تبليغاتX
اسرارقلم

    ( آیت الله العظمی منتظری در جوار فرزند شهیدش آرمید)

در میان باغ حسنش می‌پر ای مرغ ضمیر ----کایمن آباد است آن جا دام یا مضراب کو

در درون عاریت‌های تن تو بخششی است----در میان جان طلب کان بخشش وهاب کو

در صفت کردن ز دور اطناب شد گفت زمان---- چون رسیدم در طناب خود کنون اطناب کو

چون برون رفتی ز گل زود آمدی در باغ دل---- پس از آن سو جز سماع و جز شراب ناب کو

چون ز شورستان تن رفتی سوی بستان جان---- جز گل و ریحان و لاله و چشمه‌های آب کو

چون هزاران حسن دیدی کان نبد از کالبد---- پس چرا گویی جمال فاتح الابواب کو

ای فقیه از بهر الله علم عشق آموز تو ---- ز آنک بعد از مرگ حل و حرمت و ایجاب کو

محرم تکرار مظلومیت هاست امسال در این ماه مرجع بزرگ راست قامت و سبز اندیش ، آیت الله العظمی منتظری پس از یک عمر مجاهدت ، مظلومانه به دیار باقی شتافت ،  یاد آوری گوشه ای از این مظلومیت را با ذکر خاطره فرزند شهید مطهری (دکتر علی مطهری) به نقل از سایت تابناک مرور مینمائیم:

«رحلت فقیه عالی قدر آیت الله حسینعلی منتظری ثلمه ای در اسلام وارد کرد که هیچ چیز جایگزین آن نیست . آیت الله منتظری نزدیک ترین دوست و یار شهید آیت الله مطهری بود . این دو بزرگوار یازده سال در مدرسه فیضیه هم مباحثه بودند ، هشت سال شاگرد مرحوم آیت الله بروجردی در فقه و اصول بوده و دو شاگرد برجسته آن مرجع تقلید به شمار می رفتند . همچنین این دو یار دیرینه در کشف شخصیت امام خمینی (ره) و شناساندن آن عزیز به حوزه علمیه قم نقش اساسی داشتند . دوازده سال در محضر آن حکیم فرزانه فلسفه الهی را تلمذ کردند و سپس با پایه ریزی درس اصول فقه امام خمینی مقدمات مرجعیت ایشان را فراهم نمودند و دو شاگرد مبرز امام محسوب می شدند .

هر دو بزرگوار چند سالی در درس الهیات شفای ابن سینای مرحوم علامه طباطبایی شرکت داشتند و از اولین شاگردان آن مرحوم به شمار می رفتند . و باز هر دو بزرگواردر تابستانها به اصفهان می رفته و پای درس نهج البلاغه معلم اخلاق و عرفان ، مرحوم حاج میرزا علی آقای شیرازی می نشستند . شیخ حسینعلی منتظری اصفهانی و شیخ مرتضی مطهری خراسانی آنچنان با هم یکی بودند که گاهی طلاب ، منتظری را خراسانی و مطهری را اصفهانی صدا می کردند و به گفته آیت الله منتظری گاهی که نیاز مالی پیدا می کردیم دست در جیب یکدیگر می کردیم و بعداً به هم خبر می دادیم .

قبل از انقلاب ، آیت الله منتظری هرگاه از زندان آزاد می شد مستقیماً به منزل ما می آمد ، شاد و خندان و بدون هرگونه گله ای از سختیهای زندان . معمولاً به ما بچه ها می گفتند چقدر انگلیسی بلدید و شروع می کردند به احوال پرسی به زبان انگلیسی . گاهی آیه قرآن یا حدیث می خواند و معنی آن را از ما می پرسید . هر وقت خواهر کوچک ما را می دید می گفت این عروس من است . شهید محمد منتظری نیز زیاد به منزل ما می آمد و به همین جهت یک بار ساواک به صورت دسته جمعی و مسلحانه به منزل ما هجوم آوردند برای بازداشت او اما خوشبختانه در آنجا نبود . گاه که آیت الله منتظری تبعید می شد آیت الله مطهری به هر وسیله ممکن خود را به تبعیدگاه می رساند و به دیدارش می شتافت ، همچنان که در جریان بازداشت آیت الله مطهری در قیام 15 خرداد 42 آیت الله منتظری آرام و قرار نداشت .

چند سال پیش در روزهای آخر حصر آیت الله منتظری با دریافت مجوز به دیدن ایشان رفتم . اولین جمله ای که به من گفت این بود : علی ! دیدی با من چه کردند ؟! دلم فرو ریخت . گفتم اگر شهید مطهری بود این طور نمی شد . سخن مرا تایید کرد و یک ساعت و نیم با من درد دل کرد . از وضع خودش در آن سالها و از خاطراتش با شهید مطهری گفت . از جمله مسئله رابطه شهید مطهری با آیت الله بروجردی و کدورتی را که میان آنها پدید آمده بود خوب ودقیق توضیح داد و جزئیات حوادث در خاطرش بود .                                                         

در مجموع ، ما با او خوب رفتار نکردیم . امام خمینی رهبری آیت الله منتظری را به دلیل روحیات خاص ایشان صلاح نمی دانست که شاید اگر آیت الله مطهری حضور داشت نیز همین نظر را داشت اما امام روی جنبه فقاهت آیت الله منتظری تاکید کرده و اظهار امیدواری نموده بود که ایشان گرمی بخش حوزه علمیه در این جهت باشد اما ما گاهی برای تدریس ایشان نیز مانع تراشیدیم و تحمل هیچ گونه اظهار نظر اجتماعی و سیاسی او را نداشتیم و گاهی برخی روزنامه ها  به ایشان توهین آشکار کردند . خدا از سر تقصیرات همه ما بگذرد .» 


+ نوشته شده توسط علی اصغر محمدی در چهارشنبه دوم دی 1388 و ساعت 13:11 |

آیا سیاست ما عین دیانت ماست ؟

بدون تردید بزرگانی که سیاست را عین دیانت اعلام کردند چنین منظور داشتند که آن وجه از دین مبین را که نماد صداقت و راستی و بدور از کذب و ریا و فریب است در عملکرد دینداران به منصه ظهور رسانند تا اعتبار دین در عملکرد دینداران تحقق یافته و در منظر عموم نیز حجت عقلی یابد و شرط لازم و کافی برای ترویج دین بعنوان راهنمای زندگی بشریت فراهم گردد

اما حوادثی که این روزها مشاهده میگردد رابطه دین و سیاست را معکوس نموده و گویا جواب پرسش فوق الذکر را چنین باید داد که : خیر در شرایط کنونی دیانت ما عین سیاست ماست . حال گزارش زیر را به نقل از سایت «آرمان ایران» که موردی از این حوادث دردناک پس از انتخابات میباشد را مطالعه و قضاوت نمائید (1):

روز 16 آذر با همه حوادث و اخبار ضد و نقیضش سپری شد. عده ای جشن پیروزی در این روز را گرفتند که پوزه دیگری را به خاک مالیدند!

تعدادی دستگیر شدند، بعضی شیشه ها شکسته شد و تعدادی هم اضافه ماموریت هایشان را شمردند!

اما آن چیزهایی که در این حوادث دیده نشد چه بود؟
 دروغ، بعنوان سند رسمی نقل اخبار حوادث گذشته پرده برداری شد، و کسی متوجه نشد، هر کسی هر خبری را دوست داشت نقل می کرد و نیازی نمی دید که برای نقل خبرش به سندی، شاهدی و یا عکسی استناد کند، یا حداقل نزد وجدانش آسوده باشد که آنچه گفته آیا راست بوده، یا تنها هدفش را برآورده نموده که به هر تقدیر رقیبش را از صحنه بیرون نموده است. دراین حوادث بر این سنت جدید خبرپراکنی های بی تقوا صحه گزارده شد، و شاید دهها سال طول بکشد تا فرزندانمان بیاموزند دروغ بزرگترین گناه است. البته از روزی که راستگویی شروع شود.

یک طرف می گفت نیروی انتظامی فقط برای حفظ نظم آمده، یک طرف معتقد بود آنها برای تامین و پشتیبانی نیروهای طرفدار دولت آمده اند، یک طرف آنها را تشویق می کردند محکم تر باشند و طرف دیگر آن ها را سرزنش می کرد چرا باتوم آورده اند، همه اینها دیده شد اما چیزی که دیده نشد آن بود که ما برای حل مشکلات اجتماعی به زور بازویمان متوسل شده ایم، شاید کمتر کسی متوجه شد که چه نیروی انتظامی به داخل دانشگاه بیاید چه نیاید، چه دستگیر شده ها 50 نفر بوده باشند چه 500 نفر، ما حل مشکلات و اختلاف مان را به نیروهای امنیتی و دادگاه های قضایی سپرده ایم، و این برای همه یک شکست بود. دراین حوادث کمتر کسی شکست و رخت بر بستن برادری و مهربانی را دید.

برخی خبرگزاری ها نوشتند سبزها و میرحسینی ها فحش می دادند و کتک می زدند وحرفهایشان رکیک بود، و گروه دیگر مدعی بود طرفداران احمدی نژاد چوب داشتند و گاز فلفل و کارت ویژه ناهار، برخی عقیده داشتند این طرف اوج بی اخلاقی و ناجوانمردی بود و گروه دیگر افراد مقابل را مجسمه پستی و رذالت می دانست، شاید کمتر کسی متوجه شد، اخلاق و مروت بود که در بسیاری صحنه ها ناپدید شده بود و کمتر کسی سراغی از آن می گرفت، و این مصیبت بزرگتر بود برای هر دو طرف، کسی نگفت هر دو ایرانی بودند و آب دهانی که پرت می شود کجا برمی گردد، و کسی بازگشت آب دهان را ندید.

گروهی روزنامه "حیات نو" را بستند و "آینده" را متهم نامیده و فیلتر نمودند، برخی موبایل ها را قطع نمودند و گروهی ایمیل ها را، تعدادی خبرگزاری های خارجی را مواظبت نمودند مبادا خبر تهیه کنند و تعدادی به سرعت نیافتن اینترنت نگهبانی دادند، همه اینها دیده شد، اما کسی ندید که با همه اینها، آنچه نادیده گرفته شد، قدرت تشخیص و فهم مردم بود، همانها که مدعی هستیم سیاسی ترین و فهمیده ترین مردم جهانند، همانها که حماسه سازشان می دانیم. و دراین حوادث هیچکس ندید که فهم و درک مردم خوب و عزیز کشورمان نادیده گرفته شد.

عده ای یک طرف را "ولایی" نامیدند و طرف دیگر را طرفداران شکست خورده و بی دین، و گروهی نیز طرف مقابل را فاشیست نامیدند و مستبد و دزدان دین، گروهی بی نماز نامیده شدند که اصلا خدا را نمی شناسند، و تعدادی دیگر اهالی "ریا"یی توصیف شدند که نان دینشان را می خورند، همه اینها دیده شد، اما کسی ندید که این دین بزرگمان بود که در دست هر طرف مثله می گردید، کمتر کسی دید که فرزندانمان با نگاه پرسش گرشان ساکت و آرام ما را نگاه می کنند که هر یک سهمی از عقیده و دین مان را طلب می کنیم.

در این حوادث هیچکس ندید که شاید خدا بر آنچه به دین رحمانی اش و بر بنده های مظلومش رفته گریسته باشد.

آری کسی دراین حوادث گریه خدا را ندید!

(1)- منبع : سایت آرمان ایران

+ نوشته شده توسط علی اصغر محمدی در یکشنبه بیست و دوم آذر 1388 و ساعت 1:14 |


اینکه حوادث و پدیده های اجتماعی را قبل از هرگونه تصمیم سیاسی و امنیتی و حتی قبل از وقوع میتوان از منظر صاحبان اندیشه های آشنا به دردهای اجتماع تحلیل و بررسی و سپس به قضاوت نشست یقیناً ایدۀ عاقلان هرنحله فکری است ، حال نکاتی قابل تأمل در مصاحبۀ زیر را که بین خبر گزاری فارس و آقای عماد افروغ تحلیلگرمباحث جامعه شناسی سیاسی برگزار گردیده میتوان دریافت و به قضاوت منصفانه نشست .
(1)

*فارس: بعد از اتفاقاتي كه در روزهاي پس از انتخابات رخ داد، اكنون وضعيت جامعه را چه طور مي‌بينيد؟
- افروغ: جامعه اكنون به سمت آرامش مي‌رود، خيلي‌ها هم تلاش كردند اين آرامش حاكم شود، البته هنوز يك پرده ابهام وجود دارد و خيلي‌ها بيمناك هستند از آينده كه چه خواهد شد؟، چون يك تفسير مطمئن و رواني از وضعيت‌ آينده ندارند و مطمئن نيستند كه اين آرامش دوام خواهد داشت، البته حق هم دارند چون با مسئله يك برخورد مستقيم و شفاف صورت نگرفت و عده‌اي منافع‌شان در انشقاق و حيات آنها در درگيري است، چون احساس مي‌كنند كه اگر اين درگيري‌ها و فتنه‌ها نباشد، منافع آنها به خطر مي‌افتد و يكسري شب‌پره‌هايي در اين كشور وجود دارد كه منافع آنها در تاريكي است. ما پيشنهاد كرديم كه يك كار ديگري كنيد تا از اين ابهام خارج شويم به سمتي برويم كه حيثيت نظام حفظ شود و قسمتي از اعتبار نظام كه مورد خدشه قرار گرفته، بازسازي شود و يك بار ديگر به همان چالش‌هاي درون گفتماني برگرديم و همه بپذيرند كه يك گفتمان به نام انقلاب اسلامي وجود دارد و در ذيل آن همه آن دعواها هم باشد، اما فعلاً بيش از هر چيز، ما به وحدت نياز داريم و اين وحدت باعث مي‌شود كه اين گفتمان حفظ شود.
من نظرم اين است كه به گونه‌اي كانوني تشكيل شود كه افراد مختلف و نخبگان سياسي و فرهنگي از جناح‌هاي مختلف، نه آنهايي كه ارتباط با بيگانگان داشته‌اند، بلكه آنهايي كه حرفي براي گفتن داشتند اما اجازه حرف‌زدن به آنها داده نشد، دائم گفته شده از محمل‌هاي قانوني استفاده كنيد اما به آنها اجازه داده نشد اينها يك جا جمع شوند و در يك فضاي امن، مخالف و موافق، مسئله‌شناسي و طرح‌ موضوع كنند و بررسي كنند كه چه مي‌گذرد؟، چه تفسيري از شرايط بعد از انتخابات دارند؟
وقتي متوجه شديم كه براي مثال 10مسئله داريم، ريشه‌يابي كنيم و راه حل ارائه بدهيم، به نظر من از اين اتفاق مي‌شود يك فرصت ساخت، فرصتي كه از دل آن وحدت و يك تكثر معنادار و متوجه وحدت بدست مي‌آيد كه بسيار ضروري است، اينكه هر از چند گاهي يك مرجع تقليدي صحبت از وحدت مي‌كند مغتنم است، اما به نظر من نبايد به اين برخوردهاي تصادفي و دفعي بسنده كرده و يك جايي بايد زمينه‌ساز و تحقق‌بخش استماع رو در روي حرف‌هاي مختلف باشد، چون اينجا بحث اصل نظام است و نه بحث اشخاص و گروه‌ها و اين چنين مي‌شود از تهديد، فرصت ساخت.

*فارس: مسئله‌ اصلي اين است كه تن ندادن به قانون از همان شب انتخابات از سوي موسوي آغاز شد و يكي از تخلفات اصلي ايشان همين مسئله است.
- افروغ: شخصاً نمي‌خواهم وارد اين بحث‌ها شوم چون بايد به وحدت نزديك بشويم، خودم شخصاً مي‌گويم كه نسبت به تقلب يك ذهنيت ايجاد شد كه خيلي راحت مي‌توانستيم با اين ذهنيت كنار بياييم، من از همان اول بحث حكميت از سوي رهبري را مطرح كردم، اما برخي همين كه اسم حكميت مي‌آيد، ياد جريان صفين مي‌افتند درحالي كه آن حكميت به حضرت علي(ع) تحميل شد، اما من مي‌گفتم خود مقام معظم رهبري اين شوراي حكميت را تشكيل دهد.
ببينيد، من صبح روز شنبه خيلي احساس نگراني كردم و شاهد هم دارم كه به اعضاي هيات علمي گفتم كه من نگران هستم، زماني كه يك خبرنگار زنگ زد، من شوراي حكميت را پيشنهاد كردم و در حالي كه با چنگ و دندان دنبال يك محلي براي بيان نظرم بودم، آقاي ايرواني كه در بيت رهبري مشغول است را پيدا كردم و به وي گفتم كه من احساس شورش مي‌كنم، گفت: جدي ميگويي؟، گفتم: بياييد خانه‌ من را ببينيد، نه ماهواره دارم ونه VOA نگاه مي‌كنم، اما كار من جامعه‌شناسي سياسي است و چند تا شورش اجتماعي را بررسي كرده‌ام، اين اتفاق مي‌افتد، گفت: خب چه كار كنيم؟، گفتم: يك جوري اين مطلب را به آقا منتقل كنيد، اما بعد كه داستان پيش رفت و اتفاق رخ داد، گفتم حالا كه اتفاق افتاده حداقل مراقب باشيد و در مواجهه خود آرام و صبور برخورد كنيد و حتي كتك هم بخوريد، مگر نديديد در فرانسه چه اتفاقي افتاد؟، هر شب آتش مي‌زدند ولي آنها را چه كار كردند؟ بالاخره نظام بايد ياد بگيرد كه در شرايط بحراني چه طور عمل كند، تدبير آن بود كه نتيجه اعلام نشود، شوراي حكميت هم تشكيل شود و كم كم مساله جمع شود، اما اين اتفاق نيافتاد و يك ذهنيتي ايجاد شد كه اين ذهنيت هم به اينجا كشيد، اما قطع نظر از اين مساله شبهه تخلف بسيار قوي است.
من كه نمي‌توانم با خودم منافق باشم من هرگز به فكر خودم خيانت نمي‌كنم. نسبت به تخلفش هيچ وقت قانع نشدم كه نيست، نه قبلش، نه حينش و نه بعدش.
حالا تقلب يك ذهنيت است كه بايد با آن برخورد اقناعي مي‌كرديم. يعني يك فرآيندي را اتخاذ مي‌كرديم كه آن فرآيند اتخاذ نشد، خب يكسري دست‌ها در كار بود، همواره گفته‌ام كه اين جريان مخملي نبود، اما نه اينكه هدف غربي‌ها مخملي نيست، آنها دارند كار مي‌كنند و از روز اول كار مي‌كردند و قصد براندازي داشتند، اما اينكه توانسته‌اند قصد براندازي خود را منتقل كنند و مردم هم كاملاً به خاطر القائات غرب آمدند، نه، اين طور نبود.

* فارس: اما ظهور و بروز تلاش‌هاي غرب براي براندازي نظام در حوادث پس از انتخابات كاملا ملموس بود. چطور مي‌شود انكار كرد؟
غرب اين قدر قدرت ندارد، نه زمينه‌اش در ايران هست و نه مردم اينقدر در واقع ناآگاه و بي‌وفا نسبت به انقلاب اسلامي هستند. دشمن كار خود را مي‌كند، يك عده‌اي هم ممكن است اين وسط كارهايي بكنند، البته چهره‌هايي كه چندان جدي و تاثيرگذار هم نيستند، ولي اينكه به مطلق اين اعتراض، عنوان مخملي بدهيم و حتي به شخص تاثيرگذار آن يعني ميرحسين موسوي، ايدئولوژي براندازي و ارتباط با بيگانه نسبت دهيم، اينطور نبود، من خيلي گشتم اما مطلبي پيدا نكردم. در اين بين كساني هستند كه مقصر بودند كه بايد آنها را بگيرند و محاكمه كنند، منتهي اين جا يك ذهنيت ايجاد شد كه مي‌توانست خوب مديريت شود، ولي اينطور نشد. قانع شدن، ابزارهاي خاص خود را دارد، اما من تخلف را نمي‌توانم بگويم نبود، ‌معتقدم تلويزيون ابزار اصلي تخلف بود كه 4 سال ذره‌اي قابل توجه، برنامه‌هاي دولت را نقد نمي‌كرد، در حالي كه مي‌توانست با حضور كارشناسان مختلف موافق و مخالف، ذهن مردم را تقويت كند اما فقط به ابزار هژموني تبديل شده بود و مردم ابله و جاهل پنداشته شدند. مردم از آن نگاه ابزارگرايانه خسته شدند و اكنون نيز اين سوال جدي وجود دارد كه چرا اين اتفاق افتاد؟ اصلاً اين سوال را نمي‌كنيد كه چرا اين موج و اعتراض ايجاد شد كه بي‌سابقه بود؟ يك مقداري به سياست‌هاي خود نگاه نمي‌كنيم، به گذشته خودمان نگاه نمي‌كنيم، عدم مشورت‌پذيري، عدم نقدپذيري، يعني اينها هيچ كدام نقش نداشته و يك دفعه اين BBC و VOA اين قدر توان دارند كه چنين غائله‌اي را راه بياندازند؟ اين كمي دور از شان نظام است و به ما هم برمي‌خورد، يعني اينكه ما به حدي ضعيف هستيم كه چنين اتفاقي رخ بدهد؟ من مي‌گويم ريشه‌يابي كنيم، سهم هر كس را كف دستش بگذاريم و اغراق‌آميز با مسئله برخورد نكنيم، هر چه سريع‌تر بايد اين فرصت از دست رفته را جبران كرد و اين تهديد را به فرصت تبديل كنيم.

*فارس: پس جايگاه قانون كجاست؟ عاقلانه است كه عوامل اصلي بدون محاكمه رها شوند؟
- افروغ: ببينيد! مهم اين بود كه از اين تهديد،‌ فرصت بسازيم كه اين كار را نكرديم. من در مطلبي كه نوشتم و در سايت كلمه هم آمد، هشدار دادم كه اگر شبكه‌هاي اجتماعي بيش از حد سياسي شوند آن وقت به آنارشيسم مبدل مي‌شوند، من مي‌فهمم كه چرا اين شبكه‌ها سياسي مي‌شوند، اما شما هم متوجه باشيد، از آن طرف قانون اساسي را وضع نكرده‌اند كه به معترض بگوييم بيا از قانون استفاده كن، اما اجازه فرصت قانوني ندهيم، بلكه قانون بين‌الطرفيني است.
پس زماني كه اجازه استفاده از قانون را نمي‌دهيم، بايد منتظر باشيم كه مساله از طرفي ديگر به صورت غيرقانوني بروز ‌كند كه البته مي‌تواند چنين عواقبي داشته باشد. به هر حال من فكر مي‌كنم ضمن اينكه بايد به سمت شناسايي مقصر اصلي، البته با سند و اسناد درست و محكمه پسند و با عنايت به شرايط ويژه برويم، از سوي ديگر بايد به سمت معيارهاي وحدت بخش حركت كنيم و بيخود اجازه ندهيم يك عده بولتن‌نويس متوهم و توهم‌ساز با انگيزه‌هاي خاصي ولو با روكش انقلابي معركه‌گردان شوند. به نظر من به سمت مساله‌شناسي و دسته‌بندي مسائل برويم و نظرات گروه‌هاي مختلف و ريشه‌يابي‌‌ها را بررسي كنيم تا از اين مشكل يك فرصت بسازيم، هر چند كه مقداري سعه‌صدر مي‌خواهد.

-----------------------------------------------------------------------

(1) - منبع : خبرگزاری فارس

+ نوشته شده توسط علی اصغر محمدی در یکشنبه هشتم آذر 1388 و ساعت 22:17 |

عصرایران - اخیراً یکی از مسؤلان روحانی در دانشگاه ها ، فرموده است که وضعیت دانشگاه ها افتضاح شده و باید دخترها و پسرها را از هم جدا کرد.


 نماينده ولي‌فقيه در دانشگاه خواجه ‌نصیرالدين طوسي كه از او به عنوان ابداع‌كننده راه‌اندازي مراكز همسريابي در دانشگاه‌ها یاد می شود ، البته در توجیه نظریه حکیمانه خود چنین فرمایش کرده است:"دختران و پسران جوان داراي غريزه، غضب و شهوت هستند بنابراين هيچ وقت روابط آنها عادي نمي‌شود."

توجیهات دیگر حجة الاسلام فضلعلی به قرار زیر است:

- در دانشگاه‌هاي دوجنسيتي همه‌چيز از اين آغاز مي‌شود كه دختر و پسر در يك كلاس كنار يكديگر درس مي‌خوانند، دختر با يك لبخند پسر را مي‌دزدد و از همين روابط است كه به جاهاي خطرناك مي‌رسند.

- كساني كه امروز در دانشگاه‌ها تحصيل مي‌كنند افرادي هستند كه تا ديروز در دبيرستان‌هاي تك‌جنسيتي مشغول علم‌آموزي بوده‌اند و اكنون كه به اوج جواني و غرور رسيده‌اند در يك فضاي آزاد دوجنسيتي قرار مي‌گيرند و اين دقيقا مصداق اين است كه گوشت را جلوي گربه بيندازي مگر مي‌شود گربه گوشت را نخورد؟

- وقتي به حوزه‌هاي علميه كه تك‌جنسيتي هستند نگاه مي‌كنيم مي‌بينيم درصد خطا، گناه و اشتباه در آنها بسيار پايين‌تر از دانشگاه‌ها است و اين به مدد آن است كه در آنجا فضاي سالمي براي تحصيل مهيا شده است.

هر چند که این گونه سخنان جزو مکررات شده ، اما به نظر می رسد در دوره جدید ، عده ای بدشان نمی آید جوک هایی از قبیل جداسازی پیاده روهای زنان و مردان را عملی کنند و نهایتاً زنان را به عنوان نیمی از افراد جامعه ، به اندرونی ها و پستوها بفرستند.
البته این تمایل ، می تواند ریشه در دو چیز داشته باشد: «فهم نادرست از دین و کج فهمی نسبت به جامعه» و « به حاشیه راندن مسائل اصلی جامعه در سایه طرح چنین موضوعاتی».

از این رو ، باید در مقابل این تحجرگرایی ها ایستاد و از موضع خرد و منطق پاسخ داد.

کسانی که می گویند " دختران و پسران جوان داراي غريزه، غضب و شهوت هستند بنابراين هيچ وقت روابط آنها عادي نمي‌شود." و نتیجه می گیرند که باید دانشگاه ها را تک جنسیتی کرد ، لابد از درک این موضوع عاجزند که انسان ها اعم از دانشجو و غیر دانشجو و اعم از دختر و پسر ، علاوه بر آن که دارای "غريزه، غضب و شهوت" هستند ، "عقل و فطرت و معنویت " نیز دارند و اساساً فرق انسان و حیوان نیز در همین امور است .
البته وقتی ایشان در تشبیه حضور دختران و پسران از تعبیر "گوشت و گربه" استفاده می کنند ، مشخص است که نوع نگاه شان به انسان ها  ، بر مبنای غرایز و خصائص حیوانی است که در این قالب ، دانشجویان را همانند حیوانی به نام گربه می بیند که اگر گوشتی گیرش بیاید حتماً آن را می خورد: «گوشت را جلوي گربه بيندازي مگر مي‌شود گربه گوشت را نخورد؟»

از آنجا که هم اکنون ، جمعیتی میلیونی از دختران و پسران ایرانی در دانشگاه های کشور تحصیل می کنند و با توجه به استدلال(!) ایشان که "گوشت را جلوي گربه بيندازي مگر مي‌شود گربه گوشت را نخورد؟» ، آیا  این گونه سخن گفتن ، تهمتی ناشایست به دختران و پسران دانشجوی ایران نیست؟
البته کسی منکر برخی کژی ها و کاستی ها نیست ولی تعمیم این حکم به کلیت جامعه دانشجویی کشور ، شرم آور است.

این گونه سخن گفتن ، حتی متضمن توهین به طلاب حوزه های  علمیه است ؛ سلامت اخلاقی در حوزه ها را به این مساله نسبت دادن که چون در حوزه ها دختر و پسر در یک مدرسه تحصیل نمی کنند ، سالم هستند و الا اگر همکلاس بودند ، وضعیت این گونه نبود در برگیرنده این اتهام به فضای حوزه است که چون جنس های مخالف جدا از هم هستند ، محیط سالم است و الا وضعیت دیگرگونه بود. حال آن که سلامت اخلاقی موجود در محیط های طلبگی ، رهین تقید به آموزه های اخلاقی و دینی است نه این که چون دستشان نمی رسد سالم هستند.(1)

-----------------------------------------------------------------------

(1)-منبع : عصر ایران

+ نوشته شده توسط علی اصغر محمدی در شنبه سی ام آبان 1388 و ساعت 23:42 |

معاون پرورشی وزارت آموزش و پرورش از اجرای « طرح استقرار دائمی روحانیان در مدارس كشور» خبر داد.

در واکاوی این طرح و موارد مشابه چنین به نظر میرسد که مبتکران اینگونه طرحها با نیت نوآوری اما در نگاه دیگر نفی عملکرد گذشته مدیران در دولت های قبل و یا کسب وجهه انقلابیگری بدون توجه به پیامد موضوعات میل دارند آزموده ها را دوباره بیازمایند و برای تحمیل هزینه های آن از کیسه ملت و عمر نسل کنونی نیز ابائی ندارند

در بررسی تحلیلی روند مدیریت های پس از انقلاب بیاد می آوریم که در ابتدای انقلاب بلحاظ ناکارآمدی سیستم های اداری قبل از انقلاب در پاسخگوئی به اهداف و آرمانهای انقلاب ، نهادها و ارگانهای انقلابی « بعنوان ضرورتی مقطعی » به موازات سیستم اداری بجامانده از رژیم قبل ، تأسیس و راه اندازی گردید تا به اقتضای موقعیت زمانی انقلاب نقیصه مذکور و نیز خلأ مربوط به نبود نگرش انقلابی در سیستم اداری وقت برطرف گردد بعنوان مثال در این راستا نهادهائی همچون کمیته های انقلاب در حوزه امور انتظامی ویا جهاد سازندگی در حوزه فعالیتهای اداری و عمرانی در مناطق محروم ویا امور تربیتی در حوزه آموزش و پرورش تأسیس و شروع به فعالیت نمود . 

اما با گذشت زمان و کسب تجارب مدیریتی ، اختلالات حاصل از ادامه فعالیتهای موازی و اتلاف منابع مالی و نیروی انسانی ، کارشناسان را برآن داشت تا طرح ادغام نهادهای اداری همسو را اجرا نمایند هرچند اجرای آن در ابتدای امر با مقاومتهائی مواجه گردید و طراحان ادغام سیستمهای موازی را به بیگانگی با نگرشهای انقلابی متهم مینمودند اما ضرورت جلوگیری از هرز منابع ، اجرای آن را عملی نمود .

 درحوزه آموزش و پرورش نیز تأسیس نهاد امورتربیتی در راستای اهداف مذکور بعنوان ضرورتی مقطعی مورد توجه بانیان آن بود اما گذشت زمان ضرورت ادامه فعالیت آن را در چارچوب نهاد انقلابی مورد سؤال قراد داد چرا که به عقیده غالب صاحبنظران تعلیم و تربیت تفکیک این دو مقوله یعنی« تعلیم » و « تربیت » یا همان آموزش و پرورش راهی به خطا برای وصول به اهداف مربوطه است و سپردن مسئولیت تربیت دانش آموزان به افرادی تحت عنوان « مربی » و یا « مبلغ » و یا « روحانی » را سلب مسئولیت از کادر آموزشی مدارس در حوزه های تربیتی و پروشی دانش آموزان قلمداد مینمایند .

در این راستا طرح ادغام فعالیتهای پرورشی و آموزشی نیز در دولت هشتم ابلاغ و اجرا گردید که متاسفانه در دولت نهم با حاکمیت نگاه بدبینانه به عملکرد دولتهای گذشته و نادیده انگاری بیش از دودهه تجارب مدیریتی پس از انقلاب این طرح ملغی و فعالیت موازی در حوزه آموزش و پرورش احیا و همچون سایر موارد این آزموده نیز به آزمایش گزارده شد که اکنون موضوع در رنگ و لعاب دیگری برای قداست بخشی به آن تحت عنوان «پاسخگویی به سوال‌ها و شبهات دینی دانش‌آموزان و برنامه‌های فرهنگی و پرورشی دیگر » اجرا میگردد .


+ نوشته شده توسط علی اصغر محمدی در سه شنبه نوزدهم آبان 1388 و ساعت 22:39 |

 

ای عاقلان معنا کنید رؤیای من از مرگ خویش

هنگامه ای که جسم من پوشیده آخر برگ خویش

دیدم که جمعی آشنا درآخرین دیدار من

کردند مشایعت مرا تاکه نهندم جای خویش

من دیده بودم مرده را بر روی دستان می برند

اینجا بدیدم مرده ای که میرود با پای خویش

مرده چه داند کو کجا در لَحَد و خاکش نهند

من خود به چشم خویشتن دیدم مزارم پیش پیش

از مردگان کی پرس و جو گردد زجای دفن او

اینجا بدادم خود نظر از مدفن و مأوای خویش

دیدم مزارم را جدا از بستگان و اقربا

گفتم بدین معنا بود راهم جدا از قوم و خویش

درجوف آنهم من بدیدم فاصله با دیگری

گفتم زبهر دیگری که بینمش همراه خویش

زان فاصله جمعی دگر گِرد مزار دیگری

از آن طرف کردند نظر سوی مزار جار خویش

چون که نهادند دست ر ا بر روی لوح مدفنم 

من خود بدیدم فاتحه با دیدۀ بینای خویش

اندر ورای جسم و تن من خود بدیدم واقعه

گوئی میان جمعم و منفصلم از جای خویش

عقل من اندر تحیّر که این معمّا را بدید

باشد که جوید راز آن اندر ورای رای خویش

+ نوشته شده توسط علی اصغر محمدی در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388 و ساعت 23:50 |

 

در عالم طبیعت قاعده ای است به نام تنازع بقا یا درگیری برای باقی ماندن و معنا و مفهوم آن نیز در علوم زیستی اینگونه تبیین گردیده که موجودات زنده برای دستیابی بهینه به امکانات حیاتی (ازقبیل قلمرو زیست و منابع انرژی و ...) ناگزیر از رقابت باهمدیگرند و این رقابت آنجا که به محدویت امکانات مورد نیاز دوطرف می انجامدبه روال طبیعی بقای یکطرف حذف طرف مقابل را میطلبد و دراین میان موجودی برتری مییابدکه قوی تر بوده و ازانرژی بیشتری بهره مند گردیده است ، اما در عالم انسانی بلحاظ بهره مندی ازامتیاز عقل و شعور ، آنجا که این امتیاز درهرگونه رقابتی بکارگرفته میشود هیچگاه قاعده حذف یک رقیب برای بقای دیگری پیاده نمیگردد بلکه قاعده همزیستی مسالمت آمیزحاکم برسایرقواعد طبیعی میگردد.

ازمیان رقابتهای موجود در جوامع انسانی رقابت سیاسی منشأ و مصدر سایر رقابتها محسوب میگردد ، چراکه دردنیای کنونی ، سیاست بعنوان ابزاردستیابی و یا تسلط برمنابع مورد نیازحیات جمعی اعم از قدرت و ثروت و نیزمؤلفۀ محوری رقابتها در صحنه اجتماع است . اما عاقلان علاقمند برگزینش این مشی راعقیده برآن است که در رقابت سیاسی ، رقیب نه تنها مزاحم و یا دشمن تلقی نمیگردد بلکه ضرورت وجودی او را نیز اثباتاً تأیید نموده و بدون حضور و ظهور او پیمایش این مشی ، بسی مشکل و شاید غیرممکن و راهی ناصواب و منتهی به خطا تلقی میگردد چراکه در این وادی  حضور رقیب ، آینۀ تمام نمای سلامت و یا انحراف در مسیر دستیابی به اهداف تعیین شده خواهدبود ، درچنین رقابتی شعار :(زنده باد مخالف من) واقعیت می یابد و رقیب عامل دشمن و خائن و کودتاچی و اغتشاشگر و برانداز و ...اعلام نمیگردد .

لذا می بینیم درجوامعی که امروزه مشخصات توسعه یافتگی و یا پیشرفت را از خود نشان میدهند درپایان رقابتهای رایج و قانونی که اوج آن در قالب رقابتهای انتخاباتی برای تصدی کرسیهای قدرت به نمایش گزارده میشود رقبای قبل از انتخابات ازناحیه برنده و یا برندگان رقابت به همکاری دعوت و با اشتراک مساعی حول محور منافع ملی خویش به تلاش و برنامه ریزی می پردازند.

حال چنانچه این نوع رقابت و رفتار سیاسی را نشانه ای از توسعه یافتگی و اولویت منافع ملی برمصالح شخصی و گروهی بدانیم با یک مقایسه ساده در این خصوص و درحوادث اخیر میزان توسعه یافتگی خویش رانسبت به بیگانگان میتوانیم حدس بزنیم:۱-درکشورقدرت طلب ،جهانخوار و غیرمسلمان امریکا ، باراک اوباما برنده آخرین انتخابات ریاست جمهوری آن کشور ، رقیب سیاسی اش (هیلاری کلینکتون) را نه تنها دستگیر و محاکمه و یا از صحنه سیاسی حذف نمیکند بلکه اورا برای تصدی حساس ترین پست سیاسی دولت انتخاب مینماید . ۲- درکشوراروپائی و غیرمسمان آلمان خانم مرکل برنده آخرین انتخابات احزاب پارلمانی تعیین کرسی صدراعظمی دولت آن کشور رقیب اصلی خود ( اشتاین مایر ) را حذف نمیکند ، خائن و  برانداز و منافق سیاسی و کودتاچی و عامل بیگانه و طراح انقلاب مخملی و ...هم معرفی نمینماید بلکه نامبرده را در حساس ترین سمت سیاسی دولت خویش ابقا مینماید . ۳- در پایان انتخابات دهم ریاست جمهوری اسلامی ایران رقبای سیاسی ، منافق ، برانداز ، اغتشاشگر ، دل درگرو دشمن و طراح انقلاب مخملی و ...معرفی و عوامل آنها بازداشت و محاکمه میگردند و عوامل دست چندم آنان نیز ازانتصاب در تمامی مناصب مدیریتی محروم میگردند...   فاعتبروا یا اولی الابصار.... 

+ نوشته شده توسط علی اصغر محمدی در دوشنبه ششم مهر 1388 و ساعت 21:37 |

 

پائیز فصل پر رمز و راز

 فصل بی رنگی و همه رنگی

فصل دلبری و افسونگری

با یادگاری از دوران تب تابستانی

و نویدی از زمزمه بوران و بَرد زمستانی

هم فصل بیوفائی و بی صفائی و یغما

هم فصل وفا و صفا و سخا

 بیوفائی از آن روی که :

گرمای تابستانی و اندوخته هایش را

از ثمره اشجار تا سرسبزی چمن و گلزار

یکباره بی چشم و روی به تاراج می نهد

و کلام گرم تابستان را ، با ندائی سرد

و سلام سبز سلفش را ، با نگاهی زرد

بی مهابا به دست فصل خلفش می سپارد

گویا پیام بلندای ایام گرمائی را

سیاهی سرد یلدائی است دست به کار 

و این فصل افسون و یغما را

مظاهری ازوفا و صفا و سخاست، در انتظار 

چه ، بلندای شبهای سرد و سیاهش را

بزم شبانه یاران

و غیبت تب تابستانی اش را

گرمای کرسی یلدائیان چشم انتظار....

و میراث و ثمرامساک تابستانی را

به رسم وفا ، با صفا و سخاوتمندی

برسفره های بذل یلدائیان برقرار.

اما اینبار سرآغاز این یغمای پنهانی را عید فطر رمضانی است

که شاید ذخیره ربانی اش ، جبرانی باشد از بهر آن خسران انسانی ...  

+ نوشته شده توسط علی اصغر محمدی در شنبه بیست و هشتم شهریور 1388 و ساعت 23:32 |

 ا

این مطلب در رمضان سال گذشته نگاشته شده شاید تکرارآن مفید افتد

   لحظه ها ، کالائی که همگان دارند

   اما بهائی نا برابر دارند

   نمیدانم نرخگزارش کیست

   یا سر منشاء تقدیرش از چیست
 
   آن حکایت " کُل یَوم هُوَفی شأن " را میدانم از کیست

   اما نمیدانم بهایش چیست
 
   نرخ لحظه ها ، برای بعضی ها بالاست
 
   بالاتر از هر کالاست
 
  همچون " لُیلُة القُدر " که هرشبش برتر از هزار ماه
 
  وهر
لحظه اش نیز برتر از هزاران لحظۀ در راه
 
  اما چرا همۀ
لحظه ها ، همۀ شب ها ، در قدر نا برابرند؟
 
  واین همه ، بی قدر ویا از قدر کمترند؟
 
  لابد شنید ه اید "گرهمه شب ، شب قدر بودی
 
  شب قدر بی قدر بودی"
 
  پس چرا نبا ید آن "
مبارک لَیلَه " را به بست نشست؟
 
  ودر آن "روزنه بر طلوع صبح نبست"؟
 
  آری نرخ
لحظه ها برای بعضی بالاست
 
  بالاتر تر از هر کالاست
 
  اما برای بعضی نازل تراز کالاست
 
  نازل تراز هر چیز ، از خس ، از خاشاک  از پشیز
 
  فقط صدای رفتنش ، پرکشیدنش ، نه پریدنش شنیدنی است
 
  همچون نشئه ای بیاد ماندنی ، اما از خود رفتنی است
 
  وسنگینی گذرعمررا ، در"
بی قدری " کاهیدنی است
  
 لحظه های سنگین ، رهاشدنی سبک دارند
 
  سنگینی آنجاست که مصرف ندارند
 
  آن حکایت را شنیده اید ؟

  شخصی با انبانی پرازسکّه های ناب
 
  برلب دریائی عمیق و پرازآب
 
  هر
لحظه ، هربار سکّه ای پرتاب
 
  سکّه ها روان تا قعر آب
 
  وآنگاه شنیدن صدای "قلوپ قلوپ" آب
 
  چه احساسی ، چه ارضاء شدنی درکنارآب
 
  پرتاب سکّه های ناب و آنگاه "قلوپ قلوپ" آب
 
  باهر "قلوپ" آب شعفی ، نشئه ای ، چون رؤیای ناب
 
  اما سکّه ها هرقدر زیاد و ناب ، لیکن تمام شدنی است
 
  همچون
لحظه های عمرناب که رفتنی است و تمام شدنی است
 
  آنچه به یاد ماندنی است صدای آن "قلوپ قلوپ" های آب
 
  که از یاد رفتنی است
 
  آری
لحظه های سنگین همچون "خُسرانُ المُبین " سنگین تر از آب
 
  ولیکن پر کشیدنی ، رهاشدنی اما نه ازدست رفتنی
 
  سبک تر از هوای ناب ...

  پس این لحظه ها ی ناب را دریاب ، دریاب ، دریاب ...
+ نوشته شده توسط علی اصغر محمدی در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388 و ساعت 14:32 |
اصطلاح «دل» و «دماغ» را خارج از معنی لغوی رایج و کاربردی آن شنیده و یا به کار برده اید، شاید مفهوم مطلوب و مورد نظر این واژه و یا اصطلاح را با احساس و ادراک بهتر میتوان تبیین کرد تا با تمسک به مفهوم لغوی و در چارچوب دایرةالمعارف فرهنگ لغات ، چرا که کلمه دل به تنهائی یاد آور یکی از اعضای مهم و پرطرفدار علوم پزشکی و تندرستی و ورزش و بهداشت و از این دست مقولات است که پرکاری و فعالیت تعیین شده آن ، دراین حد روشن است که همگان میدانند این تکه عضو عضلانی مأموریت دارد بطور میانگین برای آدمهای با طول عمر طبیعی(مثلاًهفتادسال البته گوش شیطان کر) حد اقل 2540160000 بار بتپد و یا به قول اهل فن انقباض و انبساط نماید ( حالا برای چه و برای که بتپد و چگونه و درچه اوضاع و احوالی بتپد و یا در اوضاع ترس و وحشت و غضب و ...چه میزان باید براین رقم پایه بیفزاید بماند...) و در همین راستا کلمه «دماغ» که برخلاف «دل» بدون تحرک و ساکت و ثابت است اما آنقدر درمیان جماعت نسوان و این روزها جماعت رجال اشبه به نسوان پرطرفدار گشته که متخصصین امور مربوطه رتبه اول جهانی دستکاری و «دل»سوزی رابرای جلب توجه نمودن و از طرفی جبران بیکاری و بی تحرکی این عضو ،  درکشور بی «دل» و «دماغ» مان بدست آورده اند . حال با این توصیف مشخص است که اگر مراد از «دل» و «دماغ» همین مضامین باشد ، لا جرم همگان از نعمت وجودی اش بهره مند هستند ، پس وقتی گفته میشود اوضاع و احوال کنونی دل و دماغ برایمان نگذاشته و آدم بی دل و دماغ هم نه میتواند دست به قلم ببرد و بنویسد و نه میتواند به نوشته دیگران سرکی بکشد و بخواند و بیاندیشد و نقد کند و نه میتواند بی خیال به امور عادی و شخصی خود برسد و فارغ از اوضاع پر ماجرای پیرامونش به عالم بی قیدی و ...پناه ببرد ، معلوم میگردد در اینجا دل و دماغ معادل همان دو عضو عصلانی و غضروفی پرتحرک و بی تحرک پرماجرا نیست .

شمارا درد سر ندهم مدتی است ماجرای بی دل و دماغی مرا می آزارد ابتدا با نوعی بد بینی نسبت به خود فکر میکردم این بیماری تنها به سراغ من آمده ، اما در یک بررسی متوجه شدم موضوع دارد بصورت «بقول علمای پزشکی» یک اپیدمی یا همه گیری در می آید در این اثنا ایمیل یک دوست به دستم رسید که بگونه و تعابیری مشابه و بهتر موضوع دل و دماغ خویش و یا همگان را توصیف نموده بود که حیفم آمد به این بهانه آنرا در انظار سایر دوستان قرار ندهم که در ذیل این مطالب میخوانید : .    

هذیان گوئی یک ذهن آشفته:

«من می ترسم پس هستم: این روزها خیلی احساس تنهایی می کنم. احساس نا امنی، احساس ناخوشی خلاصه هر احساس بدی که بگویید در وجودم ایجاد شده. نوشتن هم کار سختی شده. از صبح تا شب موضوعات رو عوض می کنم. میام که بنویسم دوباره پشیمون می شم. می ترسم که ازاین یا آن نوشته ام تفسیر بدی بشه. می ترسم که این یا آن نوشته ام به مذاق بعضیها خوش نیاید. اما واقعا نمی خوام جوری بنویسم که مسئله ساز باشه. حالا می بینم که این تنها مسئله من نیست مسئله همه وبلاگ نویسهای وطنی است که نوشتن براشون مسئولیت آور شده و به کاری دشوار بدل گشته. وقتی می بینم که همه می ترسن من هم نمی ترسم بگم که می ترسم! چطور بنویسم که هم نوشته باشیم و هم ننوشته باشیم؟هم حرف بزنیم و هم حرف نزنیم؟ حتما شما هم تجربه کردید یک عده هم می خواهند تهدید کنند و اتهام بزنند و هم نمی خوان شناخته بشن که مبادا چهره به اصطلاح روشنفکری شان آسیب ببینه. باز دست دوستان واقعا اصولگرای ما درد نکنه که با اسم و شناسنامه حرفهای خودشونو می زنند وشهامت دفاع از خیلی چیزها رو دارند.»

+ نوشته شده توسط علی اصغر محمدی در دوشنبه نهم شهریور 1388 و ساعت 18:44 |


Powered By
BLOGFA.COM