گفت و موقع خواندن روضه شد. شروع كرد به خواندن  روضه و خود را مقید كرده بود كه جز روضه راست چیزی نگوید اما هرچه گفت مجلس تكان نخورد و مجلس همین طور یخ كرده بود. آقا دید عجب، این مجلس مال خودش هست بعد مردم چه می‌گویند، تصور می‌کنند که لابد آقا نیتش پاك نیست كه مجلسش نمی‌گیرد. اگر آقا خودش نیتش درست باشد، اخلاص نیت داشته باشد، حالا كربلا شده بود. دید كه آبرویش می رود به فکر رفت که چه بكند؟ یواشكی و زیر چشمی به واعظ گفت یك كمی از آن زهرماری‌ها قاطی کن
این انتظاری كه مردم برای كربلا شدن دارند، خود دروغ‌ساز است و لهذا غالب جعلیاتی كه وارد شده است مقدمه گریز زدن بوده است، یعنی برای این که بشود گریزی زد و اشک مردم را جاری كرد یك جعل صورت گرفته و غیر از این چیزی نبوده است. این قضیه را من مكرر شنیده‌ام و لابد شما هم شنیده‌اید و حاجی نوری در مقدمات قضایا آن را نقل كرده است. می‌‌گویند روزی امیرالمومنین علی علیه السلام در بالای منبر بود و خطبه می‌خواند. امام حسین علیه السلام فرمود من تشنه‌ام و آب می‌خواهم، حضرت فرمود كسی برای فرزندم آب بیاورد، اول كسی كه از جا بلند شد كودكی بود كه همان حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام بود كه رفتند و از مادرشان یك كاسه آب گرفتند و آمدند كه این جریان با یك طول و تفسیری نقل می‌شود. بعد امیر المومنین علی علیه السلام چشمشان كه به این منظره افتاد اشكشان جاری شد. به آقا عرض كردند شما چرا گریه می‌كنید فرمود قضایای کربلا یادم افتاد. كه دیگر معلوم است گریز به كجا منتهی می‌شود. حاجی نوری در این جا یك بحث عالی دارد. می‌گوید شما كه می‌گویید علی در بالای منبر خطبه می‌خواند باید بدانید كه علی فقط در زمان خلافتش منبر می رفت و خطبه می‌خواند. پس در کوفه بوده است و در آن وقت امام حسین مردی بود که تقریبا سی و سه سال داشت. بعد می گویند اصلا این حرف معقول است که یک مرد سی و سه ساله در حالی که پدرش در حال موعظه مردم است و خطابه می خواند ناگهان وسط خطابه بگوید آقا من تشنه ام آب می خواهم؟ اگر یک آدم معمولی این کار را بکند می گویند چه آدم بی ادب و بی تربیتی است؛ و از طرفی حضرت ابوالفضل هم در آن وقت کودک نبوده و یک جوان اقلا پانزده ساله بوده است. می بینید که چگونه جریانی را جعل کرده‌اند. آیا این قضیه در شان امام حسین است؟! و غیر از دروغ بودنش اصلا چه ارزشی دارد؟ آیا این جریان، شان امام حسین را بالا می برد یا پایین می آورد؟! مسلم است که پایین می آورد چون یک دروغ به امام نسبت داده ایم و آبروی امام را برده ایم. طوری حرف زده ایم که امام را در سطح بی ادب‌ترین افراد مردم پایین آورده ایم؛ در حالی که پدری مثل علی مشغول سخن گفتن است، تشنه اش می شود طاقت نمی آورد که جلسه تمام شود و بعد آب بخورد، همانجا حرف آقا را قطع می‌کند و می گوید من تشنه ام برای من آب بیاورید.
نمونه دیگری که تحریف و جعل شده است، اینست که قاصدی برای ابا عبدالله (ع) نامه ای آورده بود و جواب می‌خواست. آقا فرمود که سه روز دیگر بیا از من جواب بگیر، سه روز دیگر که سراغ گرفت، گفتند: آقا حرکت کردند و امروز عازم رفتن هستند این هم گفت پس حالا که آقا می روند بروم ببینم که جلال و کوکبه پادشاه حجاز چگونه است. رفت و دید آقا خودش روی یک کرسی نشسته است و بنی هاشم روی کرسی‌های چنین و چنان، بعد محمل هایی آوردند. چه حریرها و چه دیباج‌هایی، در آنجا بود. بعد مخدرات را آوردند و با چه احترامی سوار این محمل‌ها کردند. اینها را می گویند و می گویند تا ناگهان به روز یازدهم گریز می زنند و می گویند اینها که در آن روز چنین محترم آمدند، روز یازدهم چه حالی داشتند.

حاجی نوری می گوید: این حرف ها یعنی چه، بنا بر استناد تاریخی امام حسین در حالی که بیرون آمد این آیه را می‌خواند: «فخرج منها خائفا یترقب[3]» یعنی در این بیرون آمدن خودش را به موسی بن عمران که از فرعون فرار می کرد تشبیه کرده است:«قال عسی ربی ان یهدینی سواعا لسبیل.[4]» یک قافله بسیار بسیار ساده ای داشتند. مگر عظمت ابا عبدالله به این است که یک کرسی مثلا زرین برایش گذاشته باشند؟! یا عظمت خاندان او به این است که سوار محمل هایی شده باشند که آنها را از دیباج و حریر پوشانده باشند؟!

قصه لیلا مادر حضرت علی اکبر(ع)

نمونه دیگر از تحریف در وقایع عاشورا که یکی از معروف‌ترین قضایا است و حتی یک سند تاریخ هم به آن گواهی نمی دهد، قصه لیلا، مادر حضرت علی اکبر است. البته ایشان مادری به نام لیلا داشته اند ولی یک مورخ نگفته که لیلا در کربلا بوده است. اما ببینید که چقدر ما روضه لیلا و علی اکبر داریم، روضه آمدن لیلا به بالین علی اکبر. حتی من در قم، در مجلسی که به نام آیت الله بروجردی تشکیل شده بود که البته خود ایشان در مجلس نبودند، همین روضه را در آنجا شنیدم که علی اکبر به میدان رفت. حضرت به لیلا فرمود که از جدم شنیدم که دعای مادر در حق فرزند مستجاب است، برو در فلان خیمه خلوت آنجا موهایت را پریشان کن، در حق فرزندت دعا کن شاید خداوند این فرزند را سالم برگرداند!

اولا در کربلا لیلایی نبوده که چنین کند. ثانیا اصلا این منطق، منطق حسین نیست. منطق حسین در روز عاشورا، منطق جانبازی است. تمام مورخین نوشته اند هر کس که آمد اجازه خواست، حضرت به هر نحوی که می شد عذری برایش ذکر کند، ذکر می کرد. به جز برای علی اکبر «فاستاذن اباه فاذن له»؛ یعنی تا اجازه خواست گفت برو. حال چه شعرها که سروده نشده! از جمله این شعر که می گوید:

خیز ای بابا از این صحرا رویم

نک به سوی خیمه لیلا رویم


نمونه دیگری که در همین باره خیلی عجیب بود و در همین تهران، در منزل یکی از علمای بزرگ این شهر در چند سال پیش از یکی از اهل منبر که روضه لیلا را می خواند شنیدم و من در آنجا چیزی شنیدم که به عمرم نشنیده بودم. گفت وقتی که حضرت لیلا رفت در آن خیمه و موهایش را پریشان کرد، بعد نذر کرد که اگر خدا، علی اکبر را سالم به او برگرداند و در کربلا کشته نشود از کربلا تا مدینه را ریحان بکارد. یعنی نذر کرد که سیصد فرسخ راه را ریحان بکارد!!! این را گفت و یک مرتبه زد زیر آواز:

نذر علیه لئن عادوا و ان رجعوا

لازرعن طریق تفت ریحانا


من نذر کردم که اگر اینها برگردند راه تفت را ریحان بکارم. این شعر عربی بیشتر برای من اسباب تعجب شد که این شعر از کجا پیدا شد؛ بعد به دنبال آن رفتم و دیدم این تفتی که در این شعر آمده کربلا نیست. بلکه این تفت سرزمین مربوط به داستان لیلی و مجنون معروف است که لیلی در آن سرزمین سکونت می کرده و این شعر مال مجنون عامری است برای لیلی و آن روضه‌خوان این شعر را برای لیلای مادر علی اکبر و کربلا می خواند. تصور کنید اگر یک مسیحی یا یک یهودی یا یک آدم لامذهب آنجا باشد و این قضایا را بشنود آیا نخواهد گفت که تاریخ اینها چه مزخرفاتی دارد؟ آنها نمی فهمند که این داستان را این شخص از خودش جعل کرده است بلکه می‌گویند زن های اینها چقدر بی شعور بوده اند که نذر می کردند از کربلا تا مدینه را ریحان بکارند. این حرف‌ها یعنی چه؟!

تحریف تعداد کشته شدگان عاشورا :

در کتاب اسرار الشهاده نوشته شده است که لشکر عمر سعد در کربلا یک میلیون و ششصد هزار نفر بود. باید سوال کرد اینها از کجا پیدا شدند، اینها همه در کوفه بودند، مگر یک چنین چیزی می شود؟! و نیز در آن کتاب نوشته که امام حسین در روز عاشورا سیصد هزار نفر را با دست خودش کشت! با بمبی که در هیروشیما انداختند تازه شصت هزار نفر کشته شدند و من حساب کردم که اگر فرض کنیم که شمشیر مرتب بیاید و در هر ثانیه یک نفر کشته شود، کشتن سیصد هزار نفر، هشتاد و سه ساعت و بیست دقیقه وقت می خواهد. بعد دیدند این تعداد کشته با طول روز جور در نمی آید، گفتند روز عاشورا هم هفتاد ساعت بوده است! همینطور درباره حضرت ابوالفضل گفته اند که بیست و پنج هزار نفر را کشت که حساب کردم اگر در هر ثانیه یک نفر کشته شود، شش ساعت و پنجاه و چند دقیقه و چند ثانیه وقت می خواهد. پس حرف این مرد بزرگ حاجی نوری را باور کنیم که می گوید اگر کسی بخواهد امروز بگرید، اگر کسی بخواهد امروز ذکر مصیبت کند، باید بر مصائب جدید اباعبدالله بگرید، بر این دروغ هایی که به ابا عبدالله علیه السلام نسبت داده می شود گریه کند.


واقعیت اربعین 

نمونه دیگر اربعین است. اربعین که می رسد، همه این روضه را می خوانند و مردم هم خیال می کنند اینطور است که اسرا از شام به کربلا آمدند و در آنجا با جابر ملاقات کردند و امام زین العابدین با جابر ملاقات کرد. در صورتی که به جز در کتاب لهوف که آن هم نویسنده اش یعنی سیدبن طاووس در کتاب های دیگرش آن را تکذیب و لااقل تایید نکرده است؛ در هیچ کتاب دیگری چنین چیزی ذکر نشده است و هیچ دلیل عقلی هم آن را قبول نمی‌کند. ولی مگر می شود این قضایایی را که هر سال گفته می شود از مردم گرفت؟! جابر اولین زائر امام حسین (ع) بوده است و اربعین هم جز موضوع زیارت امام حسین (ع) هیچ چیز دیگری ندارد. موضوع، تجدید عزای اهل بیت نیست، موضوع آمدن اهل بیت به کربلا نیست، اصلا راه شام از کربلا نیست، راه شام به مدینه، از همان شام جدا می شود.

لذا قضایای کربلا، قضایای روشنی است و سراسر این قضایا هم افتخار آمیز است.
ولی ما چهره این حادثه تابناک تاریخی را آن قدر مشوش نموده و بزرگترین خیانت ها را به امام حسین علیه السلام کرده ایم که به کلی حادثه را تغییر داده ایم. قطعا اگر امام حسین علیه السلام به عالم ظاهر بیایند خواهند گفت: آن امام حسینی که شما در خیال خودتان رسم کرده اید که من نیستم. آن قاسم بن الحسنی که شما در خیال خودتان رسم کرده اید که برادر زاده من نیست، آن علی اکبری که شما در مخیله خودتان درست کرده اید که جوان با معرفت من نیست، آن یارانی که شما درست کرده اید که آنها نیستند. ما قاسمی درست کردیم که آرزویش فقط دامادی بوده، آرزوی عمویش هم دامادی او بوده! حال بیاییم قاسم ذهن خود را با قاسمی که در تاریخ بوده است مقایسه کنیم.


 دامادی حضرت قاسم علیه السلام 

از این بالاتر می گوید در همان گرما گرم روز عاشورا که می دانید مجال نماز خواندن هم نبود امام نماز خوف[5] خواند و با عجله هم خواند. حتی دو نفر از اصحاب آمدند و خودشان را سپر قرار دادند و تا امام این دو رکعت نماز را خواندند، این دو نفر در اثر تیرهای پیاپی که می آمد از پا در آمدند. پس مجالی برای نماز خواندن به اینها نمی‌دادند. ولی گفته اند در همان وقت امام فرمود حجله عروسی راه بیندازید من می خواهم عروسی قاسم را با یکی از دخترهایم در اینجا لااقل شبیه آن هم که شده ببینم. من آرزو دارم، آرزو را که نمی شود به گور برد!

شما را به خدا ببینید حرف هایی را گاهی وقت ها از یک افراد خیلی سطح پایین می شنویم که می گویند من آرزو دارم مثلا عروسی پسرم را ببینم، آرزو دارم عروسی دخترم را ببینم، به فردی چون حسین بن علی نسبت می دهند آن هم در گرما گرم زد و خورد که مجال نماز خواندن هم نیست!! و می گویند حضرت فرمود من در همین جا می‌خواهم دخترم را برای پسر برادرم عقد بکنم و یک شکل از عروسی هم که شده است من در اینجا راه بیاندازم. یکی از چیزهایی که از تعزیه خوانی های قدیم ما هرگز جدا نمی‌شد، عروسی قاسم نو کدخدا؛ یعنی نو داماد بود، در صورتی که این در هیچ کتابی از کتاب های تاریخی معتبر وجود ندارد. حاجی نوری می گوید ملاحسین کاشفی اولین کسی است که این مطلب را در کتابی به نام روضة الشهدا نوشته است و اصل قضیه صد در صد دروغ است. به قول شاعر که گفت:

بس که ببستند بر او برگ و ساز

گر تو ببینی نشناسیش باز


 ما برای سیدالشهدا، اصحاب و یارانی ذکر کرده ایم که اصلا ایشان چنین اصحاب و یارانی نداشته است. مثلا در کتاب محرق القلوب که اتفاقا نویسنده اش هم یک عالم و فقیه بزرگی است، ولی از این موضوعات اطلاع نداشته، نوشته شده است که یکی از اصحابی که در روز عاشورا از زیر زمین جوشید هاشم مرقال بود. در حالی که یک نیزه هجده ذرعی هم دستش بود، آخر یک کسی هم گفته بود سنان بن انس که بنا به قول بعضی ها سر امام حسین را برید، یک نیزه ای داشت که شصت ذرع بود. گفتند نیزه شصت ذرعی که نمی شود! گفت خدا برایش از بهشت فرستاده بود. اینجا هم در کتاب محرق القلوب نوشته که هاشم بن عتبه مرقابل با نیزه هجده ذرعی پیدا شد. در حالی که این هاشم بن عتبه از اصحاب حضرت امیر بوده و در بیست سال پیش هم کشته شده بود. ما برای امام حسین یارانی ذکر می کنیم که نداشته است. (و یا زعفر جنی جزو یاران امام حسین است). یا دشمنانی را ذکر می کنند که نبوده است.

پیشوایان دین از زمان پیغمبر اکرم و ائمه اطهار دستور اکید و بلیغ داده اند که باید نام حسین بن علی زنده بماند، باید مصیبت حسین بن علی هر سال تجدید شود. چرا؟ چرا ائمه دین این همه به این موضوع اهتمام داشتند و چرا برای زیارت حسین بن علی این همه تاکید و ترغیب شده است؟ ممکن است کسی بگوید برای این که تسلی خاطری برای حضرت زهرا باشد!!

انسان وقتی که در تاریخ سیر می کند، می بیند بر سر این حادثه چه آورده اند! به خدا قسم حرف حاجی نوری حرف درستی است. می گوید امروز اگر کسی بخواهد بر امام حسین بگرید، بر این مصیبت ها باید بگرید، بر این تحریف ها و مسخ ها باید بگرید، بر این دروغ ها باید بگرید.
آیا این حرف مسخره نیست؟ بعد از 1400 سال هنوز حضرت زهرا احتیاج به تسلیت داشته باشد، در صورتی که به نص خود امام حسین علیه السلام و به حکم ضرورت دین، بعد از شهادت امام حسین، امام حسین و حضرت زهرا نزد یکدیگرند. این چه حرفیست؟! مگر حضرت زهرا بچه است، بعد از 1400 سال هنوز هم به سر خودش بزند، گریه کند و ما برویم به ایشان سر سلامتی بدهیم؟! این حرف هاست که دین را خراب می کند! حسین (ع) مکتب عملی اسلام را تاسیس کرد.)(1)
-------------------------------------------------------------
(1)-منبع نشر : پایگاه اینترنتی تبیان


+ نوشته شده توسط علی اصغر محمدی در چهارشنبه یازدهم دی 1387 و ساعت 0:48 |
 

صد هزاران دام و دانه است،ای خدا

ما چو مرغان حریص بی نوا

هر دمی پا بسته ی دام نو ایم

هر یکی گر باز و سیمرغی شویم

می رهانی هر دمی ما را و باز

سوی دامی می رویم ، ای بی نیاز

ما در این انبار ، گندم می کنیم

گندم جمع آمده گم می کنیم

می نیندیشیم ما آخر به هوش

کاین خلل در گندم است از مکر موش

موش تا انبان ما حفره زده ست

از فنش انبار ما ویران شده ست

اوّل ای جان ! دفع شرّ موش کن

بعد از آن ، در جمع گندم کوش کن

گر نه موش دزد در انبان ماست

گندم اعمال چل ساله کجاست ؟

تمثیلات و حکایات در مثنوی مولانا آئینه رفتار آدمی در مسیر زندگی است که همچون مکتبی اخلاقی اعمال و افعال را در معرض قضاوت اهل نظر قرار میدهد شرط داشتن محاسبه و سنجش اعمال برای رسیدن به اهداف مورد نظردراینگونه مکاتب با دقت تمام مورد واکاوی قرار گرفته است که بدون رعایت آن نیل به مقصود ناممکن خواهد بود اما مقصد کجاست است ومقصود چیست در نگرشی که ضرورت محاسبه اعمال شرط عدل و عقل است مصداق : « حاسبوا انفسکم قبل ان تحاسبوا...» مراقبه و محاسبه روزمره ضمانتی است برای صحت ترازنامه پایانی اعمال در غیر اینصورت به تعبیرمحاسباتیان دنیوی بدهی وتعهدات برپس انداز و بیلان مثبت در صندوق ذخیره (اعمال)افزونی یافته وآنگاه شخص بدهکار و مقروض بایستی به تعبیر مولانا به دنبال « موش دزد » بگردد و علت خسران را بیابد .

حکایت این است که شخصی همه روزه حاصل کشت و کارگندم خویش را در انباری که فراهم نموده میریزد ودرپایان کارکه انبارپراز گندم باید می دید خالی یافت اما او غافل از آن بود که موش یا موشهای دزد در انبار رخنه کرده وگندم رابه سوراخ خویش کشانیده اند .

مولانادراینجا وارسی انبان اعمال رابرای ذخیره وبهره گیری از نتایج آن مورد تذکرویاد آوری قرار میدهد چراکه درغیر اینصورت نتیجه عدم محاسبه , هبط عمل خواهد بود .   

 

+ نوشته شده توسط علی اصغر محمدی در جمعه ششم دی 1387 و ساعت 21:54 |


Powered By
BLOGFA.COM