
لحظه ها کالائی که همگان دارند
نمیدانم نرخ گزارش کیست
یا سر منشاء تقدیرش از چیست
آن حکایت " کل یوم هوفی شآن " را میدانم از کیست
اما نمیدانم بهایش چیست
نرخ لحظه ها برای بعضی ها بالاست
بالاتر از هر کالاست
همچون " لیله القدر " که هرشبش برتر از هزار ماه
وهرلحظه اش نیز برتر از هزاران لحظه ی در راه
اما چرا همه لحظه ها همه شب ها در قدر نا برابرند
واین همه بی قدر و از قدر کمترند
لابد شنید ه اید "گرهمه شب شب قدر بودی
شب قدر بی قدر بودی"
پس چرا نبا ید آن "مبارک لیله " را به بست نشست
ودر آن "روزنه بر طلوع صبح نبست"
آری نرخ لحظه ها برای بعضی بالاست
بالاتر تر از هر کالاست
اما برای بعضی نازل تراز کالاست
نازل تراز هر چیز از خس از خاشاک از پشیز
فقط صدای رفتنش پرکشیدنش نه پریدنش شنیدنی است
همچون نشئه ای بیاد ماندنی اما از خود رفتنی است
وسنگینی گذرعمررا در"بی قدری " کاهیدنی است
لحظه های سنگین رهاشدنی سبک دارند
سنگینی آنجاست که مصرف ندارند
آن حکایت را شنیده اید ؟
شخصی با انبانی پرازسکه های ناب
برلب دریائی عمیق و پرازآب
هرلحظه هربار سکه ای پرتاب
سکه ها روان تا قعر آب
وآنگاه شنیدن صدای "قلوپ قلوپ" آب
چه احساسی وچه ارضاء شدنی درکنارآب
پرتاب سکه های ناب و آنگاه "قلوپ قلوپ" آب
باهر "قلوپ" آب شعفی نشئه ای چون رویای ناب
اما سکه ها هرقدر زیاد و ناب لیکن تمام شدنی است
همچون لحظه ها ی عمر ناب که رفتنی است وتمام شدنی است
آنچه به یاد ماندنی است صدای آن "قلوپ " های آب که از یاد رفتنی است
آری لحظه های سنگین همچون "خسران المبین " سنگین تر از آب
ولیکن پر کشیدنی رهاشدنی اما نه ازدست رفتنی سبک تر از هوای ناب ...
پس این لحظه ها ی ناب را دریاب دریاب دریاب ...




