تبليغاتX
اسرارقلم


شبکه سوم صدا و سیما طی برنامه ای تحت عنوان « رو به فردا » اقدام به برگزاری مناظراتی با هدف نمایش برخورد آراء صاحبان اندیشه های مخالف نمود که پس از دو جلسه به دلیل عدم استقبال مخالفان مشی تک صدائی صداو سیما پس از انتخابات دهم ریاست جمهوری ناکام ماند که در اینجا ارتباط موضوع  با بحث « ضرورت جامعه چند صدائی » و نیز همزمانی این بحث با ایام گرامیداشت سالگرد دهه فجر انقلاب اسلامی و یاد آوری آرمانهای اولیه انقلاب بهانه پرداختن ریشه ای به موضوع میگردد :  

آنانیکه شعارهای اولیه انقلاب را که در قالب آرمانها و مواضع  رهبر کبیر انقلاب و بر گرفته از خواسته های مردم بود به یاد دارند و یا از لابلای صفحات تاریخ مطالعه ویا شنیده اند به یاد می آورند که یکی از شعار های محوری و بنیادین انقلاب تحت عنوان « آزادی » در کنار دو مؤلفه  مبنائی دیگر انقلاب اسلامی ایران یعنی  «استقلال و جمهوری اسلامی » بود و اتخاذاین مواضع در واقع پاسخ به  مشکلاتی بود که رژیم گذشته با ایجاد جامعه تک صدائی و  در پوشش مرام تک حزبی بر مردم تحمیل نموده و بکمک جمیع رسانه های انحصاری فضا را به گونه ای آراسته بود که تنها  صدای حاکمان شنیده می شد و هرگونه موضع و یا اعتراضی که در جهت خلاف مواضع حاکمیت اظهار میگردید وابسته به اجانب و از ناحیه ارتجاع سرخ و سیاه قلمداد میگردید و برای توجیه سیاسی و جامعه شناختی فضای حاکم نیز یک حزب حکومتی و انحصاری تحت عنوان «  رستاخیز » تأسیس و بر افکار عمومی تحمیل گردید و صریحأ نیز به عموم مردم ابلاغ گردید که هرکس به این حزب نپیوندد و به عضویت آن در نیاید و یا در خصوص مواضع آن اما و اگر دارد میتواند از مملکت خارج گردد ...در چنین اوضاع و شرائطی ، آگاهان و روشنگران و مصلحین اجتماعی یا میبایست سکوت پیشه نموده و درکنج عزلت ، مأمن عافیت می طلبیدند و یا خودرا برای زندان و تبعید و ...یا خروج اجباری از کشور آماده می نمودند .

اما خروش انقلابی مردم و رهبری داهیانه معمار انقلاب این بن بست سیاسی رادرهم شکست و نوید رهائی و آزادی را در فضای انقلابی جامعه در دهه فجر انقلاب در سال 1357طنین انداز نمود .

حال مسئله ای که در شرائط و اوضاع و احوال کنونی خصوصاً ایام پس از انتخابات دهم ریاست جمهوری ذهن همگان و آگاهان و دلسوزان این نظام و آب و خاک را به خود مشغول داشته این است که به بهانه پاره ای حرکت های ساختار شکنانه و از ناحیه معدود افرادی که دل در گرو دخالت بیگانگان در امور داخلی کشور را دارند آیا میتوان با سوء تدبیر ، موضوع را به قاطبه جمعیت مردم معترض به نتایج انتخابات تعمیم داد و گوهر گرانبهای « آزادی » را که ثمره مبارزات آزادیخواهانه ملت رشید ایران طی یک قرن گذشته است از آنان سلب نمود و خاطره تلخ جامعه تک صدائی قبل از انقلاب را دوباره در اذهان آنان زنده کرد و اصلاح طلبان واقعی را که طی سه دهه از عمر انقلاب در مناصب حساس و خطیر نظام و انقلاب ، وفا داری خویش را به اثبات رسانیده اند به عنوان عوامل اغتشاش و یا سران فتنه در بند و حصر قرار داد و اگر چنین اتهاماتی صحت داشته باشد چگونه میتوان اذهان مردم را که پشتوانه اصیل و بی بدیل انقلاب و نظام اند قانع نمود که طی سه دهه سکان اداره امور نظامشان به دست اغتشاشگران بوده است و در نقطه مقابل موضوع نیز چنانچه این گونه اتهامات صحت نداشته باشد آیا  قرار دادن مدیران  سه دهه گذشته در حصر و بند مدیران کنونی میتواند مایه افتخار و مباهات نظام اسلامی و یا هر نظام دیگری باشد ؟ فاعتبروا یا اولی الابصار ...!

پ.ن.: از جمله دلائل عدم حضور اصلاح طلبان در مناظرات صداو سیما را میتوان آزاد اندیشانه و بدور از غوغسالاریهای جوحاکم  اعتراض به روند قیم مأبانه و تک صدائی صداو سیما در گذشته خصوصاً در ایام انتخابات و پس از آن و به بازی گرفتن شعور مردم ذکرنمود. حال که آسیبهای جبران ناپذیر این سوء تدابیر از جمله مخدوش نمودن اعتبار و کیان نظام روشن گردیده و بهانه به دست ضد انقلاب و دشمنان نظام و اسلام داده شده ، اندکی مروت و شجاعت اعتراف به قصور گذشته بسی عاقلانه و مؤثر تر بنظر میرسد تا جستجوی مقصر در طیف مخالفان .  

+ نوشته شده توسط علی اصغر محمدی در شنبه دهم بهمن 1388 و ساعت 17:30 |
      ( 24 دی ماه سالگرد شهادت شهید اهل قلم دکتر محمدرضافتاحی گرامی باد)
مرگ من زیباترین شعر مرا ، برسرودنهای من خواهد فزود
در شکوه جشن پرواز دلم ، تابه حق روح مرا خواهد ربود  
وه چه زیبایست مرگم ای رفیق ، هاله ای از نورحق اندر برم
فارغ از پستی دنیای سیه ، روح تنهایم به غم تا حق برم
مرگ من خاموشی جسم دل است ، لیک تا قعر قیامتهای دور
تک تپش هایش بماند در افق ، چشم خواهد دیدنش هم شور ِشور
مرگ من عید تولدهایم است ، من تولد را دگر خواهم و هم
لیک دانم در شکوه مرگ خویش ، باز می یابم تولد را زغم
مرگ من خاموشی غمهایم است ، برشکوه عشق اعلای دلم
سخت سوگندی است اندرمرگ من ، غم نباشد وصل باشدحاصلم
              (..... از سروده های شهید دکتر فتاحی)

شهید دکتر محمدرضا فتاحی در تاریخ 1337/6/19 در شهرستان اسلام آباد غرب به دنیا آمد دوران تحصیلات خود را تا پایان متوسطه در این شهرستان در سال1356 به اتمام رسانید ، از آنجا که وی از دانش آموزان ممتاز درسی بود درهمان سال در رشته پزشکی دانشگاه فردوسی مشهد پذیرفته شد و درپایان دوران تحصیلات دانشگاهی موفق به اخذ دانشنامه دکترای پزشکی از دانشگاه مذکور گردید . و دوران خدمت سربازی را بنا به علاقه در سپاه پاسداران و در مناطق جنگی غرب انتخاب نمود و در خلال ایام مذکور مسئولیت بیمارستان امام خمینی شهر ایلام را نیز عهده دار گردید و منشأ خدمات ارزنده ای به منطقه مذکور و مجروحان جنگی منطقه غرب کشور گردید . سرانجام در تاریخ1366/10/24 در عملیات ظفر5به فیض شهادت نائل گردید .

شهید دکتر فتاحی دارای ویژگیهای منحصر به فردی بود که شاید همین ویژگیها مسیر کوتاه اما پربار زندگیش را به سعادت عظمای شهادت ختم نمود که در اینجا شمه ای از این ویژگیها به اختصار نقل میگردد باشد که نسلهای کنونی و آنانیکه دل در گرو راه شهیدان دارند به آنها تمسّک جسته و از طرفی در مسیر روز مرگیها ، عافیت طلبانی که شرزگی شهدای گرانقدر ، آنان را برمناصب دنیوی نشانید ، اندکی به مدیونی خویش در قبال آنان بیندیشند .و نهادهائی همچون رسانه ملی یا همان صداو سیما در تکریم این بزرگان اثر گزار و معرفی آنان به نسل های کنونی گزینشی عمل ننموده و قصور گذشته را جبران نمایند :

اعتقاد راسخ وعملی شهید به موضوعی بنام خودسازی در چارچوب مبانی عقیدتی انسانساز دینی  ( که متأسفانه غالباً در میان نسلهای کنونی محلی از اعراب ندارد ) از نامبرده شخصیتی ممتاز ساخته بود به گونه ای که علاوه بر موفقیتهای درسی و علمی در سایر زمینه ها ازجمله مقوله های شعر و ادبیات ، مباحث اجتماعی ، سیاسی و فلسفی و عرفانی نیز فردی صاحب نظر و اثرگزار ساخته بود و بعلاوه در بعد عبادی نیز شخصیتی اعتقادی داشت به نحوی که در یکی از شبهای احیاء ماه رمضان  که همگان به خواندن نماز قضا میپردازند او به مطالعه قرآن مشغول است  و توسط دوستانش  به خواندن نماز قضا دعوت میگردد میگوید من نماز قضا ندارم چون هیچگاه نمازم قضا نگردیده است  دراینجا بلحاظ پرهیز از اطاله کلام نمونه ای از دیدگاههای شهید برگرفته ازدستنوشته های وی ارائه میگردد :

« نمی توانم بگویم چقدر خوشحالم كه در زمانه كنونی زندگی می كنم. زمانه ای كه آنچه باید برای جذب ظاهری و روحی انسان به دنیا و دست یافتن به لذت مهیا باشد، بیشتر از هر زمان دیگری هست. و انسان امروز سخت تر از هر زمان دیگری باید انتخاب كند و طاقت بیاورد.

با انتخابش تنها می ماند، حتی در كنار عزیزترین هایش؛ آنها كه هر روز و شب كاملا توجه دارند خوب بخورند(صبحانه كامل، ظهر غذای انرژی بخش و شب میوه ی فراوان و غذای كم و سبك)؛ خوب بپوشند(لباس اولین زبان گویای ما و معرف شخصیتمان) و زندگیشان را به سمت رفاه و راحتی بیشتر ببرندو البته خدا را هم عبادت كنند. نماز، روزه، محرم ها عزاداری فراوان و به نظرشان اینها هیچ منافاتی با هم ندارد.

هرگز نمی توانی به آنها بگویی تو این را با تمام وجود درك كرده ای كه هیچ چیز نمی تواند انسان را به كمالش نزدیك كند، مگر سختی، درد و آنچه وقتی با تمام وجود خودش را به پروردگار سپرد بر او فرو خواهد ریخت و هرگز در تایید حرفت نمی توانی بگویی خدا خودش فرموده« دنیا را برای راحتی مومن خلق نكرده ام» و چطور خوش خیالانه دنبال زندگی راحت می روی و خواهان عشق او هم هستی؟

اگر به اشتباه كم طاقتی كردی و این یكی دو جمله را به زبان آوردی، خواهی شنید«مگر نعوذبالله پروردگار آزار دارد كه بخواهد بنده اش را در سختی و فشار ببیند». حالا چه داری بگویی!

من در بهترین زمانه ی هستی زندگی می كنم. در نزدیك ترین لایه های هوا به آسمان. معبود من علت العلل نیست، خالق هستی و اسمان و اقیانوس های شگفت انگیز هم نیست(و صد البته كه همه اینها هم هست) من بهشت و جهنم نمی شناسم. معبود من فقط عشق است. نیاز و تمنایی كه با تمام وجود در درون من می جوشد. نقص، درد، سردرگمی، و حیرتی كه وقتی از او خالی ام مرا در خود می پیچد و زمین گیرم می كند. من برای زیستن به او نیازمندم بیشتر از هوا و آب. من به او نیازمندم. برای هلاك نشدن از درد تنهایی و غربت زمین.

حالا بهتر از همه ی این سالها با شهیدان احساس نزدیكی می كنم. وقتی از آنها می خوانم، وقتی از دردشان می گویند، جنس این درد... این تنهایی را می فهمم. زمانی كه درد بودن، درد خوب بودن، ابرهای سپید خزان آلود سینه ی مرا به حركت وامی دارد و بغض گلویم را سد می كند شماها از احساس من چه می دانید.

آه ای درد بزرگ بودن! كه مرا در دیده ی اینان كه بسی كوچك بینند، خوار كرده ای. واژه سرگردانی و تنهایی و اضطراب.كاش فقط یكبار ، آری ای بودن عظیم، فقط یكبار به سینه ی اشك نادیده غم ناگرفته قدم می نهادی و به آنها می فهماندی آن كس كه در بودن خویش آورده است چه حالی دارد.

من روحی آواره ام در كویری غریب؛ تنهای تنها و مشحون از درد؛ غریبانه خواهم سوخت تا اصالت انسان را پاس دارم. بدون ذره ای شك بر درستی راهم ایمان دارم و این ایمان تجربه ای است كه از تماشای سوختن روح خویش آموخته ام.»(1)

------------------------------------

(1)- زندگینامه و مجموعه اشعارودستنوشته های شهید توسط انتشارات آدینه بوک چاپ گردیده است .

+ نوشته شده توسط علی اصغر محمدی در جمعه بیست و پنجم دی 1388 و ساعت 21:14 |
ديالکتيک «تحقير و اهانت»
احمد پورنجاتي

روزگاري در جايي خوانده بودم؛ «امين» برادر مامون و فرزند هارون الرشيد خليفه عباسي روزي از پدرش پرسيد که اين چه حکمت است که تو موسي بن جعفر (امام کاظم(ع)) را به حضور فرامي خواني و بسيار تکريم و احترام مي کني و مراتب ارادت ابراز مي داري و حتي الباب بدرقه مي کني اما بلافاصله فرمان حبس و زجر ايشان به ماموران ابلاغ مي داري؟ هارون پاسخ داد؛ «الملک عقيم،»

اين همان تعبير رايج در ميان توده مردم است که؛ سياست، پدر و مادر ندارد.

اما نه، همچون بسياري از «مشهورات زمانه» که در پرتو آرمان ها و ايده آل هايي که در انقلاب اسلامي داشتيم، تغيير و تحول ماهيتي پيدا کرد يا دست کم قرار بود چنين دگرگوني و تفاوت ماهيتي پيدا کند سياست نيز در ذهن و زبان و دل ما پدر و مادر پيدا کرد. دلخوش بوديم تا سال ها، اما گويي «طبع سياست»، ساختارشکن و هله هوله خوار و زياده طلب است.

براي رسيدن به مقصد و پر کردن شکم سيري ناپذيرش، به هيچ حد و قواره و قاعده و پيمانه يي محدود نيست. مصرف همه چيز را براي خود مباح مي داند. ممکن است در آغاز اندکي پرهيز و مبالات به خرج دهد، حرام خواري نکند و از چيزهاي شبهه ناک بپرهيزد اما يد بيضاي «اضطرار» و به تعبير دقيق تر «مصلحت»، اندک اندک پاي «اکل ميته» و حرام خواري را نيز به سفره اش باز مي کند. اگر مراقبش نباشي، ناگهان چشم باز مي کني و مي بيني «سياست» که قرار بود از جنس «حکمت عملي» باشد و آميخته به اخلاق و مروت و معيارهاي ديني و اصلاً عين ديانت باشد، تجسم و تبلور بي اخلاقي و ناجوانمردي و مرزشکني ديني شده است، البته همچنان با همان کارت شناسايي «سياست پدر و مادردار» و داعيه هاي خروارخروار و افاده هاي طبق طبق.

اکنون مي خواهم به يکي از کالاهاي مصرفي «سياست هله هوله خوار» اشاره کنم؛ «تحقير و ناسزا و اهانت».

محمدرضا پهلوي در آستانه اجراي به اصطلاح انقلاب سفيد و در کشاکش پاره يي اعتراض ها به ويژه از سوي محافل ديني و شخصيت هاي روحاني و برخي مراجع تقليد، روزي به شهر قم آمد و در ايوان حرم حضرت معصومه(س) با لحني سرشار از خشم و بي ادبي، نسبت به روحانيت اهانت کرد که من از تکرار آن تعبيرهاي سخيف مي پرهيزم. او البته بعدها نيز اين شيوه را در کتاب هاي «انقلاب سفيد» و «ماموريت براي وطنم» درباره شخصيت حضرت امام(ره) تکرار کرد.

ترديد ندارم و به گواهي آنچه مشخصاً در خانواده و بستگان و آشنايان و اکثريت مردم کوچه و بازار شهر قم شاهد بودم، ادعا مي کنم سياست دشنام خوار و اهانت بار و جسارت آميز شاه نسبت به کليت روحانيت و به ويژه نسبت به شخصيت هاي مورد احترام مردم متدين، نه تنها موجب مخدوش شدن اعتبار آنان نزد مردم نشد بلکه آتش خشم و ابطال را در اندرون مردم عليه شاه و رژيم او برانگيخت و پيوسته بارور کرد.

از آن سال تا آستانه انقلاب اسلامي که يک بار ديگر در سال 56 سياست همراه با دشنام و تحقير و اهانت در آن مقاله معروف که به نام رشيدي مطلق در روزنامه اطلاعات منتشر شد گويي «زهدان جامعه» دست به کار پرورش «نوزاد انتقام» و واکنش مناسب به آن تحقير و اهانت ها بود. انگار جامعه ايران در آخرين سال هاي سلطنت شاه تنها سقوط او را طلب نمي کرد، به تحقير او نيز مي پرداخت.

اين «ديالکتيک تحقير و اهانت» را نبايد دست کم گرفت. اگر چرخه معيوب و خطرناک و پيشرونده «دشنام و تحقير» به جريان افتد، باز ايستادن آن کار کرام الکاتبين است. تحقير پاسخي جز تحقير متقابل ندارد. آنگاه که «شخص» يا «شخصيت» يا «ارزش هاي مورد احترام» ديگران را مورد آماج «تحقير و دشنام و اهانت» قرار مي دهي، بي ترديد منتظرش باش که شعله هاي آتش خشم و دشنام و ناسزاي انتقام جويانه، دير يا زود، کم يا بيش، برانگيخته و دامنگيرت شود. قرآن کريم در سوره انعام، آيه 108 خطاب به مومنان مي فرمايد؛ «ولا تسبوا الذين يدعون من دون الله فيسبوا الله عدواً بغير علم». (به آنان که جز به خداي واحد ايمان دارند (مشرکان) اهانت و دشنام روا مداريد چون آنان نيز متقابلاً و از روي ناآگاهي نسبت به خداوند اهانت مي کنند.)

امام علي(ع) نيز در گرماگرم مبارزه نظامي با دشمن، آنگاه که مشاهده کرد يکي از ياران و همرزمان او به حريف يعني به لشگريان دشمن دشنام مي دهد، برافروخته و معترض فرمود؛ من از اينکه شماها اهل فحش و اهانت باشيد کراهت دارم (يعني متنفرم).

بسيار خوب، اگر «سياست بي پدر و مادر» از جنس «الملک عقيم» هله هوله خوار است، لازم باشد دروغ مي گويد، فريب مي دهد، تحقير مي کند، ناسزا و دشنام به ديگران و به ويژه به مخالفان سياسي و منتقدان خود را به مثابه يک تاکتيک بازدارنده مباح و حتي مفيد و موثر مي داند بگذار تا برود و سرش به سنگ انتقام بخورد. آنچنان که در تاريخ تحولات انقلاب اسلامي شاهد بوديم.

اما اگر «سياست عين ديانت» معرفي شده يا دست کم چنين داعيه يي بر سر هر کوچه و بازاري هست، پس اين همه رواج بي پروايي در ناسزاگويي و تحقير و اهانت و نسبت هاي ناروا- که گاه متضمن ضرورت اجراي حدود الهي است- چه معني دارد؟

متاسفانه در اين چند ماه- از آستانه برگزاري انتخابات دوره دهم رياست جمهوري تاکنون- شاهد يک روند لجام گسيخته و فزاينده و بي مزاحمت در مصرف انواع و اقسام دشنام ها و اهانت ها و لقب دادن ها و تشبيه هاي ناشايست از سوي برخي اشخاص، تريبون ها و رسانه هاي شناخته شده و عموماً وابسته به يک جريان سياسي خاص نسبت به شخصيت ها و ارزش هاي مورد احترام بخش گسترده يي از جامعه بوده ايم.

حيرت و تاسف بيشتر از آنجاست که برخي مصرف کنندگان واژه هاي دشنام گونه و اهانت آميز را به نام نظام يا ترويج دين انجام مي دهند.

به کارگيري تعبيرها و القابي همچون «خس و خاشاک»، «بزغاله و گوساله»، «عمرسعد»، «عامل سيا و موساد»، «مرتد»، «محارب» و از اين دست که لابد براي تحقير يک شخص يا شخصيت يا ارزش هاي مورد احترام بخشي از مردم يا حتي يک جريان سياسي منتقد به فراواني در نوشته ها و گفته ها ديده و شنيده ايم، هيچ توجيه اخلاقي و ديني و وجداني ندارد.

آنگاه نبايد از «ديالکتيک تحقير و اهانت» غافل بود. کلام خداوند را فراموش نکنيد. همه چيز در اختيار کسي که پروژه «دشنام دادن و تحقير کردن» را مي آغازد، نيست. اگر او ابتکار آغاز کردن اين شيوه نامطلوب و ناجوانمردانه را در اختيار دارد، نبايد گمان کند ابتکار واکنش طرف مقابل را نيز مي تواند مديريت کند.

مجال کوتاه اين نوشته براي واکاوي و داوري دقيق بسنده نيست و اين قلم نيز چنين داعيه يي ندارد. اما بي گمان يکي از عوامل چندگانه بروز برخي مرزشکني ها و جسارت هاي غيرقابل توجيه نسبت به ارزش هاي مورد احترام نظام و انقلاب اسلامي، تاثير همين «ديالکتيک تحقير و اهانت» بوده است.

اگر حساب و کتابي در کار باشد، اگر نظارت هوشمندانه و مسوولانه يي از سوي مراجع ارشد و موثر نظام بر گفتار و نوشتار منسوبان به نظام صورت گيرد پس آنگاه کسي به خودش اجازه نمي دهد هر روز اينجا و آنجا در آن روزنامه و تريبون رسمي و محفل مذهبي بي هيچ دغدغه اخلاقي و ديني و حقوقي و قضايي هر چه مي خواهد به طرف مقابل بگويد و انتظار داشته باشد کمترين عصبانيت و واکنش مشابهي توليد نشود.

شايد اگر هيات نظارت بر مطبوعات که مدتي است به صورت شبانه روزي عمدتاً براي مطبوعات و خبرگزاري هاي منتقد دولت تذکرنامه و اخطاريه صادر مي کند، مسوولانه و خيرخواهانه اندکي نيز به ماجراي رواج «تحقير و اهانت و ناسزا» توجه مي کرد و جلوي تيترهاي هرروزه و چند ستوني برخي روزنامه ها را که مصداق بارز اهانت است، مي گرفت کار به اينجا نمي کشيد. «ديالکتيک تحقير و اهانت» را جدي بگيريد.(۱)
------------------------------------------------------------------------------------
(۱)-منبع :روزنامه اعتماد
 
+ نوشته شده توسط علی اصغر محمدی در جمعه هجدهم دی 1388 و ساعت 23:40 |

    ( آیت الله العظمی منتظری در جوار فرزند شهیدش آرمید)

در میان باغ حسنش می‌پر ای مرغ ضمیر ----کایمن آباد است آن جا دام یا مضراب کو

در درون عاریت‌های تن تو بخششی است----در میان جان طلب کان بخشش وهاب کو

در صفت کردن ز دور اطناب شد گفت زمان---- چون رسیدم در طناب خود کنون اطناب کو

چون برون رفتی ز گل زود آمدی در باغ دل---- پس از آن سو جز سماع و جز شراب ناب کو

چون ز شورستان تن رفتی سوی بستان جان---- جز گل و ریحان و لاله و چشمه‌های آب کو

چون هزاران حسن دیدی کان نبد از کالبد---- پس چرا گویی جمال فاتح الابواب کو

ای فقیه از بهر الله علم عشق آموز تو ---- ز آنک بعد از مرگ حل و حرمت و ایجاب کو

محرم تکرار مظلومیت هاست امسال در این ماه مرجع بزرگ راست قامت و سبز اندیش ، آیت الله العظمی منتظری پس از یک عمر مجاهدت ، مظلومانه به دیار باقی شتافت ،  یاد آوری گوشه ای از این مظلومیت را با ذکر خاطره فرزند شهید مطهری (دکتر علی مطهری) به نقل از سایت تابناک مرور مینمائیم:

«رحلت فقیه عالی قدر آیت الله حسینعلی منتظری ثلمه ای در اسلام وارد کرد که هیچ چیز جایگزین آن نیست . آیت الله منتظری نزدیک ترین دوست و یار شهید آیت الله مطهری بود . این دو بزرگوار یازده سال در مدرسه فیضیه هم مباحثه بودند ، هشت سال شاگرد مرحوم آیت الله بروجردی در فقه و اصول بوده و دو شاگرد برجسته آن مرجع تقلید به شمار می رفتند . همچنین این دو یار دیرینه در کشف شخصیت امام خمینی (ره) و شناساندن آن عزیز به حوزه علمیه قم نقش اساسی داشتند . دوازده سال در محضر آن حکیم فرزانه فلسفه الهی را تلمذ کردند و سپس با پایه ریزی درس اصول فقه امام خمینی مقدمات مرجعیت ایشان را فراهم نمودند و دو شاگرد مبرز امام محسوب می شدند .

هر دو بزرگوار چند سالی در درس الهیات شفای ابن سینای مرحوم علامه طباطبایی شرکت داشتند و از اولین شاگردان آن مرحوم به شمار می رفتند . و باز هر دو بزرگواردر تابستانها به اصفهان می رفته و پای درس نهج البلاغه معلم اخلاق و عرفان ، مرحوم حاج میرزا علی آقای شیرازی می نشستند . شیخ حسینعلی منتظری اصفهانی و شیخ مرتضی مطهری خراسانی آنچنان با هم یکی بودند که گاهی طلاب ، منتظری را خراسانی و مطهری را اصفهانی صدا می کردند و به گفته آیت الله منتظری گاهی که نیاز مالی پیدا می کردیم دست در جیب یکدیگر می کردیم و بعداً به هم خبر می دادیم .

قبل از انقلاب ، آیت الله منتظری هرگاه از زندان آزاد می شد مستقیماً به منزل ما می آمد ، شاد و خندان و بدون هرگونه گله ای از سختیهای زندان . معمولاً به ما بچه ها می گفتند چقدر انگلیسی بلدید و شروع می کردند به احوال پرسی به زبان انگلیسی . گاهی آیه قرآن یا حدیث می خواند و معنی آن را از ما می پرسید . هر وقت خواهر کوچک ما را می دید می گفت این عروس من است . شهید محمد منتظری نیز زیاد به منزل ما می آمد و به همین جهت یک بار ساواک به صورت دسته جمعی و مسلحانه به منزل ما هجوم آوردند برای بازداشت او اما خوشبختانه در آنجا نبود . گاه که آیت الله منتظری تبعید می شد آیت الله مطهری به هر وسیله ممکن خود را به تبعیدگاه می رساند و به دیدارش می شتافت ، همچنان که در جریان بازداشت آیت الله مطهری در قیام 15 خرداد 42 آیت الله منتظری آرام و قرار نداشت .

چند سال پیش در روزهای آخر حصر آیت الله منتظری با دریافت مجوز به دیدن ایشان رفتم . اولین جمله ای که به من گفت این بود : علی ! دیدی با من چه کردند ؟! دلم فرو ریخت . گفتم اگر شهید مطهری بود این طور نمی شد . سخن مرا تایید کرد و یک ساعت و نیم با من درد دل کرد . از وضع خودش در آن سالها و از خاطراتش با شهید مطهری گفت . از جمله مسئله رابطه شهید مطهری با آیت الله بروجردی و کدورتی را که میان آنها پدید آمده بود خوب ودقیق توضیح داد و جزئیات حوادث در خاطرش بود .                                                         

در مجموع ، ما با او خوب رفتار نکردیم . امام خمینی رهبری آیت الله منتظری را به دلیل روحیات خاص ایشان صلاح نمی دانست که شاید اگر آیت الله مطهری حضور داشت نیز همین نظر را داشت اما امام روی جنبه فقاهت آیت الله منتظری تاکید کرده و اظهار امیدواری نموده بود که ایشان گرمی بخش حوزه علمیه در این جهت باشد اما ما گاهی برای تدریس ایشان نیز مانع تراشیدیم و تحمل هیچ گونه اظهار نظر اجتماعی و سیاسی او را نداشتیم و گاهی برخی روزنامه ها  به ایشان توهین آشکار کردند . خدا از سر تقصیرات همه ما بگذرد .» 


+ نوشته شده توسط علی اصغر محمدی در چهارشنبه دوم دی 1388 و ساعت 13:11 |

آیا سیاست ما عین دیانت ماست ؟

بدون تردید بزرگانی که سیاست را عین دیانت اعلام کردند چنین منظور داشتند که آن وجه از دین مبین را که نماد صداقت و راستی و بدور از کذب و ریا و فریب است در عملکرد دینداران به منصه ظهور رسانند تا اعتبار دین در عملکرد دینداران تحقق یافته و در منظر عموم نیز حجت عقلی یابد و شرط لازم و کافی برای ترویج دین بعنوان راهنمای زندگی بشریت فراهم گردد

اما حوادثی که این روزها مشاهده میگردد رابطه دین و سیاست را معکوس نموده و گویا جواب پرسش فوق الذکر را چنین باید داد که : خیر در شرایط کنونی دیانت ما عین سیاست ماست . حال گزارش زیر را به نقل از سایت «آرمان ایران» که موردی از این حوادث دردناک پس از انتخابات میباشد را مطالعه و قضاوت نمائید (1):

روز 16 آذر با همه حوادث و اخبار ضد و نقیضش سپری شد. عده ای جشن پیروزی در این روز را گرفتند که پوزه دیگری را به خاک مالیدند!

تعدادی دستگیر شدند، بعضی شیشه ها شکسته شد و تعدادی هم اضافه ماموریت هایشان را شمردند!

اما آن چیزهایی که در این حوادث دیده نشد چه بود؟
 دروغ، بعنوان سند رسمی نقل اخبار حوادث گذشته پرده برداری شد، و کسی متوجه نشد، هر کسی هر خبری را دوست داشت نقل می کرد و نیازی نمی دید که برای نقل خبرش به سندی، شاهدی و یا عکسی استناد کند، یا حداقل نزد وجدانش آسوده باشد که آنچه گفته آیا راست بوده، یا تنها هدفش را برآورده نموده که به هر تقدیر رقیبش را از صحنه بیرون نموده است. دراین حوادث بر این سنت جدید خبرپراکنی های بی تقوا صحه گزارده شد، و شاید دهها سال طول بکشد تا فرزندانمان بیاموزند دروغ بزرگترین گناه است. البته از روزی که راستگویی شروع شود.

یک طرف می گفت نیروی انتظامی فقط برای حفظ نظم آمده، یک طرف معتقد بود آنها برای تامین و پشتیبانی نیروهای طرفدار دولت آمده اند، یک طرف آنها را تشویق می کردند محکم تر باشند و طرف دیگر آن ها را سرزنش می کرد چرا باتوم آورده اند، همه اینها دیده شد اما چیزی که دیده نشد آن بود که ما برای حل مشکلات اجتماعی به زور بازویمان متوسل شده ایم، شاید کمتر کسی متوجه شد که چه نیروی انتظامی به داخل دانشگاه بیاید چه نیاید، چه دستگیر شده ها 50 نفر بوده باشند چه 500 نفر، ما حل مشکلات و اختلاف مان را به نیروهای امنیتی و دادگاه های قضایی سپرده ایم، و این برای همه یک شکست بود. دراین حوادث کمتر کسی شکست و رخت بر بستن برادری و مهربانی را دید.

برخی خبرگزاری ها نوشتند سبزها و میرحسینی ها فحش می دادند و کتک می زدند وحرفهایشان رکیک بود، و گروه دیگر مدعی بود طرفداران احمدی نژاد چوب داشتند و گاز فلفل و کارت ویژه ناهار، برخی عقیده داشتند این طرف اوج بی اخلاقی و ناجوانمردی بود و گروه دیگر افراد مقابل را مجسمه پستی و رذالت می دانست، شاید کمتر کسی متوجه شد، اخلاق و مروت بود که در بسیاری صحنه ها ناپدید شده بود و کمتر کسی سراغی از آن می گرفت، و این مصیبت بزرگتر بود برای هر دو طرف، کسی نگفت هر دو ایرانی بودند و آب دهانی که پرت می شود کجا برمی گردد، و کسی بازگشت آب دهان را ندید.

گروهی روزنامه "حیات نو" را بستند و "آینده" را متهم نامیده و فیلتر نمودند، برخی موبایل ها را قطع نمودند و گروهی ایمیل ها را، تعدادی خبرگزاری های خارجی را مواظبت نمودند مبادا خبر تهیه کنند و تعدادی به سرعت نیافتن اینترنت نگهبانی دادند، همه اینها دیده شد، اما کسی ندید که با همه اینها، آنچه نادیده گرفته شد، قدرت تشخیص و فهم مردم بود، همانها که مدعی هستیم سیاسی ترین و فهمیده ترین مردم جهانند، همانها که حماسه سازشان می دانیم. و دراین حوادث هیچکس ندید که فهم و درک مردم خوب و عزیز کشورمان نادیده گرفته شد.

عده ای یک طرف را "ولایی" نامیدند و طرف دیگر را طرفداران شکست خورده و بی دین، و گروهی نیز طرف مقابل را فاشیست نامیدند و مستبد و دزدان دین، گروهی بی نماز نامیده شدند که اصلا خدا را نمی شناسند، و تعدادی دیگر اهالی "ریا"یی توصیف شدند که نان دینشان را می خورند، همه اینها دیده شد، اما کسی ندید که این دین بزرگمان بود که در دست هر طرف مثله می گردید، کمتر کسی دید که فرزندانمان با نگاه پرسش گرشان ساکت و آرام ما را نگاه می کنند که هر یک سهمی از عقیده و دین مان را طلب می کنیم.

در این حوادث هیچکس ندید که شاید خدا بر آنچه به دین رحمانی اش و بر بنده های مظلومش رفته گریسته باشد.

آری کسی دراین حوادث گریه خدا را ندید!

(1)- منبع : سایت آرمان ایران

+ نوشته شده توسط علی اصغر محمدی در یکشنبه بیست و دوم آذر 1388 و ساعت 1:14 |


اینکه حوادث و پدیده های اجتماعی را قبل از هرگونه تصمیم سیاسی و امنیتی و حتی قبل از وقوع میتوان از منظر صاحبان اندیشه های آشنا به دردهای اجتماع تحلیل و بررسی و سپس به قضاوت نشست یقیناً ایدۀ عاقلان هرنحله فکری است ، حال نکاتی قابل تأمل در مصاحبۀ زیر را که بین خبر گزاری فارس و آقای عماد افروغ تحلیلگرمباحث جامعه شناسی سیاسی برگزار گردیده میتوان دریافت و به قضاوت منصفانه نشست .
(1)

*فارس: بعد از اتفاقاتي كه در روزهاي پس از انتخابات رخ داد، اكنون وضعيت جامعه را چه طور مي‌بينيد؟
- افروغ: جامعه اكنون به سمت آرامش مي‌رود، خيلي‌ها هم تلاش كردند اين آرامش حاكم شود، البته هنوز يك پرده ابهام وجود دارد و خيلي‌ها بيمناك هستند از آينده كه چه خواهد شد؟، چون يك تفسير مطمئن و رواني از وضعيت‌ آينده ندارند و مطمئن نيستند كه اين آرامش دوام خواهد داشت، البته حق هم دارند چون با مسئله يك برخورد مستقيم و شفاف صورت نگرفت و عده‌اي منافع‌شان در انشقاق و حيات آنها در درگيري است، چون احساس مي‌كنند كه اگر اين درگيري‌ها و فتنه‌ها نباشد، منافع آنها به خطر مي‌افتد و يكسري شب‌پره‌هايي در اين كشور وجود دارد كه منافع آنها در تاريكي است. ما پيشنهاد كرديم كه يك كار ديگري كنيد تا از اين ابهام خارج شويم به سمتي برويم كه حيثيت نظام حفظ شود و قسمتي از اعتبار نظام كه مورد خدشه قرار گرفته، بازسازي شود و يك بار ديگر به همان چالش‌هاي درون گفتماني برگرديم و همه بپذيرند كه يك گفتمان به نام انقلاب اسلامي وجود دارد و در ذيل آن همه آن دعواها هم باشد، اما فعلاً بيش از هر چيز، ما به وحدت نياز داريم و اين وحدت باعث مي‌شود كه اين گفتمان حفظ شود.
من نظرم اين است كه به گونه‌اي كانوني تشكيل شود كه افراد مختلف و نخبگان سياسي و فرهنگي از جناح‌هاي مختلف، نه آنهايي كه ارتباط با بيگانگان داشته‌اند، بلكه آنهايي كه حرفي براي گفتن داشتند اما اجازه حرف‌زدن به آنها داده نشد، دائم گفته شده از محمل‌هاي قانوني استفاده كنيد اما به آنها اجازه داده نشد اينها يك جا جمع شوند و در يك فضاي امن، مخالف و موافق، مسئله‌شناسي و طرح‌ موضوع كنند و بررسي كنند كه چه مي‌گذرد؟، چه تفسيري از شرايط بعد از انتخابات دارند؟
وقتي متوجه شديم كه براي مثال 10مسئله داريم، ريشه‌يابي كنيم و راه حل ارائه بدهيم، به نظر من از اين اتفاق مي‌شود يك فرصت ساخت، فرصتي كه از دل آن وحدت و يك تكثر معنادار و متوجه وحدت بدست مي‌آيد كه بسيار ضروري است، اينكه هر از چند گاهي يك مرجع تقليدي صحبت از وحدت مي‌كند مغتنم است، اما به نظر من نبايد به اين برخوردهاي تصادفي و دفعي بسنده كرده و يك جايي بايد زمينه‌ساز و تحقق‌بخش استماع رو در روي حرف‌هاي مختلف باشد، چون اينجا بحث اصل نظام است و نه بحث اشخاص و گروه‌ها و اين چنين مي‌شود از تهديد، فرصت ساخت.

*فارس: مسئله‌ اصلي اين است كه تن ندادن به قانون از همان شب انتخابات از سوي موسوي آغاز شد و يكي از تخلفات اصلي ايشان همين مسئله است.
- افروغ: شخصاً نمي‌خواهم وارد اين بحث‌ها شوم چون بايد به وحدت نزديك بشويم، خودم شخصاً مي‌گويم كه نسبت به تقلب يك ذهنيت ايجاد شد كه خيلي راحت مي‌توانستيم با اين ذهنيت كنار بياييم، من از همان اول بحث حكميت از سوي رهبري را مطرح كردم، اما برخي همين كه اسم حكميت مي‌آيد، ياد جريان صفين مي‌افتند درحالي كه آن حكميت به حضرت علي(ع) تحميل شد، اما من مي‌گفتم خود مقام معظم رهبري اين شوراي حكميت را تشكيل دهد.
ببينيد، من صبح روز شنبه خيلي احساس نگراني كردم و شاهد هم دارم كه به اعضاي هيات علمي گفتم كه من نگران هستم، زماني كه يك خبرنگار زنگ زد، من شوراي حكميت را پيشنهاد كردم و در حالي كه با چنگ و دندان دنبال يك محلي براي بيان نظرم بودم، آقاي ايرواني كه در بيت رهبري مشغول است را پيدا كردم و به وي گفتم كه من احساس شورش مي‌كنم، گفت: جدي ميگويي؟، گفتم: بياييد خانه‌ من را ببينيد، نه ماهواره دارم ونه VOA نگاه مي‌كنم، اما كار من جامعه‌شناسي سياسي است و چند تا شورش اجتماعي را بررسي كرده‌ام، اين اتفاق مي‌افتد، گفت: خب چه كار كنيم؟، گفتم: يك جوري اين مطلب را به آقا منتقل كنيد، اما بعد كه داستان پيش رفت و اتفاق رخ داد، گفتم حالا كه اتفاق افتاده حداقل مراقب باشيد و در مواجهه خود آرام و صبور برخورد كنيد و حتي كتك هم بخوريد، مگر نديديد در فرانسه چه اتفاقي افتاد؟، هر شب آتش مي‌زدند ولي آنها را چه كار كردند؟ بالاخره نظام بايد ياد بگيرد كه در شرايط بحراني چه طور عمل كند، تدبير آن بود كه نتيجه اعلام نشود، شوراي حكميت هم تشكيل شود و كم كم مساله جمع شود، اما اين اتفاق نيافتاد و يك ذهنيتي ايجاد شد كه اين ذهنيت هم به اينجا كشيد، اما قطع نظر از اين مساله شبهه تخلف بسيار قوي است.
من كه نمي‌توانم با خودم منافق باشم من هرگز به فكر خودم خيانت نمي‌كنم. نسبت به تخلفش هيچ وقت قانع نشدم كه نيست، نه قبلش، نه حينش و نه بعدش.
حالا تقلب يك ذهنيت است كه بايد با آن برخورد اقناعي مي‌كرديم. يعني يك فرآيندي را اتخاذ مي‌كرديم كه آن فرآيند اتخاذ نشد، خب يكسري دست‌ها در كار بود، همواره گفته‌ام كه اين جريان مخملي نبود، اما نه اينكه هدف غربي‌ها مخملي نيست، آنها دارند كار مي‌كنند و از روز اول كار مي‌كردند و قصد براندازي داشتند، اما اينكه توانسته‌اند قصد براندازي خود را منتقل كنند و مردم هم كاملاً به خاطر القائات غرب آمدند، نه، اين طور نبود.

* فارس: اما ظهور و بروز تلاش‌هاي غرب براي براندازي نظام در حوادث پس از انتخابات كاملا ملموس بود. چطور مي‌شود انكار كرد؟
غرب اين قدر قدرت ندارد، نه زمينه‌اش در ايران هست و نه مردم اينقدر در واقع ناآگاه و بي‌وفا نسبت به انقلاب اسلامي هستند. دشمن كار خود را مي‌كند، يك عده‌اي هم ممكن است اين وسط كارهايي بكنند، البته چهره‌هايي كه چندان جدي و تاثيرگذار هم نيستند، ولي اينكه به مطلق اين اعتراض، عنوان مخملي بدهيم و حتي به شخص تاثيرگذار آن يعني ميرحسين موسوي، ايدئولوژي براندازي و ارتباط با بيگانه نسبت دهيم، اينطور نبود، من خيلي گشتم اما مطلبي پيدا نكردم. در اين بين كساني هستند كه مقصر بودند كه بايد آنها را بگيرند و محاكمه كنند، منتهي اين جا يك ذهنيت ايجاد شد كه مي‌توانست خوب مديريت شود، ولي اينطور نشد. قانع شدن، ابزارهاي خاص خود را دارد، اما من تخلف را نمي‌توانم بگويم نبود، ‌معتقدم تلويزيون ابزار اصلي تخلف بود كه 4 سال ذره‌اي قابل توجه، برنامه‌هاي دولت را نقد نمي‌كرد، در حالي كه مي‌توانست با حضور كارشناسان مختلف موافق و مخالف، ذهن مردم را تقويت كند اما فقط به ابزار هژموني تبديل شده بود و مردم ابله و جاهل پنداشته شدند. مردم از آن نگاه ابزارگرايانه خسته شدند و اكنون نيز اين سوال جدي وجود دارد كه چرا اين اتفاق افتاد؟ اصلاً اين سوال را نمي‌كنيد كه چرا اين موج و اعتراض ايجاد شد كه بي‌سابقه بود؟ يك مقداري به سياست‌هاي خود نگاه نمي‌كنيم، به گذشته خودمان نگاه نمي‌كنيم، عدم مشورت‌پذيري، عدم نقدپذيري، يعني اينها هيچ كدام نقش نداشته و يك دفعه اين BBC و VOA اين قدر توان دارند كه چنين غائله‌اي را راه بياندازند؟ اين كمي دور از شان نظام است و به ما هم برمي‌خورد، يعني اينكه ما به حدي ضعيف هستيم كه چنين اتفاقي رخ بدهد؟ من مي‌گويم ريشه‌يابي كنيم، سهم هر كس را كف دستش بگذاريم و اغراق‌آميز با مسئله برخورد نكنيم، هر چه سريع‌تر بايد اين فرصت از دست رفته را جبران كرد و اين تهديد را به فرصت تبديل كنيم.

*فارس: پس جايگاه قانون كجاست؟ عاقلانه است كه عوامل اصلي بدون محاكمه رها شوند؟
- افروغ: ببينيد! مهم اين بود كه از اين تهديد،‌ فرصت بسازيم كه اين كار را نكرديم. من در مطلبي كه نوشتم و در سايت كلمه هم آمد، هشدار دادم كه اگر شبكه‌هاي اجتماعي بيش از حد سياسي شوند آن وقت به آنارشيسم مبدل مي‌شوند، من مي‌فهمم كه چرا اين شبكه‌ها سياسي مي‌شوند، اما شما هم متوجه باشيد، از آن طرف قانون اساسي را وضع نكرده‌اند كه به معترض بگوييم بيا از قانون استفاده كن، اما اجازه فرصت قانوني ندهيم، بلكه قانون بين‌الطرفيني است.
پس زماني كه اجازه استفاده از قانون را نمي‌دهيم، بايد منتظر باشيم كه مساله از طرفي ديگر به صورت غيرقانوني بروز ‌كند كه البته مي‌تواند چنين عواقبي داشته باشد. به هر حال من فكر مي‌كنم ضمن اينكه بايد به سمت شناسايي مقصر اصلي، البته با سند و اسناد درست و محكمه پسند و با عنايت به شرايط ويژه برويم، از سوي ديگر بايد به سمت معيارهاي وحدت بخش حركت كنيم و بيخود اجازه ندهيم يك عده بولتن‌نويس متوهم و توهم‌ساز با انگيزه‌هاي خاصي ولو با روكش انقلابي معركه‌گردان شوند. به نظر من به سمت مساله‌شناسي و دسته‌بندي مسائل برويم و نظرات گروه‌هاي مختلف و ريشه‌يابي‌‌ها را بررسي كنيم تا از اين مشكل يك فرصت بسازيم، هر چند كه مقداري سعه‌صدر مي‌خواهد.

-----------------------------------------------------------------------

(1) - منبع : خبرگزاری فارس

+ نوشته شده توسط علی اصغر محمدی در یکشنبه هشتم آذر 1388 و ساعت 22:17 |

عصرایران - اخیراً یکی از مسؤلان روحانی در دانشگاه ها ، فرموده است که وضعیت دانشگاه ها افتضاح شده و باید دخترها و پسرها را از هم جدا کرد.


 نماينده ولي‌فقيه در دانشگاه خواجه ‌نصیرالدين طوسي كه از او به عنوان ابداع‌كننده راه‌اندازي مراكز همسريابي در دانشگاه‌ها یاد می شود ، البته در توجیه نظریه حکیمانه خود چنین فرمایش کرده است:"دختران و پسران جوان داراي غريزه، غضب و شهوت هستند بنابراين هيچ وقت روابط آنها عادي نمي‌شود."

توجیهات دیگر حجة الاسلام فضلعلی به قرار زیر است:

- در دانشگاه‌هاي دوجنسيتي همه‌چيز از اين آغاز مي‌شود كه دختر و پسر در يك كلاس كنار يكديگر درس مي‌خوانند، دختر با يك لبخند پسر را مي‌دزدد و از همين روابط است كه به جاهاي خطرناك مي‌رسند.

- كساني كه امروز در دانشگاه‌ها تحصيل مي‌كنند افرادي هستند كه تا ديروز در دبيرستان‌هاي تك‌جنسيتي مشغول علم‌آموزي بوده‌اند و اكنون كه به اوج جواني و غرور رسيده‌اند در يك فضاي آزاد دوجنسيتي قرار مي‌گيرند و اين دقيقا مصداق اين است كه گوشت را جلوي گربه بيندازي مگر مي‌شود گربه گوشت را نخورد؟

- وقتي به حوزه‌هاي علميه كه تك‌جنسيتي هستند نگاه مي‌كنيم مي‌بينيم درصد خطا، گناه و اشتباه در آنها بسيار پايين‌تر از دانشگاه‌ها است و اين به مدد آن است كه در آنجا فضاي سالمي براي تحصيل مهيا شده است.

هر چند که این گونه سخنان جزو مکررات شده ، اما به نظر می رسد در دوره جدید ، عده ای بدشان نمی آید جوک هایی از قبیل جداسازی پیاده روهای زنان و مردان را عملی کنند و نهایتاً زنان را به عنوان نیمی از افراد جامعه ، به اندرونی ها و پستوها بفرستند.
البته این تمایل ، می تواند ریشه در دو چیز داشته باشد: «فهم نادرست از دین و کج فهمی نسبت به جامعه» و « به حاشیه راندن مسائل اصلی جامعه در سایه طرح چنین موضوعاتی».

از این رو ، باید در مقابل این تحجرگرایی ها ایستاد و از موضع خرد و منطق پاسخ داد.

کسانی که می گویند " دختران و پسران جوان داراي غريزه، غضب و شهوت هستند بنابراين هيچ وقت روابط آنها عادي نمي‌شود." و نتیجه می گیرند که باید دانشگاه ها را تک جنسیتی کرد ، لابد از درک این موضوع عاجزند که انسان ها اعم از دانشجو و غیر دانشجو و اعم از دختر و پسر ، علاوه بر آن که دارای "غريزه، غضب و شهوت" هستند ، "عقل و فطرت و معنویت " نیز دارند و اساساً فرق انسان و حیوان نیز در همین امور است .
البته وقتی ایشان در تشبیه حضور دختران و پسران از تعبیر "گوشت و گربه" استفاده می کنند ، مشخص است که نوع نگاه شان به انسان ها  ، بر مبنای غرایز و خصائص حیوانی است که در این قالب ، دانشجویان را همانند حیوانی به نام گربه می بیند که اگر گوشتی گیرش بیاید حتماً آن را می خورد: «گوشت را جلوي گربه بيندازي مگر مي‌شود گربه گوشت را نخورد؟»

از آنجا که هم اکنون ، جمعیتی میلیونی از دختران و پسران ایرانی در دانشگاه های کشور تحصیل می کنند و با توجه به استدلال(!) ایشان که "گوشت را جلوي گربه بيندازي مگر مي‌شود گربه گوشت را نخورد؟» ، آیا  این گونه سخن گفتن ، تهمتی ناشایست به دختران و پسران دانشجوی ایران نیست؟
البته کسی منکر برخی کژی ها و کاستی ها نیست ولی تعمیم این حکم به کلیت جامعه دانشجویی کشور ، شرم آور است.

این گونه سخن گفتن ، حتی متضمن توهین به طلاب حوزه های  علمیه است ؛ سلامت اخلاقی در حوزه ها را به این مساله نسبت دادن که چون در حوزه ها دختر و پسر در یک مدرسه تحصیل نمی کنند ، سالم هستند و الا اگر همکلاس بودند ، وضعیت این گونه نبود در برگیرنده این اتهام به فضای حوزه است که چون جنس های مخالف جدا از هم هستند ، محیط سالم است و الا وضعیت دیگرگونه بود. حال آن که سلامت اخلاقی موجود در محیط های طلبگی ، رهین تقید به آموزه های اخلاقی و دینی است نه این که چون دستشان نمی رسد سالم هستند.(1)

-----------------------------------------------------------------------

(1)-منبع : عصر ایران

+ نوشته شده توسط علی اصغر محمدی در شنبه سی ام آبان 1388 و ساعت 23:42 |

معاون پرورشی وزارت آموزش و پرورش از اجرای « طرح استقرار دائمی روحانیان در مدارس كشور» خبر داد.

در واکاوی این طرح و موارد مشابه چنین به نظر میرسد که مبتکران اینگونه طرحها با نیت نوآوری اما در نگاه دیگر نفی عملکرد گذشته مدیران در دولت های قبل و یا کسب وجهه انقلابیگری بدون توجه به پیامد موضوعات میل دارند آزموده ها را دوباره بیازمایند و برای تحمیل هزینه های آن از کیسه ملت و عمر نسل کنونی نیز ابائی ندارند

در بررسی تحلیلی روند مدیریت های پس از انقلاب بیاد می آوریم که در ابتدای انقلاب بلحاظ ناکارآمدی سیستم های اداری قبل از انقلاب در پاسخگوئی به اهداف و آرمانهای انقلاب ، نهادها و ارگانهای انقلابی « بعنوان ضرورتی مقطعی » به موازات سیستم اداری بجامانده از رژیم قبل ، تأسیس و راه اندازی گردید تا به اقتضای موقعیت زمانی انقلاب نقیصه مذکور و نیز خلأ مربوط به نبود نگرش انقلابی در سیستم اداری وقت برطرف گردد بعنوان مثال در این راستا نهادهائی همچون کمیته های انقلاب در حوزه امور انتظامی ویا جهاد سازندگی در حوزه فعالیتهای اداری و عمرانی در مناطق محروم ویا امور تربیتی در حوزه آموزش و پرورش تأسیس و شروع به فعالیت نمود . 

اما با گذشت زمان و کسب تجارب مدیریتی ، اختلالات حاصل از ادامه فعالیتهای موازی و اتلاف منابع مالی و نیروی انسانی ، کارشناسان را برآن داشت تا طرح ادغام نهادهای اداری همسو را اجرا نمایند هرچند اجرای آن در ابتدای امر با مقاومتهائی مواجه گردید و طراحان ادغام سیستمهای موازی را به بیگانگی با نگرشهای انقلابی متهم مینمودند اما ضرورت جلوگیری از هرز منابع ، اجرای آن را عملی نمود .

 درحوزه آموزش و پرورش نیز تأسیس نهاد امورتربیتی در راستای اهداف مذکور بعنوان ضرورتی مقطعی مورد توجه بانیان آن بود اما گذشت زمان ضرورت ادامه فعالیت آن را در چارچوب نهاد انقلابی مورد سؤال قراد داد چرا که به عقیده غالب صاحبنظران تعلیم و تربیت تفکیک این دو مقوله یعنی« تعلیم » و « تربیت » یا همان آموزش و پرورش راهی به خطا برای وصول به اهداف مربوطه است و سپردن مسئولیت تربیت دانش آموزان به افرادی تحت عنوان « مربی » و یا « مبلغ » و یا « روحانی » را سلب مسئولیت از کادر آموزشی مدارس در حوزه های تربیتی و پروشی دانش آموزان قلمداد مینمایند .

در این راستا طرح ادغام فعالیتهای پرورشی و آموزشی نیز در دولت هشتم ابلاغ و اجرا گردید که متاسفانه در دولت نهم با حاکمیت نگاه بدبینانه به عملکرد دولتهای گذشته و نادیده انگاری بیش از دودهه تجارب مدیریتی پس از انقلاب این طرح ملغی و فعالیت موازی در حوزه آموزش و پرورش احیا و همچون سایر موارد این آزموده نیز به آزمایش گزارده شد که اکنون موضوع در رنگ و لعاب دیگری برای قداست بخشی به آن تحت عنوان «پاسخگویی به سوال‌ها و شبهات دینی دانش‌آموزان و برنامه‌های فرهنگی و پرورشی دیگر » اجرا میگردد .


+ نوشته شده توسط علی اصغر محمدی در سه شنبه نوزدهم آبان 1388 و ساعت 22:39 |

 

ای عاقلان معنا کنید رؤیای من از مرگ خویش

هنگامه ای که جسم من پوشیده آخر برگ خویش

دیدم که جمعی آشنا درآخرین دیدار من

کردند مشایعت مرا تاکه نهندم جای خویش

من دیده بودم مرده را بر روی دستان می برند

اینجا بدیدم مرده ای که میرود با پای خویش

مرده چه داند کو کجا در لَحَد و خاکش نهند

من خود به چشم خویشتن دیدم مزارم پیش پیش

از مردگان کی پرس و جو گردد زجای دفن او

اینجا بدادم خود نظر از مدفن و مأوای خویش

دیدم مزارم را جدا از بستگان و اقربا

گفتم بدین معنا بود راهم جدا از قوم و خویش

درجوف آنهم من بدیدم فاصله با دیگری

گفتم زبهر دیگری که بینمش همراه خویش

زان فاصله جمعی دگر گِرد مزار دیگری

از آن طرف کردند نظر سوی مزار جار خویش

چون که نهادند دست ر ا بر روی لوح مدفنم 

من خود بدیدم فاتحه با دیدۀ بینای خویش

اندر ورای جسم و تن من خود بدیدم واقعه

گوئی میان جمعم و منفصلم از جای خویش

عقل من اندر تحیّر که این معمّا را بدید

باشد که جوید راز آن اندر ورای رای خویش

+ نوشته شده توسط علی اصغر محمدی در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388 و ساعت 23:50 |

 

در عالم طبیعت قاعده ای است به نام تنازع بقا یا درگیری برای باقی ماندن و معنا و مفهوم آن نیز در علوم زیستی اینگونه تبیین گردیده که موجودات زنده برای دستیابی بهینه به امکانات حیاتی (ازقبیل قلمرو زیست و منابع انرژی و ...) ناگزیر از رقابت باهمدیگرند و این رقابت آنجا که به محدویت امکانات مورد نیاز دوطرف می انجامدبه روال طبیعی بقای یکطرف حذف طرف مقابل را میطلبد و دراین میان موجودی برتری مییابدکه قوی تر بوده و ازانرژی بیشتری بهره مند گردیده است ، اما در عالم انسانی بلحاظ بهره مندی ازامتیاز عقل و شعور ، آنجا که این امتیاز درهرگونه رقابتی بکارگرفته میشود هیچگاه قاعده حذف یک رقیب برای بقای دیگری پیاده نمیگردد بلکه قاعده همزیستی مسالمت آمیزحاکم برسایرقواعد طبیعی میگردد.

ازمیان رقابتهای موجود در جوامع انسانی رقابت سیاسی منشأ و مصدر سایر رقابتها محسوب میگردد ، چراکه دردنیای کنونی ، سیاست بعنوان ابزاردستیابی و یا تسلط برمنابع مورد نیازحیات جمعی اعم از قدرت و ثروت و نیزمؤلفۀ محوری رقابتها در صحنه اجتماع است . اما عاقلان علاقمند برگزینش این مشی راعقیده برآن است که در رقابت سیاسی ، رقیب نه تنها مزاحم و یا دشمن تلقی نمیگردد بلکه ضرورت وجودی او را نیز اثباتاً تأیید نموده و بدون حضور و ظهور او پیمایش این مشی ، بسی مشکل و شاید غیرممکن و راهی ناصواب و منتهی به خطا تلقی میگردد چراکه در این وادی  حضور رقیب ، آینۀ تمام نمای سلامت و یا انحراف در مسیر دستیابی به اهداف تعیین شده خواهدبود ، درچنین رقابتی شعار :(زنده باد مخالف من) واقعیت می یابد و رقیب عامل دشمن و خائن و کودتاچی و اغتشاشگر و برانداز و ...اعلام نمیگردد .

لذا می بینیم درجوامعی که امروزه مشخصات توسعه یافتگی و یا پیشرفت را از خود نشان میدهند درپایان رقابتهای رایج و قانونی که اوج آن در قالب رقابتهای انتخاباتی برای تصدی کرسیهای قدرت به نمایش گزارده میشود رقبای قبل از انتخابات ازناحیه برنده و یا برندگان رقابت به همکاری دعوت و با اشتراک مساعی حول محور منافع ملی خویش به تلاش و برنامه ریزی می پردازند.

حال چنانچه این نوع رقابت و رفتار سیاسی را نشانه ای از توسعه یافتگی و اولویت منافع ملی برمصالح شخصی و گروهی بدانیم با یک مقایسه ساده در این خصوص و درحوادث اخیر میزان توسعه یافتگی خویش رانسبت به بیگانگان میتوانیم حدس بزنیم:۱-درکشورقدرت طلب ،جهانخوار و غیرمسلمان امریکا ، باراک اوباما برنده آخرین انتخابات ریاست جمهوری آن کشور ، رقیب سیاسی اش (هیلاری کلینکتون) را نه تنها دستگیر و محاکمه و یا از صحنه سیاسی حذف نمیکند بلکه اورا برای تصدی حساس ترین پست سیاسی دولت انتخاب مینماید . ۲- درکشوراروپائی و غیرمسمان آلمان خانم مرکل برنده آخرین انتخابات احزاب پارلمانی تعیین کرسی صدراعظمی دولت آن کشور رقیب اصلی خود ( اشتاین مایر ) را حذف نمیکند ، خائن و  برانداز و منافق سیاسی و کودتاچی و عامل بیگانه و طراح انقلاب مخملی و ...هم معرفی نمینماید بلکه نامبرده را در حساس ترین سمت سیاسی دولت خویش ابقا مینماید . ۳- در پایان انتخابات دهم ریاست جمهوری اسلامی ایران رقبای سیاسی ، منافق ، برانداز ، اغتشاشگر ، دل درگرو دشمن و طراح انقلاب مخملی و ...معرفی و عوامل آنها بازداشت و محاکمه میگردند و عوامل دست چندم آنان نیز ازانتصاب در تمامی مناصب مدیریتی محروم میگردند...   فاعتبروا یا اولی الابصار.... 

+ نوشته شده توسط علی اصغر محمدی در دوشنبه ششم مهر 1388 و ساعت 21:37 |


Powered By
BLOGFA.COM