تبليغاتX
اسرارقلم
موج موج ِ خزر ، از سوگ سیه پوشان اند

بیشه دلگیر و گیاهان همه خاموشان اند.

بنگر آن جامه کبودان افق ، صبح دمان

روح ِ باغ اند کزین گونه سیه پوشان اند.

چه بهاری است ، خدا را که درین دشت ملال

لاله ها آینه ی خون ِ سیاووشان اند.

آن فرو ریخته گل های پریشان در باد

کز می ِ جام شهادت همه مدهوشان اند.

نام شان زمزمه ی نیمه شب مستان باد

تا نگویند که از یاد فراموشان اند.

گرچه زین زهر سمومی که گذشت از سر ِ باغ

سرخ گل های بهاری همه مدهوشان اند،

باز در مقدم ِ خونین ِ تو ای روح بهار !

بیشه در بیشه،درختان،همه ،آغوشان اند.

محمد رضا شفیعی کدکنی ( م. سرشک )

+ نوشته شده توسط علی اصغر محمدی در دوشنبه هشتم تیر 1388 و ساعت 23:53 |


مناظره تلویزیونی کاندیداهای انتخابات دهم ریاست جمهوری دهم بعنوان یکی از ابزارهای مناسب معرفی مدیریت و منش واقعی آنان ، مورد استقبال عموم واقع گردید ، در این میان شاید حساسترین آنها که بین میرحسین موسوی و محمود احمدی نژاد اتفاق افتاد ، برآیند آن را به طور خلاصه میتوان چنین نگاشت :

1- قیاس عملکرد دولت نهم با دولت میرحسین فارغ از نتایج واقعی آن قیاسی مع الفارق و غیر منصفانه بود ، چرا که دولت میر حسین در شرایطی شروع به کار نمود که بسیاری از وابستگیها در عرصه های گوناگون هنوز قطع نگردیده ، درآمدهای دولت با هزینه های سنگین جنگ تحمیلی جوابگوی نیاز های توسعه ای و حتی اولیه کشور نیز نبود و از طرفی تیم اجرائی و مدیریتی کشور نیز تجربه ربع قرن کنونی را که در اختیار دولت نهم (هرچند بلاستفاده!) واقع گردید در پشتوانه خود نداشت .

2- مصادره به مطلوب موفقیتهائی همچون پیشرفت هسته ای و سایر توفیقات عرصه های گوناگون علمی کشور که حاصل تلاش و مجاهدت ربع قرن فرزندان این آب و خاک ، فارغ از هرگونه گرایش سیاسی است ، به نفع دولت نهم و نادیده انگاری همت مدیریتهای پیشین و بلکه تخریب و تخطئه آنان ، نوعی فرصت طلبی نامعقول و بدور از انصاف بود که مورد انتقاد و اعتراض آگاهان و عاقلان این سرزمین است .

3 - طرح اسامی برخی افراد به عنوان مافیای اقتصادی و یا مانع اجرای اهداف انقلاب از سوی آقای احمدی نژاد به نوعی عوام فریبی شباهت دارد ، چرا که سوژه معرفی مافیاهای اقتصادی از شعارهای ابزاری و تبلیغاتی نامبرده در عرصه تبلیغات دور نهم انتخابات بود که با مسکوت گذاردن موضوع علیرغم چهار سال حضور در بالاترین سطح مدیریت اجرائی کشور و عدم پیگیری آن از مجاری قانونی و طرح مجددآن در عرصه تبلیغات انتخابات دهم شائبه مصادره مجدد آراء مردم و توهین به شعور آنان را به ذهن متبادر می سازد .

4- رعایت حریم اخلاق برای متولیان و مدعیان دولت اسلامی و پرهیز از هرگونه هتاکی و پرده دری و پایبندی به ضوابط قانونی مکارم اخلاق و حرمت حیثیت آحاد مردم به عنوان حقوق اولیه شهروندی ، از حداقل انتظارات  بحق مردم است که در این مناظره از سوی آقای احمدی نژاد نه تنها مراعات نگردید بلکه مورد تعرض نیز واقع شد خصوصاً آن بخش از این پرده که به سمت همسر میر حسین موسوی نشانه گرفته شد ، نمایش وقاحت را به اوج خود رسانید (وقاحت به شادی دریده دهن... ) که یقیناً ریزش بیشتر آراءایشان را حتی درمیان اصولگرایان به دنبال خواهد داشت  .

5- مقایسه این نوع تعامل از ناحیه سران نظام اسلامی با نوع تعامل سران کشوری همانند امریکا که به عنوان کشوری جهانخوار به دلیل محرومیت از رحمت دین مبین اسلام معرفی میگردد که دریک برنامه و همایش نمادین رؤسای جمهوری پنج دوره متوالی این کشور از جناحهای رقیب انتخاباتی پس از پیروزی باراک اوباما دست دوستی همدیگر را به عنوان همراهی در اعتلای اهداف کشورشان می فشارند و تصویر این نمایش را نیز در معرض دید جهانیان قرارمیدهند ، فاصله نوع نگرش و قول تا عمل را به نمایش میگذارد که دلائلی از آن توسعه سرآمد و این توسعه ناکارآمد رانیز نشان میدهد ، اسباب تأسف دلسوزان و دردمندان این آب و خاک است.فاعتبروا یا اولی الابصار...

+ نوشته شده توسط علی اصغر محمدی در جمعه پانزدهم خرداد 1388 و ساعت 12:50 |

در غوغای تب و تاب سیاست

سیاستی به رنگ سیاهی شب

که ناشفافیتی ، شفافیت آن است

و در گرماگرم وعده های دیگر و دیگر...

در پس انتظاری در امتداد سالها ، آرمان  و رؤیا

درپی استحقاق و خواسته ملتی به قدمت سرزمینی کهن

در روزشمارانتخابی چهار سالنامه ای

 ودر تکرار دهم این انتخاب

و در رقابتی نابرابر

در وادی زر و زور و تزویر

مردی از جنس شَور و تدبیر

واز تبار مردان کویر

در پس سالیانی سکوت و صبر بصیر

با کوله باری از تجربه دوران دیر

امید اینبار آنکه

مرد از خویش برون آمده  کند کاری بی نظیر ...

+ نوشته شده توسط علی اصغر محمدی در چهارشنبه ششم خرداد 1388 و ساعت 23:50 |


نمود جهت گیری های سیاسی خاص ، درکارنامه عملکرد صدا و سیما که عنوان «رسانه ملی» نیز به آن اطلاق میگردد ، بر کسی پوشیده نیست .

در ضرورت بی طرفی صدا و سیما (به عنوان اصلی ترین نهاد فرهنگ ساز ) در عرصه گرایش های سیاسی متفاوت و رایج در صحنه های سیاسی باید گفت چنانچه واقعیت این تکثر و گرایش ها و جهت گیریهای سیاسی متفاوت مورد پذیرش است ، به حکم عقل و عدل و ضرورت اعتبار و اعتماد عامه ، لحاظ این بی طرفی در رسانه ملی اعتبار عمومی آن را محفوظ خواهدداشت .

 اما ظاهرآ شدت علاقه سیاستگذاران این رسانه به تبلیغ نظرات شخصی ، این ضرورت را مغفول داشته تا آنجاکه در عرصه های حساس همچون انتخابات که چشمان بیدار ، بیتاب تر از هر زمان این تغافل را رصد مینمایند ، نمود این جفای آشکار به اعتبار رسانه ملی را عیان تر از هر زمان می نماید .

مطابق قوانین مصرح انتخابات طرح افراد کاندیدای انتخابات بدون لحاظ حقوق سایرین ،امری غیرقانونی میباشد که ظاهرآ انتساب سیاستگذاران صداو سیمابه کانونهای قدرت، رصد این تخلفات آشکار از ناحیه چشمهای بیدارملت رابه هیچ انگاشته و یا شعور آنان را به استهزاء گرفته است تا آنجائی که طرح شعارهای آقای احمدی نژاد که رسمآ به عنوان کاندیدای انتخابات دهم ریاست جمهوری اعلام حضور نموده  تحت پوشش اخبار دست اول در کلیه شبکه ها و نوبت های متوالی ، ضرورت حفظ اعتبار و اعتماد به رسانه ملی را تحت الشعاع قرار داده است

شاید توجیه صدا و سیمائیان این باشد که قوانین مذکور ، مربوط به ایام تبلیغات آزاد کاندیداها میباشد اما آیا اعلام رسمی کاندیداتوری افراد و برنامه های مرتبط با آنان که صداو سیما نیز خود تحت عنوان گرم نمودن تنور انتخابات در آن می دمد عذری برای لاپوشانی این تخلف آشکار برجای میگذارد و یا آنکه مردم را باید به این ضرب المثل احاله داد که : « قانون خوب است اما برای دیگران »...

دراین رابطه سوالات زیر نیاز به پاسخ دارد :

1- آیا رئیس قوه مجریه در شرائط حساسی همچون انتخابات ملزم به رعایت قوانین میباشد و یا استثنائآ بایداز امتیاز برخوردار باشد .

2- آیا ایام انتخابات را میتوان به مراحل رسمی و غیر رسمی (و یا جدی و شوخی) تقسیم نمود و برای هرمرحله قوانین مرتبط با آنها وضع نمود.

3- آیا رسانه ملی متعلق به عموم مردم است و یا ....

+ نوشته شده توسط علی اصغر محمدی در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388 و ساعت 23:34 |


تقدیم به معلمان که در ترنم باران بهاری و در غوغای چکاوک و قناری

ندایشان شیواتر و رساتر از هر صدائی است (برگ سبزی است تحفه درویش ، چه کند بینوا ندارد بیش )

من نی بریده از نیستانم

 با نفیرم سوزان و نالانم

در پی وصل یارانم

بجز این نتوانم نتوانم

من سهیل صبحگاهانم

سوی خورشید رهنمای کاروانم

راهنما بر پیر و جوانم

بجز این نتوانم نتوانم

من همان چلچله گرمسارانم

با پیام شکوفه در بهارانم

دارم نشان از باد و بارانم

بجز این نتوانم نتوانم

من آن گردبادپیچان طوفانم

جهنده بر دشت و دمانم

برنده خس و خارانم

لحظه ای درنگ و تأمل ندانم

بجز این نتوانم نتوانم

من همان موج روانم

قطره را به دریا رسانم 

من از آنِ آن بیکرانم

بجز این نتوانم نتوانم

من همان تیر اندر کمانم

شوریده آرش داده فرمانم

مرزها گشودن گشته آرمانم

بجز این نتوانم نتوانم

+ نوشته شده توسط علی اصغر محمدی در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 0:25 |

انتخابات دهم ریاست جمهوری در فاز جدید ، وارد حساسیت نوینی گردیده که درآن دو مقوله اصلاح طلبی و اصولگرائی ، نیازمند بازتعریف و تبیین مفهوم و تعیین مصداق جدید می نماید . جمعی از اصولگرایان و یا به تعبیری همان محافظه کاران سابق چنین وانمود مینمایند که جناح مقابل آنان از اصول ، مغفول مانده و بنای بر ساختار شکنی به نفع بیگانگان را دارند و با این تبیین عوامفریبانه تلاش خود رادر جهت حفظ و بقای بر قدرت مضاعف نموده و در تخریب شخصیت هائی که خود پایه گذار آن اصول در نظام موجود بوده اند به هر وسیله ای متوسل میگردند .

از منظر اصلاح طلبان ، اصلاح طلبی ، غفلت از اصول نبوده بلکه به اعتقاد آنان اصرار بر بقای معیارهای ناکارآمد ، مانع توسعه و پیشرفت امور بوده و آن اصول و معیارها را نیازمند بازنگری و اصلاح میدانند .

شعارها و وعده های انتخابتی تحقق نایافته دولت نهم از جمله : وعده آوردن نفت برسفره های مردم ، وعده اعلام اسامی مراکز و باندهای مافیای اقتصادی و تحقق عدالت و مهرورزی ... از موارد برگرفته ازدیدگاه منتسب به اصولگرائی است که در یک دوره کاری چهار ساله علیرغم بهره مندی از مواهب و پشتوانه هائی همچون حاکمیت یکدست و بالاترین درآمد نفتی در تاریخ حیات نظام جمهوری اسلامی ، ناکارآمدی این دیدگاه را به اثبات رسانیده است .

در این رابطه از علل و عوامل مؤثر در این عدم توفیق را میتوان وابستگی این دیدگاه و نگرش به عقبه ای فکری و ذهنی دانست که ناکارآمدی آن در کوران انقلاب آزمایش شده و در زمان حیات بنیانگذار جمهوری اسلامی نیز بایکوت گردیده بود ،که تلاش دولت نهم دراحیای این دیدگاه به روش آزمون و خطا این ناکارآمدی را اثبات مجدد نمود .

اما برتری اصلاح طلبی مبتنی بر اصولمداری میرحسین که در بحرانی ترین شرائط کشور بامقایسه شاخص های اقتصادی ، سیاسی و فرهنگی به اثبات رسیده مبتنی به نگرشی اعتقادی است که اصالت آن به عنوان اصول انقلاب مورد تأیید صاحبان اندیشه ای است که به دور از طمع به مناصب حکومت و قدرت از پشتوانه ای مردمی نیز برخوردار میباشند .

اینجاست که دیدگاه میرحسن موسوی را باید نماینده تفکری دانست که با پشتوانه اعتقادی آزموده  و غیر وابسته به مبانی فکری ذهن گرا ، برای تحقق اصلاحاتِ مبتنی بر اصول میتواند مورد اعتماد واقع گردد .   

+ نوشته شده توسط علی اصغر محمدی در سه شنبه یکم اردیبهشت 1388 و ساعت 15:28 |

نقدی بر یک موضع سیاسی

آقای ابطحی معاون پارلمانی ریاست جمهوری دروران اصلاحات که به یمن پدیده دوم خرداد و در سایه شخصیت سیدمحمد خاتمی به شهرت رسید اخیراً و به دنبال انصراف آقای خاتمی از کاندیداتوری انتخابات دهم به نفع میر حسین موسوی در وبنوشت خویش ( وب سایت شخصی محمد علی ابطحی ) در اتخاذ یک موضع سیاسی جدید در نقد حضور آقای موسوی در عرصه انتخابات دهم ریاست جمهوری و در توجیه ارتقاء خود به سمت مشاور ستاد انتخاباتی آقای کروبی چنین نگاشته اند :

"هنوز نتوانسته‌ام خودم را قانع کنم که چرا وقتی کشور به وجودش احتیاج داشت نیامد و وقتی که با کاندیدا شدن آقای خاتمی و استقبال بی‌نظیر از او پیروزی قاطع اصلاح‌طلبان قطعی می‌نمود، آمد. این نمی‌تواند از ذهن جامعه پاک شود. همچنان که مواضع حقیقی آقای موسوی در مورد سیاست خارجی، مساله اتمی، مسایل اقتصادی و مهمتر از همه مساله اصلاحات و آزادی مبهم و برای عده‌ی فراوانی غیرقابل قبول است.از وقتی آقای خاتمی به نفع اصلاحات و نه به نفع کسی انصراف داد، جایگاه اجتماعی آقای خاتمی در همین است که در سخنان ایشان بروز کرده‌است. توازن در حمایت از دو کاندیدای اصلاح‌طلب که موضع آقای خاتمی است می‌تواند هواداران و علاقه‌مندان آقای خاتمی را وا دارد که بر اساس دیدگاههای ارائه شده از سوی دو کاندیدا فرد اصلح را تبلیغ کنند.

بااندکی تأنی و تأمل در برخی نکات مطروحه در این موضع سیاسی موارد زیر قابل نقد به نظر میرسد :

آیا میشود تصور نمود آقای ابطحی متن اعلامیه انصراف آقای خاتمی را کاملاً مطالعه ننموده و یا از ناحیه ایشان اختیار تام و تمام دارند که مواضع روشن و بی نیاز از تفسیر آن اعلامیه را چنین تفسیر به رأی نمایند که :

" آقای خاتمی به نفع اصلاحات و نه به نفع کسی انصراف داد،"

درحالی که در آن اعلامیه به صراحت اعلام گردید :

«میرحسین موسوی برای ایجاد تغییردر شرائط کنونی شایستگی لازم را دارد»

ازطرفی آقای خاتمی قبل از اعلام حضور خود نیز در خصوص احتمال حضورش این نکته را اعلام نمود که :

" یا من می آیم و یا آقای میرحسین موسوی ."

حال به دنبال این موضع روشن چگونه میتوان درنظر گرفت که شخص دیگری به اعتبار حضور نزدیک دوران اصلاحات به آقای خاتمی به خود حق میدهد به جای نامبرده موضع گیری نماید . به نظر میرسد این مورد و موارد مشابه که به جای سایر بزرگان اعلام موضع  میگردد  ریشه دریک پدیده روان شناسانه تحت عنوان الیناسیون یا مسخ شدگی روانی دارد که در احساس تعلق شدید افراد به دیگری و یا حتی اشیاء پیش می آید همانند کسی که به وسیله نقلیه خویش به حدی وابسته میگردد که خود را به جای آن می انگارد و به عنوان مثال هنگام پنچر شدن وسیله اش میگوید پنچر شدم ، و یا درخصوص افراد به جای آنان و بر خلاف مواضع روشن خود آنان اعلام موضع مینماید ، مشابه این مورد به کرات دیده شده که افرای خود را درحدی به امام و یا مقام رهبری نزدیک احساس نموده اند که به جای آن بزرگان و بر خلاف مواضع روشن و صریح آنان اعلام موضع نموده اند که به راحتی میتوان به مصداق های اینگونه موارد دست یافت

از طرف دیگر میتوان در نظر گرفت آقای ابطحی به حدی خودرا برای پیروزی قطعی آقای خاتمی و حضور دوباره خود در مسند معاونت ریاست جمهوری و یا مسند مشابه آماده نموده بود که تردیدی هم به خود راه نداده و اما به دنبال انصراف و اعلام موضع جدید آقای خاتمی ( و از بد حادثه بدون کسب اجازه از آقای ابطحی ) خود را محق به اعلام چنبن موضعی میداند

 دراینجا پیشنهاد میگردد ضمن پاسداشت حرمت و جایگاه بزرگانی نظیر آقایان کروبی و موسوی باید اجازه داد خود آن بزرگان با جمعبندی واقع بینانه اوضاع و شرائط سیاسی اجتماعی کنونی و باکسب نظر از دلسوزان وادی اصلاحات  خود تصمیم منطقی و نهائی را اتخاذ نمایند همانگونه که آقای خاتمی درمتن اعلامیه خود چنین پیشنهاد نمود :

"به برادران عزیزم آقایان کروبی و موسوی نیز صمیمانه عرض می کنم که مدبرانه و دلسوزانه صحنه را با تفاهم چنان مدیریت کنند که خدای ناخواسته به تفرقه و تشتت نیانجامد و می دانم که این عزیزان همه تلاش خود را در این راه به کار خواهند برد، ان شاء الله."

+ نوشته شده توسط علی اصغر محمدی در چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388 و ساعت 11:46 |

در سال جدید شعار "اصلاح الگوی مصرف "سر لوحه بر نامه های تبلیغی رسانه های عمومی قرار گرفته که صرف نظر از ضرورت پرداختن به این مهم به عنوان اولویت برنامه ریزی اقتصادی اجتماعی و فرهنگی ، آنچه قبل از هر چیز به عنوان سؤال به ذهن میگردد آن است که آیابرنامه ریزان امور به عنوان مخاطبان اصلی این مهم ، محورهای مهم و اولویت بندی شده را تعیین نموده اند یا اینکه همانند بسیاری از موارد مشابه بار مسئولیت را متوجه عامه مردم دانسته و آنهم درمحدوده شعار و کلیات متوقف و سر نخ این کلاف ناپدید میگردد .

دراین رابطه پرداختن به معضل تعطیلات و بهینه نمودن آن در مسیر بهره وری بیشتر را میتوان بعنوان یکی از اولویتها در راستای تحقق شعار "اصلاح الگوی مصرف " یاد آورگردید .

در همین راستا و پس از مفروض دانستن ضرورت ساماندهی تعطیلات، مسئله عمده و چالش‏انگیز اولویت‏بندی تعطیلات جهت حذف یا ابقاء می‏باشد که از اهمیت ویژه‏ای برخوردار بوده و لازم است با بررسی ویژگی‏هایی که هر یک از ایام تعطیل رسمی دارند شامل (میزان اهمیت ذاتی، محبوبیت و مقبولیت نزد افکار عمومی، ارتباط برخی از تعطیلات با اعتقاد اسلامی و انقلابی، ارتباط با تاریخ پرافتخار میهن اسلامی و...) برنامه‏ریزی جامعی در این خصوص صورت پذیرد.

نگاهی به میزان تعطیلات رسمی دیگر کشورهای جهان و مقایسه اجمالی آن با این میزان در کشورمان تا حدود زیادی به تبیین ضرورت مسئله کمک می‏کند. آمار تعطیلات برخی از کشورهای اروپایی و آسیایی بدین شرح است:

1. آمار تعطیلات برخی از کشورهای اروپایی:

1/1. هلند 7 روز

2/1. انگلستان، فنلاند و ایرلند جنوبی 8 روز

3/1. بلژیک، لوکزامبورگ و یونان 10 روز

4/1. فرانسه و سوئد 11 روز

5/1. نروژ 12 روز

6/1. اتریش 13 روز

7/1. آلمان از 10 تا 14 روز (به اقتضای سیاست‏های داخلی متفاوت دولت‏های محلی)

8/1. اسپانیا و پرتقال 14 روز

9/1. ایسلند 15 روز

10/1. ایتالیا 16 روز

2. تعطیلات برخی از کشورهای آسیایی:

1/2. تاجیکستان و لبنان 9 روز

2/2. روسیه 11 روز

3/2. مالزی 14 روز

4/2. پاکستان 16 روز

5/2. هند 17 روز

همانطور که مشاهده می‏شود در میان کشورهای نامبرده ایتالیا با 16 روز و هند با 17 روز دارای بیشترین تعطیلات می‏باشند. این در حالی است که تعداد تعطیلات رسمی در کشورمان از 25 تا 27 روز متغیر می‏باشد.

نگاهی گذرا به تقویم سال 1388 نشان می‌دهد تعطیلات رسمی کشور امسال بیش از 25 روز است و علاوه بر آن 52 روز تعطیلات جمعه در تقویم هر ایرانی ثبت شده است. به این ترتیب از 365 روز امسال 77 روز آن تعطیل است.

این در حالی اتفاق می‌افتد که هر کارمند یا کارگر ایرانی می‌تواند با توجه به قانون کار از 30 روز مرخصی استحقاقی بهره‌مند شود و در نتیجه کل تعطیلات قانونی برای یک کارمند در سال جاری 107 روز است. اگر این رقم را از 365 روز سال کم کنیم تعداد روزهای کاری یک نیروی کار در ایران معادل 258 روز خواهد بود.

البته میزان تعطیلات، مدارس، دانشگاه‏ها و سایر مراکز آموزشی که با احتساب تعطیلات تابستان به 200 روز در سال بالغ می‏گردد از مقوله‏ای دیگر است که در این مقال نمی‏گنجد و بحث خاص خود را می‏طلبد.

همچنین تعطیلات پایان هفته و بررسی میزان آن (یک یا دو روز) و تأثیری که در میزان بهره‏وری امور اداری دارد بحثی دیگر بوده و می‏بایست از مجاری قانونی خود پیگیری شود.

فارغ از آثار اقتصادی ناشی از وجود تعطیلات متعدد در تقویم اقتصادی یک کشور، مدیریت تعطیلات رسمی به منظور فراهم کردن زمینه مناسب برای افزایش اثربخشی و بهره‌وری نیروهای انسانی یک کشور و بالا بردن ضریب شادی و شادمانی مردم، امروز از اصلی‌ترین دغدغه‌های کارشناسان اجتماعی قلمداد می‌شود.
موضوع مهم دیگر در بررسی تعداد ایام تعطیل، نحوه استفاده از آنها و بحث اوقات فراغت است که در تجدید نیرو و بازدهی یک جامعه و در پی آن اقتصاد کشور می‌تواند نقشی مهم ایفا کند. سئوال اصلی که در اینجا به ذهن متبادر می‌شود اینکه آیا وجود تعطیلات فراوان در تقویم ایرانیان باعث رفع خستگی از تن جامعه صنعتی امروز آنها می‌شود؟


بررسی‌ها نشان می‌دهد به رغم وجود روزهای تعطیل فراوان در ایران بار کیفی این ایام برای مردم چندان نیست. چه بسا که تنها به پیروی از سنت و مراسم دیرینه نوروز برخی کارکردهای بجامانده روابط انسانی، شادی، پناه بردن به طبیعت و… برقرار مانده است.

از طرفی بر اساس کدام مصادیق و معیارها ، برای گرامیداشت و یا یادبود ایام باید حتماً آن روزها را تعطیل رسمی نمود و کلیه فعالیتهای اداری و اجتماعی و اقتصادی یک کشور را به حال تعلیق در آورد و آیا مفهوم گرامیداشت و یاد بود مساوی با تعطیلی است و نمیتوان مناسبتهارا بدون تعطیلی ایام تکریم و تعظیم نمود ؟ 



+ نوشته شده توسط علی اصغر محمدی در یکشنبه شانزدهم فروردین 1388 و ساعت 0:37 |


بهار آمد بهار آمد بهار خوش عذار آمد

خوش و سرسبز شد عالم اوان لاله زار آمد

ز سوسن بشنو ای ریحان که سوسن صد زبان دارد

به دشت آب و گل بنگر که پرنقش و نگار آمد

گل از نسرین همی‌پرسد که چون بودی در این غربت

همی‌گوید خوشم زیرا خوشی‌ها زان دیار آمد

سمن با سرو می‌گوید که مستانه همی‌ رقصی

به گوشش سرو می‌گوید که یار بردبار آمد

بنفشه پیش نیلوفر درآمد که مبارک باد

که زردی رفت و خشکی رفت و عمر پایدار آمد

همی‌زد چشمک آن نرگس به سوی گل که خندانی

بدو گفتا که خندانم که یار اندر کنار آمد

صنوبر گفت راه سخت آسان شد به فضل حق

که هر برگی به ره باری چو تیغ آبدار آمد

ز ترکستان آن دنیا بنه ترکان زیبارو

به هندستان آب و گل به امر شهریار آمد

ببین کان لک لک گویا برآمد بر سر منبر

که ای یاران آن کاره صلا که وقت کار آمد

فرا رسیدن سال نو بر همه دوستان اهل قلم مبارک باد

+ نوشته شده توسط علی اصغر محمدی در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387 و ساعت 0:7 |

میر حسین موسوی ، اصلاح طلب یا اصولگرا ؟

در وادی سیاست گویا هر نامحتملی را میتوان محتمل پنداشت ، در پیش بینی های انتخابات دهم ، به اعتبار تجارب ادوار گذشته هریک از جناحهای سیاسی ، گمانه زنیهای خود را در ابهامات و اما و اگراعلام داشتند شاید هردو جناح راست و چپ و یا اصولگرا و اصلاح طلب محوریت سید محمد خاتمی را با نگاههای خاص خویش اذعان نمودند ، بگونه ای که نظر سنجیهای اولیه نیز این موضوع را تأیید مینمود ، اما فراز و فرود خاتمی در این برهه کوتاه به گزینه نا محتمل میر حسین موسوی منتهی گردید

حضور جدی آخرین نخست وزیر دهه اول انقلاب از جهاتی تحلیل های متفاوتی را به ظهور رسانید ، ازیکطرف جناح اقتدار گرا که ابتدا طرح نامحتمل حضور میرحسین را باعتبار تجربه رفتارسیاسی نامبرده در دو دهه گذشته تعمدآ و با هدف منصرف نمودن خاتمی ازحضور درعرصه انتخابات دهم بزرگنمائی میکرد ، اکنون با تناقضی ناخواسته و آشکار مواجه گردیده ، چرا که اگر اورا نیروی جرگه اصولگرایان قلمداد نماید ، تجربه عملکرد نا منعطف دوران نخست وزیری اش آنان را از طمع جهت دهی سیاسی و سهم خواهی خویش نا امید ساخته است، بنابراین در وادی خوف و رجا و لا علاج سیاست یکی به نعل و یکی به میخ را برگزیده است .

از طرف مقابل نیز تند روهای جرگه اصلاح طلبی نیز مشی اعتدال گرای میرحسین را مانعی برای دستیابی به بلند پروازیهای خویش می بیند و از اینکه خاتمی وادی انتخابات دهم را دراین برهه حساس علیرغم آراء تعیین کننده اش به چهره ای نا منعطف برای همراهی و سهم گیری واگذار نموده عملآ ناخرسند خواهند بود .

آنچه دراین میان و در غوغای سیاست سالاری وسیاسی اندیشی مغفول و کم رنگ مینماید و اراده ای بر بزرگنمائی بحق آن تعلق نمیگیرد مشی کریمانه و سیاست اخلاقمدار خاتمی دراین برهه ازتاریخ است که باعتقاد یاران صدیق او و آنان که دل در گرو مکرمت اخلاق خاتمی دارند تا اقتدارسیاسی او :

« خاتمي عرصه ي سياست را اخلاق مدارنه مديريت نمود و در اين ميان البته اهل مهر و داد بود . او خُـلق كريم را براي خَـلقي عظيم عرضه نمود تا صد گمان در خاتميتش از ميان بر جهد . او ، آينه ي مومنان است . روي او از آلودگي در امان است . بايد سيماي مسلماني خود را در آينه ي ايمان خاتمي ببينيم و در آن خس و خاشاك ناپاك را بزدائيم . خاتمي قطب صاحب رائي است كه در عرصه ي سياست و ديانت ، هادي بعضي و بعضي را مظل است . خاتمي تخم زفت بد بيني و بد گماني را از ذهن و زبان ما ربوده است . او نه از اهتمام به دين ناشناسان و قشر فروشان طرفي بسته تا اگر از كثرت آراي دگر انديشانه در غالب شريعت نقد و تقريظي رود به شگفت آيد و نه آنچنان به انغمار در فقاهت غرق است كه قفل و كليد فرو بسته ي دين را نه با اعجاز اصلاح كه با جهاز سلاح بگشايد

او فرهنگ مداري است كه عمري را در پاكي و چالاكي گذارند و خرقه ي سياست را به مي اخلاق شستشو نمود . گزافه نيست اگر بگويم كه خاتمي ابهام آميز ترين انگاره ي تيره و مغشوش در فضاي ذهن رقيبان اصلاحات است . هنوز حلاوت آمدنش كام ملت را معطر و مطرا نكرده بود كه از هر سو به خاك معركه ديوي لعين فتاد . راست گفته اند كه كلام پاك در دلهاي كور فرو نمي رود اگر چه كفش كژ در پاي كژ فرو مي رود . معاندان انديشه ي خاتمي هفت سوراخ نفاق را از خاك فراق پر كرده اند . ذهن و زبان خاتمي از اصل كينه و كين تهي است . شايد از اين حيث كسي جز او آنان را به چالش نكشيده باشد . با خاتمي هر مذمت و سرزنشي بر حلقه ي اصناف اهل هنر و ادب خاتمت است . كلام و استدلال و حجم قابل توجهي از اعتقادات خاتمي بيانگر خاتمتي در عرصه ي سياست است . گويي جمهوري اسلامي در آينده ي پيش روي خود كاري جز اصلاحات ندارد . خاتمي مبداء حركت و شروع فكر ماست . اگر نگويم فيلسوف ، مصرانه مي گويم كه در آداب و ادب مقدم است و اگر نگويم استاد دين و معرفت و حكمت و عرفان ، هدايتي است كه به عقل آميخته است . خاتمي از آن جهت گوناگون است كه اصل ضرورت مدارا و مديريت را بر تمام گستره ي حاكميت تسلط داد و هرگز از روي دغدغه ي هويت سياسي و تعلق خاطر بدان ، مسائلي كه مبتني بر حب و بغض سياسي بود را اجتماعي و مذهبي جلوه نداد و به واقع " قل انما اعظكم بواحده ان تقوموالله " است .

محروم اگر شدم ز سر كوي او چه شد         كــز غمگسـار خــود سخـن ناسـزا شنيد

يارب كجاست محرم رازي كه يك زمان        دل شرح آن دهد كه چه گفت و چه ها شنيد»(1)

امابه دنبال تصمیم خاتمی ، عاقلان وادی سیاست مناسب ترین چهره این دوره حساس را (صرف نظراز عوامل دخیل درنتایج انتخابات) میرحسین موسوی میدانند و آنچه خاتمی رانیز برای انصراف متقاعد و اعلام نمود آن است که:«میرحسین موسوی برای ایجاد تغییردر شرائط کنونی شایستگی لازم را دارد»

موسوی را صرف نظر از چارچوبهای تحلیلی اصلاح طلب و یا اصولگرا باعتبارموفقیتهای مدیریتی دوران هشت ساله نخست وزیری میتوان مصداق فردی با نگرش اصلاح طلبی وپایگاه اعتقادی اصولمدارتوصیف نمود که تغییرات مورد انتظار خاتمی راکه خود ازتکمیل نمودن آن باز ماند ، میتواند قرین توفیق گرداند ،  چرا که نه اقتدارگرایان میتوانند اورا با انگ و برچسب «غرب گرا و دل درگرو دشمن» ازمیدان بدر کنند و نه تند روهای وادی اصلاح طلبی میتوانند بر روی او برای اجرای پروژه ساختارشکنی و عبور از نظام حساب باز نمابند

اما اینکه میر حسین موسوی علیرغم دو دهه سکوت وبه تعبیری قهر با عالم سیاست جاری در شرائط کنونی عزم خود را برای اجرای این تغییر جزم نموده ازمسائلی است که سوژه سؤالات و ابهاماتی از سوی هردو جناح را فراهم نموده است و در یک نگاه خوشبینانه و یا معتدل میتوان گفت سیاستتمدارکهنه کاری چون او علیرغم میل باطنی اش تا احساس خطر جدی برای مسیر و کیان نظام نمینمود تن به این چرخش سیاسی نداده و خود را در مظان اتهام و ابهام قرار نمیداد .

--------------------------------------------

(1)-توصیف داخل گیومه به نقل از وبسایت طربناکانه

+ نوشته شده توسط علی اصغر محمدی در سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387 و ساعت 20:12 |


Powered By
BLOGFA.COM