جنگ دوم جهانی و خرابیها و فجایع ناشی ازیک دوره شش ساله کشتار وخونریزی در ممالک جهان ، اعضای سازمان ملل متحد را برآن داشت تا در دسامبر 1948 میلادی با تصویب اعلامیه ای سی ماده ای بنام منشور جهانی حقوق بشر افکارعمومی را بر این موضوع متمرکز نمایند تا ضمن بازشناسی حقوق اولیه و اساسی انسانها تدابیر منع تعرض به این حقوق در دستورکارقرار گیرد ، درمقدمه این اعلامیه آمده است:" شناسائی حیثیت ذاتی کلیه اعضای خانواده بشری وحقوق یکسان وانتقال ناپذیرآنان اساس آزادی , عدالت وصلح را درجهان تشکیل میدهد ."
مواد 30گانه این اعلامیه درواقع ابعاداین"حقوق یکسان وانتقال ناپذیر"راتبیین می نماید در ماده 1 اعلامیه جهانی حقوق بشر آمده است :«تمام افراد بشرآزاد زاده میشوند و ازنظرکرامت و حیثیت وحقوق برابرند.» و درماده 2 نیزچنین تآکید گردیده است:"هرکس میتواند بدور ازهرگونه تمایزبه ویژه ازنظر رنگ ، جنس ، زبان ، دین ، عقاید سیاسی و یا هرگونه عقیده دیگر و همچنین منشآ ملی یا اجتماعی ، ثروت ، ولادت یا هر وضعیت دیگراز تمام حقوق وهمه آزادیهای ذکرشده دراین اعلامیه بهره مند گردد .
نکات قابل توجهی در خصوص ضرورت تاریخی تصویب و انتشاراین اعلامیه به نظرمیرسد نخست آن که علیرغم فضای حاصل ازخرابیها ومصائب جنگ وزمینه استقبال وپذیرش آن درافکارعمومی جهان لکن مقاوت بعضی کشورها دربرابرتصویب این اعلامیه درآن ایام قابل تآمل است که ازآن میان میتوان سه گروه عمده را ذکرنمود :
1- رژیم آفریقای جنوبی بلحاظ ماهیت سیاست آپارتاید وتعارض آن با مفاد اعلامیه حقوق بشر.
2- اتحاد جماهیر شوروی سابق واقمارتابعه آن بلحاظ حاکمیت نگرش سوسیا لیستی وتعارض آن بالیبرالیسم وفرد گرائی مورد نظراین اعلامیه .
3- عربستان سعودی بلحاظ نگرش سنتی وقشری نسبت به قوانین مذهبی .
ونکته دوم آنکه اکنون پس ازگذشت60 سال ازتصویب اعلامیه جهانی حقوق بشرعلیرغم آنکه هیچ کشوری به نقض حقوق بشرافتخارنمیکند و نقض آن رامذموم میشمارد این واژه همچون واژگان تابعه آن از قبیل آزادی ، عدالت و امنیت آنگاه که درتقابل با سیاست ورزیهای حکومت هاقرار میگیرد بکمک ابزار رسانه ای تآثیرگزاربراذهان عموم صرفآ بار واژه ای آن یدک کشیده و از محتوا و اهداف خود فاصله میگیرد. چنانچه مبارزات ملتها برای احقاق حقوق اولیه بشری خویش دریکجا تروریسم معرفی و درجائی دیگرنهضت آزادیبخش قلمداد میگردد .دریک مورد شاهد مثال این موضوع مبارزات بحق ملت مظلوم فلسطین است که از طرف حامیان حقوق بشرغرب ازجمله آمریکا و اروپا نه تنهابه رسمیت شناخته نمیشود بلکه بعنوان تروریسم نیز معرفی میگردد ودر مورد دیگر مبارزات ملت افریقائی زیمبابوه درمقابل دیکتاتوری 28 ساله رابرت موگابه ازطرف سیاست ورزان جناح اقتدارگرای حاکم درکشورمان دست نشانده استعمارقلمداد میگردند .
نکته آخر آنکه در قوانین مترقی اسلام که 1400 سال قبل از اعلامیه حقوق بشر ابلاغ گردیده جایگاه و حیثیت و کرامت انسان بسی فراتر و به عنوان خلیفۀالله تعیین وتعرض به حقوق او تعرض به تمامی انسانها قلمداد گردیده اما همچون سایر قوانین مترقی درتاریخ حاکمیتهای مدعی اسلام دستخوش سیاست ورزی حاکمان و کج اندیشان قرارگرفته است .



